21 مرداد 1401

نگاهی به جایگاه مکزیکوسیتی در كتاب «آب سوخته» نوشته كارلوس فوئنتس

مطالب مرتبط

شازده کوچولو: گزارش یک کتاب ربایی

چند روز پیش شازده کوچولویی دیدم که یک ناشر مشهدی آن را منتشر کرده بود. کتاب از هر لحاظ شبیه ترجمه ابوالحسن نجفی و انتشارات نیلوفر بود با این تفاوت که نام مترجم روی جلد نیامده و لوگوی نیلوفر هم حذف شده بود. در دوران دانشجویی برای یک پروژه پایان ترم با چند نفر ترجمه های مطرح شازده کوچولو را بررسی کرده بودیم.

نگاهی به رمان اسیرِ خشکی نوشته دوریس لسینگ

اسیر خشکی چهارمین جلد از این مجموعه است، دیگر عناوین سری فرزندان خشونت به ترتیب عبارتند از : مارتا کوئست، ازدواج شایسته، موج طوفان، اسیر خشکی و شهر چهار دروازه. از این بین تنها جلد چهارم منتشر شده است، البته همین طور که کتاب به زبان فارسی به صورت مجزا و بدون هیچ توضیحی درباره فرزندان خشونت منتشر شده است در سراسر دنیا هم لزومی برای خواندن پیوسته مجموعه 5 کتاب وجود ندارد و هر کتاب به تنهایی رمانی مستقل و مجزا است.

نگاهی به کتاب تجربه های ماندگار در گزارش‌نویسی

واقعیت‌های تکان دهنده چشم‌ها از لینکلن حالا به سمت مرد...

گفتگو با جاشوآ فریس نویسنده «آنگاه به پایان رسیدیم»

کارمندان در آستانه فروپاشی عصبی   جاشوآ فریس از جوان­ترین و...

گفتگوی پراگ پست با ایوان کلیما، نویسنده صاحب‌نام اهل جمهوری چک

فساد در اینجا به همان دلیلی وجود دارد که فساد در ایتالیا و یونان هم وجود دارد. شاید کمی بدتر باشد ولی ریشه ها یکی است. دموکراسی خسته شده است و مشکلات زیادی در آینده وجود خواهد داشت.
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

داستان یک شهر؛ اسپانیای نو

 

 «آب سوخته» شايد بهترين اثر كارلوس فوئنتس نباشد ولي در كنار همه كتاب‌هاي اين نويسنده مكزيكي قابل توجه و خواندني است. «آب سوخته» بيش از هر نكته‌يي، مكزيكوسيتي را برجسته مي‌كند. كلانشهري شلوغ با تاريخي پرحادثه كه الهام‌بخش نويسندگان زيادي بوده است. شهرها در ادبيات و حتي سينما نقش پررنگي دارند، اين نقش‌ها گاهي تبديل به شخصيت مي‌شوند و گاهي قالبي هستند براي شكل‌گيري شخصيت‌هاي اصلي داستان. تعداد اين شهرها در دنيا شايد به اندازه تعداد انگشتان دو دست نيز نرسد ولي مكزيكو در كنار بارسلون، نيويورك، پراگ، لندن، پاريس و دوبلين قطعا يكي از مهم‌ترين شهرهاي تاثيرگذار بر ادبيات و هنر است.

فوئنتس در «آب سوخته» چهار داستان كوتاه را روايت مي‌كند؛ داستان‌هاي كوتاهي كه چيزي از رمان كم ندارند (به‌ويژه داستان پسر آندرس آپاريسيو)، اين داستان‌ها گرچه شايد در ابتدا بدون ارتباط به نظر برسند ولي ديدي كلي از وضع اجتماعي شهر به ما مي‌دهد و تاثير طبقات شهري بر يكديگر را واضح‌تر مي‌كند. در تمام اين داستان‌ها شخصيت‌ها در شرايط فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي مكزيكو شكل مي‌گيرند و در چارچوب همين شهر هم رشد مي‌كنند، حصار شهري به اندازه‌يي در داستان‌ها مشهود است كه هيچ شخصيتي در كتاب سعي نمي‌كند از فضاي نامطلوب آن فرار كند بلكه تلاش مي‌كند در دستورالعمل مكزيكو موقعيت خود را ارتقا دهد.

کتاب آب سوخته نشر ققنوس

«آب سوخته» با داستان روز مادر آغاز مي‌شود، داستان ژنرال (پدربزرگ) سابقا باقدرتي كه املاك و زمين‌هاي كشاورزي زيادي دارد، پسر به زعم او دست و پا چلفتي‌اش به جاي گوجه‌فرنگي خشخاش در اين زمين‌ها پرورش مي‌دهد و نوه‌يي كه در جست‌وجوي هويتي خانوادگي است. روز مادر در كنار نبود جذاب و آشكار زن و گفت‌وگوهاي زيباي كاتدرالي به روح مذهب در مكزيكو اشاره مي‌دهد؛ خانواده ژنرال گرچه از آيين‌هاي ديني و به‌طور مثال غسل تعميد دوري مي‌كنند ولي باز پدر بزرگ معتقد است مكزيكي‌ها توسط مريم مقدس به يكديگر پيوند مي‌خورند. انگار مسيحيت جزئي از هويت آنها شده و راهي براي فرار از آن نيست: «كليسا فقط به دو كار مي‌آد، براي خوب به دنيا اومدن و خوب از دنيا رفتن، متوجهي كه؟ اما همون بهتر كه بين گهواره تا گور تو كارهايي كه بهش ربطي نداره دخالت نكنه و بره نوزادها رو غسل تعميد بده و ارواح مرده‌ها رو دعا كنه.» (ص 17) .

نوه ژنرال در لباس نسل نوي مكزيكو درگير تضادهاي هويتي برخاسته از شهري است كه آن را «شهري به‌طور خودخواسته سرطاني، تشنه توسعه افسار گسيخته، دهن‌كجي به تمام سبك‌هاي موجود، شهري كه مردم‌سالاري را با مالكيت و نيز برابرخواهي را با بي‌نزاكتي اشتباه مي‌كند.» (ص 41) توصيف مي‌كند، و پدربزرگ خودش، ژنرال مرفه بازنشسته را مقصر همه نابساماني‌هاي شهري مي‌داند.

داستان دوم با عنوان «اينها كاخ بودند» داستان پيرزني است به نام دنيا مائوليتا كه گويا آرام‌ترين آدم روي زمين است ولي مورد غضب مردم قرار مي‌گيرد، دنيا مائوليتا با هيچ‌كس رابطه‌يي ندارد جز پسركي افليج و دسته سگ‌هاي خياباني. فوئنتس در اين داستان هم موضوع مذهب را به چالش مي‌كشد و از روابط سرد مردم در قالب شهروندان انتقاد مي‌كند. در قسمتي از داستان پيرزن در كليسا كه به‌طور مرتب به آنجا مي‌رود از خدا مي‌خواهد به سگ‌ها نيرويي دهد تا در برابر انسان‌ها از خود دفاع كنند: «پروردگارا، تويي كه بر صليب رنج كشيدي، بر اين توله‌هايت رحم كن، آنها را تنها مگذار، حالا كه به انسان‌ها دل‌رحمي عطا نكردي تا با ملايمت با اين زبان‌بسته‌ها رفتار كنند، پس به اينها توان دفاع از خويش را عطا كن» (ص 65) و در اين راه حتي خدا را تهديد مي‌كند كه در غير از اين صورت بندگانش او را شيطان خواهند پنداشت! البته فوئنتس پيش از اين بي‌محابا اشاره مي‌كند اين سگ‌هاي خياباني احتمالا همان انسان‌هايي هستند كه در فقر و بدبختي در مكزيكو زندگي مي‌كنند. «دنيا ماوئليتا گفت، اگر سگ‌ها مي‌تونستن همديگر رو به‌خاطر بيارن…؛ نينيو لوييس پاسخ داد، ولي ما نه فقط همديگر رو، بلكه خودمون رو هم فراموش مي‌كنيم.» (ص 58) اختلاف طبقاتي و فقر مهم‌ترين موضوعات داستان دوم هستند.

داستان سوم با عنوان «سپيده دم» روايتگر پيرپسري متمول است كه تا آستانه مرگ هم نتوانسته از زير سايه مادرش خارج شود و در نهايت در خانه‌اش توسط عده‌يي دزد و و اوباش كشته و غارت مي‌شود. داستان سوم علاوه بر درونمايه‌هاي قبلي و به‌ويژه فقر به توسعه افسارگسيخته مكزيكو اشاره مي‌كند. «فكرش رو هم نمي‌شه كرد كه يه روزي اينجا شهر كوچيك و خوشگلي با رنگ‌هاي ملايم بود. يكي مي‌تونست از سوكالو تا چاپولتپك قدم بزنه بدون اينكه هيچ چيز از دستش در بره: دولت، تفريح، دوستي و عشق.» (ص 83) يا «برايش مايه شرمساري بود كه كشوري با كليساها و هرم‌هايي جاودانه، دست آخر به داشتن شهري از جنس مقوا، گچ‌هاي ترك‌خورده و آت و آشغال راضي شده بود.» (ص 84)

نمایی از شهر مکزیکوسیتی فوئنتس

فصل آخر و كامل‌ترين داستان كتاب، «پسراندرس آپاريسيو»، زندگي پسري است كه بايد در ميان گروه‌هاي قدرت‌طلب محلي خود را پيدا كند، اين قسمت «آب سوخته» كاملا در محيط‌هاي زاغه‌نشين و حلبي‌آبادهاي مكزيكو مي‌گذرد، شهر ترسيم‌شده در اين بخش خود دليل اصلي نابودي جوانان خود است. «مدرسه را رها كرد تا با شهر دست به يقه شود، شهري كه لا اقل مثل خودش لال بود… اگر شهر كتكت بزند لا اقل حرف نمي‌زند… در عوض شهر خودنمايي كرد، دلربايي كرد، فريبايي كرد.» (ص 128) مكزيكوسيتي در اين روايت كاملا شهروندان خودش را به سوي زشتي و پليدي سوق مي‌دهد و كوچك‌ترين راهي براي شخصيت‌ها باقي نمي‌گذارد.

خود فوئنتس در گفت‌وگو با پاريس ريويو درباره نقش مكزيكوسيتي در داستان‌هايش مي‌گويد: فكر مي‌كنم كتاب‌هايم را بر اساس تصاويري كه از شهر دارم مي‌نويسم و شهر روياها و كابوس‌هاي من مكزيكو است. پاريس يا نيويورك تاثيري بر نويسندگي من نداشتند. بسياري از داستان‌هايم بر اساس خاطراتي است كه از مكزيكو به ياد دارم. مثلا يكي از داستان‌هاي «آب سوخته» را از خاطرات هر روزه دوران نوجواني نوشتم. من نويسنده شهري‌ام و نمي‌توانم خارج از آن چيزي بنويسم، اين شهر براي من مكزيكوسيتي است با نقاب‌ها و آينه‌هايش، جايي كه آدم‌ها حركت مي‌كنند، با يكديگر برخورد مي‌كنند و دگرگون مي‌شوند. علاوه بر فوئنتس و «آب سوخته»، مكزيكوسيتي الهام‌بخش نويسندگان زيادي شده است، روبرتو بلانيو، جان اشتاين بك، گراهام گرين، مالكوم لاوري، دي اچ لارنس و چند نام بزرگ ديگر تحت تاثير مكزيكوسيتي قرار داشته‌اند. چاپ دوم «آب سوخته» با ترجمه مستقيم علي‌اكبر فلاحي از اسپانيولي توسط نشر ققنوس در زمستان 1390 منتشر شده است.


این مطلب پیش‌تر در روزنامه اعتماد منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img