21 مرداد 1401

نگاهی به مهم‌ترین رمان عربی قرن بیستم، موسم هجرت به شمال

مطالب مرتبط

معرفی کتاب: اندوه جنگ

بائو نینه نویسنده‌ی ویتنامی کتاب اندوه جنگ در 18...

نگاهی به رمان اسیرِ خشکی نوشته دوریس لسینگ

اسیر خشکی چهارمین جلد از این مجموعه است، دیگر عناوین سری فرزندان خشونت به ترتیب عبارتند از : مارتا کوئست، ازدواج شایسته، موج طوفان، اسیر خشکی و شهر چهار دروازه. از این بین تنها جلد چهارم منتشر شده است، البته همین طور که کتاب به زبان فارسی به صورت مجزا و بدون هیچ توضیحی درباره فرزندان خشونت منتشر شده است در سراسر دنیا هم لزومی برای خواندن پیوسته مجموعه 5 کتاب وجود ندارد و هر کتاب به تنهایی رمانی مستقل و مجزا است.

نگاهی به کتاب تجربه های ماندگار در گزارش‌نویسی

واقعیت‌های تکان دهنده چشم‌ها از لینکلن حالا به سمت مرد...

نگاهی به کتاب آنگاه به پایان رسیدیم نوشته جاشوآ فریس

آنگاه که به پایان رسیدیم در آغاز قرن جدید و در شرکتی تبلیغاتی در شیکاگو می‌گذرد، بیشتر رخدادهایی داستان هم در طبقه خاصی از این شرکت بزرگ اتفاق می‌افتد. در سایت اصلی کتاب، نقشه ای از این طبقه قرار دارد که ای کاش در کتاب هم چاپ می‌شد، کتاب گرچه مکان‌های زیادی ندارد ولی از نظر شخصیت حسابی پر تعداد است، این تعدد حداقل در 60-70 صفحه ابتدایی آزار دهنده و شاید خواننده بین خطوط گم شود، شخصاً پیشنهاد می‌کنم شخصیت‌ها را یادداشت کنید تا کم کم با آن‌ها همراه شوید گرچه نویسنده در ابتدای هر فصل تَگ‌ها و برچسب‌هایی به صورت کلمات و عبارات‌هایی به طور پیاپی قرار می‌دهد که در جذاب‌تر شدن و همین‌طور از دست نرفتن خط داستانی بسیار موثر است.    
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

“موسم هجرت به شمال” را راوی بی نامی روایت می‌کند که از سودان به انگلستان می‌رود و در سرزمین استعمار پیر ادبیات انگلیسی می‌خواند، راوی پس از بازگشت به روستای پدری خود در مقام یک معلم وارد سیستم اداری می‌شود. داستان تنها به وی نمی‌پردازد؛ در ادامه با مصطفی سعید آشنا می‌شویم معتمد و دانای کل روستا که همه اهالی روی او حساب ویژه‌ای باز می‌کنند. مصطفی در پی یک اتفاق مجبور می‌شود گذشته خود را برای راوی شرح دهد، او هم تحصیل کرده آکسفورد است و نه یک دانشجوی عادی بلکه نابغه‌ای است در علوم گوناگون، نقطه تاریک زندگی مصطفی اما ارتباط او با زنان است، او که به خاطر توانایی‌های عجیب علمی‌اش جاذبه زیادی دارد در زمان حضورش در انگلیس با زنان زیادی ارتباط برقرار می‌کند از این بین چهار زن که رابطه عمیق‌تری با او دارند کشته می‌شوند سه تای آنها در یادداشت خودکشی خود مصطفی را عامل مرگ (نابودی) خود معرفی می‌کنند و در مورد آخر نیز مصطفی خود قاتل است.

“موسم هجرت به شمال” داستان جنایی نیست و جریان قتل و خودکشی‌ها حجم محدودی از کتاب را در بر می‌گیرد. کتاب صالح نویسنده کتاب به طور ویژه به تضادهای دو فرهنگ سودان و انگلستان می‌پردازد. این کشور آفریقایی سال‌های زیادی در اختیار نیروهای انگلیسی قرار داشت و مورد استعمار قرار می‌گرفت، در جای جای کتاب اشارات مستقیم و غیر مستقیمی به این حضور مشاهده می‌شود: (راه آهن برای جابه‌جایی ارتش‌ها و سربازها بنا شده است. مدارس را ساختند تا به ما بیاموزند چگونه با زبان آن‌ها بگوییم بله. آن‌ها میکروب کینه ورزی اروپایی خود را که جهان نظیری برای آن ندارد به سوی ما سرریز کردند. ص‌92)

10 فصل “موسم هجرت به شمال” را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد، قسمت اول به معرفی راوی و به طور ویژه مصطفی می‌پردازد، در بخش دوم با خروج مصطفی از خط اصلی روایت دل مشغولی‌های راوی درباره زندگی‌اش را می‌خوانیم که بی ارتباط با زندگی مصطفی نیست.

تقابل فرهنگ‌ها با مرگ (ناپدید شدن) مصطفی برای راوی ملموس‌تر می‌شود و می‌کوشد از نوع زندگی او فاصله بگیرد. مقاومت او در برابر این تضادها و تلاش برای انتخاب راه درست در نهایت باعث می‌شود او هم مانند مصطفی زنی را (البته غیر مستقیم) به قتل برساند.

طیب صالح تنها به استعمار مالی و منابع سودان بسنده نمی‌کند و نوک پیکانش استعمار فرهنگی را نشان می‌دهد. همین استعمار فرهنگی است که مصطفی سعید نابغه را به سوی قتل و زنبارگی سوق می‌دهد. نویسنده دو نسل از سودانی‌ها فرنگ رفته و تحصیل کرده را روایت می‌کند که در واقع ادامه راه یکدیگرند. نشان‌های زیادی از ادامه راه مصطفی توسط راوی در کتاب وجود دارد، این تشابهات به اندازه‌ای است که در برخی از صفحات شک می‌کنیم راوی همان مصطفی سعید باشد. هر دو شخصیت به عنوان نمادی از سودان جدید کم وبیش یکسان مورد استعمار قرار گرفتند. حضور پر رنگ بریتانیا در پرورش مصطفی نزد خانواده‌ای انگلیسی متبلور می‌شود و برای راوی تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی. تضاد زمانی خودنمایی بیشتری دارد که هر دو نفر پس از بازگشت از انگلیس در روستایی زندگی می‌کنند. در همین روستا است که با نیش و کنایه مردمان آن به راوی برمی خوریم که او را برای مطالعه زندگی شاعر گمنام انگلیسی سرزنش می‌کنند. طیب صالح برای واضح‌تر شدن تفاوت‌ها فضای روستا را انتخاب کرده است که نسبت به شهر فضای بکر و کمتر نفوذپذیری دارد. اشتیاق بیمارگونه مصطفی برای در اختیار گرفتن زنان انگلیسی علاوه بر تأثیرپذیری از نوع رابطه‌اش با مادرش در نگاه او به اشغال کشورش برمیگردد. مصطفی سعید مؤلف کتاب‌هایی است که عناوین انها تمرکز و نفرت او را به مقوله استعمار نشان هویدا می‌کند. (اقتصاد استعماری، استعمار و احتکار، صلیب و باروت و اشغال آفریقا) همین سرد و گرم فرهنگی با کمی چاشنی عقده دوران کودکی است که مصطفی را به جنون می‌کشد.

کتاب طیب صالح نشانی از ادبیات مقاومت ندارد و حتی اروپاییان را به عنوان متجاوز و “دیگران” برجسته نمی‌کند، نویسنده با اشاره به نکات متضاد دو فرهنگ (مثلاً مسکرات اروپایی و آیین‌های اسلامی) وجود آن‌ها را به رخ می‌کشد.

در این بین با مصطفی سعیدی روبرو هستیم که با وجود همه بی اخلاقی‌هایش خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، به نوعی کتاب شخصیتی پرورده است که از تمام این گناهان و حتی اشد آن یعنی قتل می‌گذریم و آن را به حساب تفاوت‌ها می‌گذاریم، اتفاقاً هرچه در داستان پیش می‌رویم مصطفی را فردی نجیب‌تر و اصول گراتر می‌بینیم.

“موسم هجرت به شمال” نخستین بار در سال 1966 در بیروت منتشر شد. کتاب را می‌توان از جنبه‌های گوناگون مورد بررسی قرار داد ولی بارزترین آن نگاه پسااستعماری اثر است. این کتاب را می‌توان در کنار نمونه‌های کلاسیک‌تری چون در دل تاریکی کنراد قرار داد. “موسم هجرت به شمال” در سال 2001 از آکادمی ادبیات عرب در بیروت عنوان مهم‌ترین رمان عربی قرن بیستم را دریافت کرد. 

“در خواب دیدم که تنهایی در مسجد قلعه نماز می‌گزارم. مسجد با هزاران شمعدان روشن بود و مرمرهای قرمز شعله می‌کشیدند و من تنهایی نماز می‌خواندم. در حالی که هنوز رایحه بخور در مشامم بود بیدار شدم، قطار داشت به لندن نزدیک می‌شد.”

 

  • موسم هجرت به شمال
  • طیب صالح
  • ترجمه رضا عامری
  • نشر چشمه، چاپ اول 1390

این یادداشت پیش‌تر در صفحه کتاب روزنامه تهران امروز منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img