عماد پورشهریاری۴ آبان ۱۳۹۹

نخوابیدن: روشی حیرت‌انگیز در درمان افسردگی

محروم کردن افراد از خوابیدن به عنوان روشی در درمان افسردگی‌های شدید به نظر روشی غیرمنطقی است. اما برای برخی افراد این روش تنها راه درمان است.

از نخستین نشانه‌های بیماری دست آنجلینا بود. آنجلینا در هنگامی که به زبان ایتالیایی با پرستار صحبت می‌کرد دائماً با انگشتانش چیزی ترسیم می‌کرد، آن‌ها را تکان می‌داد یا در هوا می‌چرخاند. پس از چند دقیقه‌ای که گذشت و آنجلینا کاملاً به حرکت درآمده بود، متوجه شدم که موسیقی و لحن خاصی در صدایش ایجاد شده است که پیش‌تر وجود نداشت. خطوط پیشانی‌اش به نظر کمتر شده بود و جمع و کشیده شدن لب‌ها و چشمانش، مانند یک مترجم از وضعیت ذهنی او به من خبر می‌داد.

زمانی که بدن من در حال خاموش شدن بود، آنجلینا تازه‌وارد زندگی شده بود. ساعت ۲ نیمه‌شب بود و ما در آشپزخانه‌ای با نور کم در بخش روانی یکی از بیمارستان‌های میلان اسپاگتی می‌خوریم. در پشت چشمانم درد کمرنگی حس می‌کردم و تمرکز را مرتب از دست می‌دادم، آنجلینا اما حداقل تا ۱۷ ساعت آینده قصد بازگشت به رختخواب را نداشت. به همین خاطر خودم را برای یک شب طولانی آماده کرده بودم. اگر در تصمیمش شک می‌کردم، عینکش را برمی‌داشت و مستقیم به من نگاه می‌کرد و با انگشتان اشاره و شستش، پوست چین‌خورده و خاکستری‌رنگ اطراف چشمانش را می‌کشید. می‌کفت: «Occhi aperti» یعنی چشم‌ها باز.

این دومین بار در سه شب گذشته است که آنجلینا عامدانه خودش را از خواب محروم می‌کند. برای شخصی که دچار بیماری دوقطبی است و دو سال گذشته را در افسردگی حاد گذرانده این حرکت احتمالاً آخرین کاری است که ممکن است نیاز داشته باشد. با این حال آنجلینا و دکتر مداوا کننده او، امیدوارند این کار او را درمان کند. فرانسسکو بنِدِتی، مدیر بخش روان‌پزشکی و کلینیک روانشناسی زیست‌شناختی بیمارستانِ سن رافائل در میلان ایتالیا، دو دهه است که بر بیدار درمانی به همراه نور آفتابی و لیتیوم به عنوان راهی برای درمان افسردگی‌هایی که به داروها بی‌پاسخ مانده‌اند، تحقیق می‌کند. نتیجه این تحقیقات توجه روان‌پزشکانی در ایالت متحده و بریتانیا و سایر کشورهای اروپایی را به خود جلب کرده و مدل‌هایی مختلفی از آن در کلینیک‌های آن‌ها آغاز شده است. به نظر می‌رسد این «کرونوتراپی»[i]ها با استفاده از یک ساعت بیولوژیکِ آهسته آغاز می‌شوند، این فعالیت‌ها در آسیب‌شناسی افسردگی و به طور کلی خواب بسیار نویدبخش هستند.

نخوابیدن: روشی حیرت‌انگیز در درمان افسردگی

بندتی می‌گوید: «اختلالات خواب در افراد سالم و افرادی که درگیر افسردگی هستند تأثیری متضاد دارد.» اگر فردی سالم هستید و نخوابید احساس بدی خواهید داشت. اما اگر افسرده هستید این بی‌خوابی می‌تواند در بهبود وضع روانی و همچنین توانایی‌های ادراکی‌تان تأثیری آنی و مثبت داشته باشد. بندتی اضافه می‌کند که البته موضوع به این سادگی‌ها هم نیست، وقتی به خواب می‌روید و کمبود خواب قبلی را جبران می‌کند، در ۹۵ درصد احتمال بازگشت حالت پیشین وجود دارد.

تأثیر ضدافسردگیِ محرومیت از خواب اولین بار سال ۱۹۵۹ در گزارشی در آلمان منتشر شد. این گزارش درباره تصور یک محقق جوان به نام بوکارد فولوگ در توبینگن آلمان بود که در رساله دکترا خود و پس از آن در دهه ۱۹۷۰ بر این تأثیر تحقیق می‌کرد. او تأیید کرد که در یک محرومیت از خوابِ روشمند در افراد افسرده، یک شب بی‌خوابی می‌تواند مانع افسردگی آن‌ها شود.

بندتی به عنوان یک روان‌پزشک جوان در اوایل دهه ۱۹۹۰ به این ایده علاقه‌مند شد. داروی پروزاک چند سالی بود که روانه بازار شده بود و در درمان افسردگی انقلابی ایجاد کرده بود. اما این داروها به ندرت در بیمارهای دوقطبی بررسی شده بودند. بندتی به تجربه دریافته بود که داروهای ضدافسردگی تا حد زیادی در بیماران دوقطبی تأثیرگذار نیستند.

بیماران او عاجزانه نیازمند یک درمان جایگزین بودند و سرپرستش، انریکو اسمرالدی، برای این کار ایده ویژه‌ای داشت. او که پیش‌تر مقالاتی درباره بیدار درمانی خوانده بود، فرضیه‌هایش را روی بیماران خود آزمایش کرد و نتایج مثبتی به دست آورد. بندتی می‌گوید: «می‌دانستیم که این روش جواب خواهد داد. بیمارانی با گذشته‌ای هولناک به‌سرعت خوب شدند. وظیفه من این بود کاری کنم آن‌ها خوب باقی بمانند.»

بیشتر بخوانید:  طبل توخالی گوگل ترنسلیت

یک مقاله در همین راستا توجه آن‌ها را به خود جلب می‌کند. مطالعاتی آمریکایی نشان می‌داد که لیتیوم می‌تواند تأثیر محرومیت از خواب را افزایش دهد، به همین دلیل آن‌ها بر روی این موضوع تحقیق کردند. آن‌ها در بررسی بیماران پس از سه ماه دریافتند که ۶۵ درصد بیمارانی که لیتیوم دریافت می‌کنند واکنشی پایدار به محرومیت از خواب دارند، در حالی که این میزان در مورد گروهی که لیتیوم استفاده نکرده بودند تنها ۱۰ درصد بود.

از آنجایی که حتی یک چُرت کوتاه می‌تواند تأثیر این روش درمانی را از بین ببرد، آن‌ها به دنبال روش‌هایی بودند که بتواند بیمار را در شب بیدار نگاه دارد. در سفرهای هوایی برای هوشیار نگاه داشتن خلبان‌ها از نورهای آفتابی استفاده می‌کنند و محققین هم از همین روش الهام گرفتند. این روش تأثیر محرومیت از خواب را به شدت و به همان اندازه لیتیوم افزایش داد.

بندتی می‌گوید: «تصمیم گرفتیم تمام این بسته را به بیماران بدهیم که اثرگذاری چشمگیری داشت.» در اواخر دهه ۱۹۹۰ آن‌ها به طور مستمر بیمارانی را به این روش سه‌گانه کرونوتراپی درمان می‌کردند: محرومیت از خواب، لیتیوم و نور. محرومیت از خواب می‌تواند یک شب در هفته رخ دهد و در معرض نور آفتابی قرار گرفتن برای ۳۰ دقیقه برای هر روز صبح به مدت دو هفته باید ادامه یابد و این روند به عنوان یک رویه تا امروز مورد استفاده قرار گرفته است. بندتی می‌گوید: «می‌توانیم فکر کنیم که این روش محروم کردن افراد از خوابیدن نیست بلکه تصحیح یا بسط دادن چرخه خواب‌وبیداری از ۲۴ ساعت به ۴۸ است. افراد هر دو شب یک‌بار به رختخواب می‌روند اما وقتی به رختخواب می‌روند تا وقتی که بخواهند می‌توانند بخوابند.»

بیمارستان سن رافائل نخستین بار کرونوتراپی سه‌گانه را در سال ۱۹۹۶ معرفی کرد. از آن زمان تاکنون حدود هزار نفر از بیماران افسرده‌ای که دوقطبی داشتند با این روش تحت درمان قرار گرفتند، و همین‌طور بسیاری از افرادی به داروهای افسردگی پاسخ مطلوبی نداده بودند. نتایج خود نشان دهنده موفقیت این روش است، بر اساس آخرین داده‌ها، ۷۰ درصد افراد دوقطبی که در برابر داروهای ضدافسردگی مقاوم بودند در همان هفته نخست به این کرونوتراپی ها واکنش نشان دادند، همچنینی ۵۵ درصد آن‌ها پس از یک ماه در رفع بیماری پیشرفت‌های ماندگاری داشته‌اند.

داروهای ضدافسردگی، حتی اگر کارکردی هم داشته باشند، پس یک ماه اثرگذار خواهند بود علاوه بر این ممکن است خطر خودکشی در این دوره افزایش یابد، اما کرونوتراپی حتی پس از یک شب معمولاً تأثیری پایدار و آنی در کاهش تفکرات مرتبط با خودکشی دارد.

دوقطبی بودن آنجلینا اولین بار ۳۰ سال پیش و در اواخر دهه سوم زندگی او تشخیص داده شد. تشخیص بیماری با یک استرس شدید همراه بود، همسرش با حکمی قضایی در کارش روبه‌رو شد و آن‌ها نگران هزینه‌های لازم برای خود و کودکانشان بودند. آنجلینا برای نزدیک به سه سال دچار افسردگی شد. از آن زمان تاکنون وضیعت ذهنی او در نوسان بوده اما در اکثر این موارد شرایط در مسیر بدتر شدن قرار گرفته. آنجلینا زرادخانه‌ای از داروهای مختلف استفاده می‌کند، داروهای ضدافسردگی، تثبیت‌کننده‌های خلق‌وخو، ضد استرس و قرص‌های خواب، داروهایی که چندان خوشایند او نیست چرا که باعث می‌شوند حس بیمار بودن داشته باشد در حالی که خودش به وضعیتش کاملاً آگاه است.

آنجلینا می‌گوید اگر سه روز پیش او را می‌دیدم احتمالاً او را نمی‌شناختم. حوصله هیچ کاری را نداشته و دیگر موهایش را نمی‌شسته و آرایش نمی‌کرده و بوی تعفن می‌داده است. علاوه بر این او در مورد آینده‌اش بسیار بدبین بوده. پس از اولین شب از محرومیت از خواب، احساس انرژی بسیار زیادی می‌کرده، اما حس پس از اولین خواب تا اندازه زیادی فروکش کرده بود. حتی امروز در ملاقات با من علاقه‌مند شد که به آرایشگاه برود. من از ظاهرش تعریف کردم، او هم دستی به موهای موج‌دار طلایی و خشکش کشید و از من به خاطر توجهم تشکر کرد.

نخوابیدن: روشی حیرت‌انگیز در درمان افسردگی

در ساعت ۳ صبح، به اتاق نور رفتیم، انگار به وسط روز منتقل شده بودیم. نورهای خورشید مانند از آسمان به سر ما تابانده می‌شد و بر پنج صندلی که در برابر دیوار ردیف شده بود می‌افتاد. البته همه این‌ها توهم بود و آسمان آبی و خورشیدِ درخشان چیزی جز پلاستیک‌های رنگی و نور به شدت روشن نبودند، اما تأثیر بسیار نشاط‌بخشی داشتند. می‌توانستم در میانه روز زیر نور خورشید استراحت کنم؛ تنها گرمای یک ظهر آفتابی در آنجا غایب بود.

وقتی هفت ساعت پیش با کمک یک مترجم با آنجلینا مصاحبه کردم، در هنگان پاسخ دادن چهره‌ای خنثی داشت. حالا در ساعت ۳:۲۰ بامداد، می‌خندد و حتی تلاش می‌کند به زبان انگلیسی با من وارد گفتگو شود. در هنگام طلوع آفتاب آنجلینا درباره تاریخچه خانواده‌اش با من صحبت می‌کرد اینکه زمانی چیزی‌هایی می‌نوشته و دوست دارد دوباره این کار را شروع کند، حتی من را دعوت کرد که به خانه‌اش در سیسیل بروم.

چطور ممکن است که موضوعی ساده مانند بیدار ماندن در طول شب به این اندازه او را تغییر داده باشد؟ گشودن سازوکار این موضوع چندان ساده نیست؛ ما هنوز به طور کامل ذات افسردگی یا عملکرد خواب را نمی‌شناسیم اما می‌دانیم که هر دوی آن‌ها بخش‌های متعددی از مغز را درگیر می‌کنند.

بیشتر بخوانید:  آیا گوشی‌های هوشمند نسل جدید را نابود کرده است؟

فعالیت مغز افراد فسرده در هنگام خواب‌وبیداری کامل با افراد سالم متفاوت است. در طول روز، نشانه‌های ترویج بیداری از سیستم شبانه‌روزی می‌آید، که همان ساعت زیستی ۲۴ ساعته دورن ما است، تصور می‌شد این نشانه‌ها به ما در مقاومت در برابر خواب کمک می‌کنند. این نشانه‌های در هنگام شب ترویج‌دهنده خواب هستند. سلول‌های مغزی ما همچنین در یک چرخه فعالیت می‌کنند، در زمان بیداریِ کامل، قابلیت تحریک‌پذیری فزاینده‌ای در واکنش به یک محرک وجود دارد و در زمان خواب این تحریک‌پذیری از هم گسیخته می‌شود. اما در افراد دچار افسردگی و بیماری دوقطبی، این نوسانات تعدیل پیدا کرده یا غایب هستند.

علاوه بر این افسردگی با تغییر ریتم روزانه ترشح هورمون‌ها و دمای بدن همراه است و هر اندازه بیماری حادتر باشد، درجه این به‌هم‌ریختگی نیز افزایش می‌یابد. مانند نشانه‌های خواب، این ریتم‌ها توسط سیستم شبانه‌روزی بدن هم هدایت می‌شوند، که خود توسط مجموعه‌ای از فعل‌وانفعال پروتئین‌ها هدایت می‌شوند، این پروتئین‌ها نیز با «ژن‌های ساعت» که الگوی ریتمی طول روز را ابراز می‌کنند کدگذاری شده‌اند. آن‌ها صدها فرایند سلولی مختلف را انجام می‌دهند، فرایندهایی که به ما امکان حس زمان و خاموش و روشن شدن می‌دهند. یک ساعت شبانه‌روزی در هر یک از سلول‌های بدن فعال است، از جمله سلول‌های مغزی و در قسمتی از مغز حضور دارند که به آن هسته‌ی سوپراکیاسماتیک[ii] گفته می‌شود که به نور واکنش می‌دهد.

اشتاین اشتاینگریمسون، روان‌پزشکی بیمارستان دانشگاه گوتنبرگِ سوئد که در حال حاضر مشغول انجام درمان آزمایشی بیداری درمانی است می‌گوید: «وقتی افراد واقعاً افسرده باشند، ریتم شبانه‌روزی آن‌ها به یکنواختی تمایل پیدا می‌کند و ملاتونین[iii] معمول را در هنگام بیدار شدن در صبح دریافت نمی‌کنند، و سطوح کورتیزولی به طور مداوم عصرها و شب‌ها به جای افت، بالا می‌رود.»

بهبود پیدا کردن افسردگی به همراه نرمال شدن این چرخه‌ها است. بندتی می‌گوید: «فکر می‌کنم افسردگی یکی از نتایج یکنواخت شدن ریتم شبانه‌روزی و هم ایستایی در مغز است. وقتی ما افراد افسرده را از خواب محروم می‌کنیم، در واقع فرایند این چرخه را از نو راه اندازه می‌کنیم.»

اما این باز راه‌اندازی چطور اتفاق می‌افتد؟ یکی از احتمالات این است که افراد افسرده برای آغاز خوابیدن به شدت بیشتری نیاز دارند. تصور می‌شود فشار خواب یا انگیزه ما برای خواب به دلیل انتشار تدریجی آدنوزین در مغز اتفاق می‌افتد. این ماده در طول روز ایجاد و به گیرنده‌های ادنوزین روی اعصاب می‌چسبد و باعث می‌شود ما احساس خواب‌آلودگی کنیم. داروها بر روی این گیرنده‌ها تأثیر مشابه ای دارند در حالی که داروهایی که جلوی آن‌ها را می‌گیرند مانند کافئین باعث هوشیاری ما می‌شوند.

محققان در دانشگاه توفتس در ماساچوست برای بررسی و تأیید این فرایند و تأثیر ضدافسردگیِ بیداری طولانی‌مدت، به موش‌هایی که نشانه‌های افسردگی داشتند مقادیر زیادی ترکیب محرکِ گیرنده‌های آدنوزین تزریق و اتفاقات هنگام محرومیت از خواب را به دقت شبیه‌سازی کردند. وضعیت موش‌ها از طریق اندازه‌گیری مدت زمان تلاش آن‌ها برای فرار بررسی شد که پس از ۱۲ ساعت در وضعیت آن‌ها بهبود مشاهده شد.

میدانیم که محروم کردن از خواب تأثیرات مختلفی روی مغز دارد. این کار تعادل انتقال‌دهنده‌های عصبی را در مناطقی که به تنظیم خلق‌وخوی مربوط می‌شود بر هم می‌زند و فعالیت عادی در مناطقی از مغز که فرایندهای احساسی را انجام می‌دهد را به حالت اولیه بازمی‌گرداند و ارتباط میان آن‌ها را قدرت می‌بخشد.

همان‌طور که بندتی و گروهش متوجه شدند، اگر بیدار درمانی، باعث کُندی ریتم شبانه‌روزی شود، لیتیوم و نور درمانی می‌توانند در حفظ آن مفید باشند. سال‌هاست بدون اینکه کسی واقعاً نحوه کارکردان را متوجه شده باشد از لیتیوم به عنوان تثبیت‌کننده خلق‌وخو استفاده شده است. اما میدانیم که لیتیوم بروز پروتئینی به نام Per2 را افزایش می‌دهد که آن مسئول تحریک مولکول ساعت در سلول‌ها است.

همچنین نور روشن و آفتابی به عنوان تغییردهنده ریتم هسته‌ی سوپراکیاسماتیک و تقویت‌کننده فرایندها در مناطق فرایندهای احساسیِ مغز به طور مستقیم شناخته می‌شود. در واقع، انجمن روان‌پزشکان آمریکا معتقدند نور درمانی مؤثرترین روش در درمان افسردگی‌های غیر فصلی است. برخلاف نتایج موثق در برابر بیماری دوقطبی، بیدار درمانی در سایر کشورها سرعت بسیار اندکی داشته است.

به طور قطع بندتی هیچ‌گاه در انجام کرونوتراپی های آزمایشی خود پیشنهاد شرکت‌های داروسازی را قبول نکرده است، به جای آن، او تا همین اواخر، به بودجه‌های دولتی متکی بود که اغلب بخش کوچکی از هزینه‌ها را تأمین می‌کرد. تحقیقات اخیر او با حمایت اتحادیه اروپا بوده است. اگر بندتی راه تجاری را دنبال می‌کرد و سرمایه صنعتی را برای آزمایش دارو روی بیماران خود قبول می‌کرد در حال حاضر در یک آپارتمان دوخوابه زندگی نمی‌کرد و خودرویی بهتر از یک هندا سیویک مدل ۱۹۹۸ داشت. تعصب در برابر روش‌های دارویی باعث شده است بسیاری از روان‌پزشک‌ها توجه چندانی به کرونوتراپی نداشته باشند و بسیاری از مردم از آن آگاهی ندارند.

یافتن دارونماهای مناسب برای محرومیت از خواب یا در معرض نور قرار گرفتن بسیار سخت است و این به آن معنا است که آزمایش‌‌های دارونماهای کنترل‌شده‌ی تصادفی و گسترده‌ای در رابطه کرونوتراپی انجام نشده است. به همین خاطر در کارکرد واقعی آن تردیدهایی وجود دارد. جان گِدز، استاد اِپیدمیولوژی روان‌پزشکی در دانشگاه آکسفورد معتقد است: «در حالی که علاقه رو به رشدی در این حوزه وجود دارد، فکر نمی‌کنم که درمان‌هایی بر پایه این رویکرد به طور متداول استفاده شوند، مدارک بهتری باید ارائه شود، چرا که در اجرای روش محرومیت از خواب موانع جدی وجود دارد.»

با این حال، علاقه به فرایندهای بررسی کرونوتراپی در حال شیوع است. گدز می‌گوید: «نگاه به زیست‌شناسی خواب و سیستم‌های شبانه‌روزی در حال ایجاد اهداف امیدبخش در رابطه با درمان هستند.. این کارها فراتر از امور دارویی است؛ هدف قرار دادن خواب با درمان روانشناسی ممکن است به کم کردن یا حتی جلوگیری از بیماری‌های ذهنی کمک کند.»

در بریتانیا، ایالات‌متحده، دانمارک و سوئد، روان‌پزشکان در حال بررسی کرونوتراپی به عنوان روشی برای درمان عمومی افسردگی هستند. دیوید ویل که در بیمارستان مائودسلیِ لندن چنین آزمایش‌هایی انجام می‌دهد، معتقد است: «مطالعات متعددی که تاکنون انجام شده بسیار اندک است. ما نیازمند توسعه تحقیقات هستیم تا ببینیم آیا این روش‌ها اجرایی هستند یا نه.»

نخوابیدن: روشی حیرت‌انگیز در درمان افسردگی

نتایج تحقیقات تاکنون بسیار مختلف بوده است. کلوس مارتینی که در دانشگاه کپنهاگ دانمارک بر درمان افسردگی با روش‌های غیر دارویی تحقیق می‌کند، دو آزمایش درباره بررسی تأثیر محرومیت از خواب منتشر کرده است، در هر دوی این موارد نور صبحگاهی و زمان رفتن به رختخواب در افسردگی‌های عمومی بررسی شده‌اند. در تحقیق اول، ۷۵ بیمار، داروی ضدافسردگی دولوکستین را به همراه کرونوتراپی یا ورزش روزانه، مصرف کردند. پس از هفته اول، ۴۱ درصد گروهی که کرونوتراپی انجام داده بودند، نصف شدن نشانه‌های افسردگی را تجربه کردند، این میزان در گروه دیگر ۱۳ درصد بود. پس از ۲۹ هفته، ۶۲ درصد بیمارانی که تحت بیدار درمانی قرار گرفته بودند فاقد هرگونه علائم بودند در حالی این میزان در گروه دیگر ۳۸ درصد بود.

مارتینی در تحقیق دوم، بیمارانی که افسردگی حاد داشتند و به داروهای ضدافسردگی‌ها واکنشی نشان نداده بودند را علاوه بر داروها و روان‌درمانی‌ها، تحت درمان یکسان بسته‌های کرونوتراپی قرار داد. پس از یک هفته آن‌هایی که کرونوتراپی دریافت کرده بودند به نسبت گروهی که تحت درمان عادی بودند به طور چشمگیری بهبود پیدا کردند، اگرچه در هفته‌های پس از آن گروه کنترل به گروه اول رسیدند.

بر اساس تحقیقی که در سپتامبر ۲۰۱۷ در نشریه Lancet Psychiatry منتشر شد، در بزرگ‌ترین آزمایش تصادفی تداخلات روان‌شناختی تا به امروز، افرادی که دچار بی‌خوابی بودند در یک دوره ده‌هفته‌ای، تحت رفتاردرمانی قرار گرفتند تا مشکلات خواب آن‌ها اصلاح شود، این دسته کاهش پایدار پارانویا و توهم را تجربه کردند. همچنین نشانه‌های افسردگی و استرس در آن‌ها گاهش پیدا کرد، تعداد کابوس‌ها کمتر شد، سلامت روانی و عملکرد روزانه‌شان ارتقا یافت و در دوره درمان افسردگی و استرس کمتری را تجربه کردند.

بیشتر بخوانید:  آیا خاک می‌تواند کره زمین را نجات دهد؟

خوابیدن، کارهای روزانه و نور روز. این فرمولی ساده است و انجام آن آسان. اما تصور کنید که این کار بتواند میزان افسردگی را کاهش دهد و به افراد کمک کند تا با سرعتی بیشتر از آن رها شوند. این کار علاوه بر ارتقا زندگی افرادی بیشمار، می‌تواند سرمایه زیادی را در سیستم‌های سلامت حفظ کند.

در مورد بیدار درمانی، بندتی هشدار می‌دهد که این کار چیزی نیست که افراد خود بخواهند آن را در خانه انجام دهند. به طور ویژه در مورد افرادی که دچار دوقطبی هستند خطر تغییر آن به دیوانگی وجود دارد، اگرچه او به تجربه دریافته است که استفاده از داروهای ضدافسردگی خطر بسیار بیشتری دارند. بیدار نگاه داشتن خود در طول شب کار بسیار مشکلی است، برخی از بیماران نیز به وضعیت افسرده قبلی بازمی‌گردند و یا حالت خلق‌وخویی مختلط پیدا می‌کنند که می‌تواند خطرناک باشد چرا که حالت‌های روانی مختلط اغلب به خودکشی ختم می‌شود.

یک هفته پس از شب‌بیداری همراه با آنجلینا با بندتی تماس گرفتم تا از فرایند درمان او مطلع شوم. بندتی گفت که بعد از سومین محرومیت از خواب، آنجلینا نشانه‌های درمان کامل را داشته و با همسرش به سیسیل بازگشته است. این هفته، آن‌ها قرار است پنجاهمین سالگرد ازدواجشان را جشن بگیرند. از او پرسیدم آیا همسرش متوجه تغییر نشانه‌های او می‌شود، پاسخ داد که امیدوار است شوهرش متوجه تغییرات فیزیکی او شده باشد.

امید، چیزی که آنجلینا نیمی از عمر خود را بدون آن گذرانده است، فکر می‌کنم بازگشت آن گران‌بهاترین هدیه سالگرد ازدواج باشد.

نویسنده: لیندا گِدز

منبع: Mosaic Science

 

[i] در کرونوتراپی هر روز خواب بیمار به تعویق می‌افتد تا اینکه بعد از چند روز ریتم خواب به حالت عادی بازگردد.

[ii] بخشی از مغز که در قسمت شکمی هیپوتالاموس واقع شده است. ملاتونین یا همان هورمون خواب در خون ترشح می‌شود و پس از عبور از سد خونی-نخاعی به هسته‌ی سوپراکیاسماتیک می‌رسد.

[iii] هورمون خواب


این مطلب پیش‌تر در روزنامه شهروند منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *