21 مرداد 1401

نگاهی به وضعیت کنونی ادبیات روسی در گفتگو با دکتر آبتین گلکار

مطالب مرتبط

طبل توخالی گوگل ترنسلیت

آیا سطح توانایی ترجمه گوگل تابعی از پایگاه داده‌های خود برنامه نیست. او فکر می‌کرد اگر پایگاه داده‌ها را چند برابر کنیم یا میلیون‌ها یا میلیاردها برابر، آنگاه خواهیم توانست هر چیزی را برای ترجمه به گوگل بدهیم و نتیجه کار هم خیلی خوب خواهد بود.

چند حاشیه و متن از حرامیان آخرین اثر ویلیام فاکنر

داستان حرامیان همان‌طور که خود فاکنر هم گفته یادآور داستان هاکلبری فین است، بون به شخصیت تام سایر شباهت‌های بسیاری دارد و ند همان سیاه پوستی است که تداعی کننده کاراکتر جیم است، سفرهای رفت و برگشتی به ممفیس تقریباً همان سفرهای هاکلبری به می‌سی‌سی‌پی است.

خاطرات یک پسر دست و پا چلفتی

دفتر خاطرات پسر لاغرو به سرعت در جهان دست...

نگاهی به مجموعه داستان «پونز روی دم گربه» نوشته آیدا مرادی آهنی: قدرت سرد جنون

حضور جنون در هنر، به طورکلی، اراده‌ای است سخت اما هیجان انگیز، در این وادی هنرمند، نویسنده، شاعر، نقاش یا فیلمساز دست به هر کاری بزند و به هر اندازه از منطق و عقل فاصله بگیرد نه‌تنها مورد نکوهش قرار نخواهد گرفت بلکه تحسین هم خواهد شد.
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

ادبیات قرن نوزدهم روسیه بدون منتقدان ادبی‌اش قابل تصور نیست

 

مترجمانی که در حال حاضر به‌طور حرفه‌ای از زبان روسی ترجمه می‌کنند به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسند. دکتر آبتین گلکار یکی از این مترجمان است. گلکار کارشناسی زبان روسی را در دانشگاه تهران گذرانده و کارشناسی ارشد و دکتری خود را در رشته زبان و ادبیات روسی از دانشگاه ملی کیف اوکراین دریافت کرده است. وی علاوه بر فعالیت‌های دانشگاهی به ترجمه آثار روسی می‌پردازد که از جمله آثار ترجمه شده وی می‌توان به “بازرس” و “عروسی” نوشته نیکلای گوگول، “طالع نحس” نوشته میخائیل زوشنکو، ” مرده متحرک” نوشته نیکالاپویچ تالستوی و “تراژدی‌های  کوچک” اثر پوشکین اشاره کرد. آبتین گلکار هم‌اکنون عضو هیئت‌علمی دانشگاه تربیت مدرس است.

گفتگو با آبتین گلکار ادبیات روسیه

 

ادبیات شوروی چه تفاوت هایی با ادبیات روسی دارد؟

اصطلاح ادبیات روسیه برای اطلاق به آثار ادبی نوشته‌شده به زبان روسی در دورهٔ حکومت شوروی اصطلاح درست‌تری است. ادبیات شوروی فقط آثاری را در برمی‌گیرد که در آن زمان در شوروی به چاپ می‌رسیدند و البته برخلاف ذهنیت نادرستی که امروزه نزد ما شکل‌گرفته است، آثار ارزشمند بسیار زیادی هم در میانشان وجود دارد. کتاب‌های نویسندگانی مانند مایاکوفسکی، آلکسی تالستوی، شولوخوف، زوشنکو، یسنین، تواردوفسکی و… حتی در مواردی که زیاد با معیارهای رایج در حکومت شوروی همخوانی نداشتند و گاه مورد حمله و انتقاد شدید هم واقع می‌شدند، به‌هرحال به چاپ می‌رسیدند و در دسترس مردم قرار می‌گرفتند و بنابراین به ادبیات شوروی تعلق دارند.

ولی غیرازاین آثار، دو گروه کتاب‌های دیگر هم هستند که به همراه «ادبیات شوروی»، تقریباً کل «ادبیات روسیهٔ سدهٔ بیستم را شکل می‌دهند. دستهٔ نخست آثاری هستند که نویسندگان به دلیل سانسور شدید حکومت شوروی، آنها را بدون هیچ امیدی به انتشارشان می‌نوشتند و پنهان می‌کردند تا شاید زمانی شرایط برای چاپ آنها مساعد شود (به قول روس‌ها، آثار را «برای کشو میزشان» می‌نوشتند). نویسندگان بزرگی مانند میخاییل بولگاکوف یا آندری پلاتونوف از جمله کسانی بودند که بهترین آثارشان سال‌ها پس از مرگشان امکان انتشار پیدا کرد. دستهٔ دوم، آثار نویسندگان مهاجر روس است که باز بخش مهمی از «ادبیات روسیه» (و نه شوروی) را تشکیل می‌دهد.

در میان نمایندگان دستهٔ اخیر می‌توان به نویسندگانی مانند بونین، نابوکوف و سالژنیتسین اشاره کرد. بدین ترتیب می‌توان گفت «ادبیات شوروی» تنها بخشی از «ادبیات روسیهٔ سدهٔ بیستم را شکل می‌دهد که البته باز تأکید می‌کنم، برخلاف ذهنیتی که این روزها شکل گرفته است، از نظر عظمت در بسیاری از موارد از بخش‌های دیگر چیزی کم ندارد.

 

جایگاه روسیه در حال حاضر در ادبیات جهان چگونه است؟ کرسی‌های دانشگاهی ادبیات معاصر روس تا چه اندازه در دانشگاه  های مطرح جهان برگزار می شود و میزان اقبال مخاطب غربی به ترجمه های احتمالی آثار منظوم و منثور ادبیات روس چگونه است؟

اگر بخواهیم جایگاه ادبیات معاصر روس را با وضعیت سدهٔ نوزدهم مقایسه کنیم، مسلماً با افت چشمگیری روبه‌رو می‌شویم. هنوز در روسیه نویسنده‌ای نیست که آثارش در مقایسه با داستایفسکی و تالستوی و چخوف در میان خوانندگان از اقبال بیشتری برخوردار باشد. ولی به‌واسطهٔ همین سنت ادبی قوی، خوانندگان چه در غرب و چه در ایران بسیار علاقه‌مندند تا با وضعیت فعلی ادبیات روسیه نیز آشنا شوند و وارثان آن نویسندگان بزرگ را بشناسند.

بنابراین میزان ترجمه‌های انجام‌شده از روسی به زبان‌های اروپایی کم نیست و غربی‌ها در مقایسه با ما بسیار بیشتر به ترجمهٔ آثار جدید روسی دسترسی دارند. پس از فروپاشی اتحاد شوروی و برچیده شدن مانع سانسور، بسیاری نویسندگان روس در استفاده از تابوهای اخلاقی و جنسی در آثار خود به‌افراط کشیده شدند و جنجال بر سر این‌گونه آثار هنوز هم در روسیه ادامه دارد. طبیعی است اثری که در روسیه مخالف اخلاق شمرده شود، در کشور ما به هیچ شکل امکان چاپ و نشر ندارد و ازاین‌رو ما از بسیاری آثار جدید ادبیات روسیه بی‌خبر مانده‌ایم.

 

به هرحال ریشه‌­های همان رئالیسم روسی نیز برآمده از رئالیسم انگلیس و فرانسه است. در حال حاضر سنت ادبی واحدی در روسیه وجود ندارد. هم نویسندگان پایبند به سنت‌­های کلاسیک وجود دارند که به نوعی ادامه‌ ­دهنده جریان رئالیسم هستند و در تمام طول قرن بیستم و بیست و یکم اعتبار و قدرت این مکتب ادبی را حفظ کرده­‌اند

 

از نظر طبقه بندی زمانی، چیزی به نام ادبیات مدرن روس وجود دارد؟

از نظر زمانی در دورهٔ پروسترویکا و به‌طور بارزتر پس از فروپاشی اتحاد شوروی دورهٔ جدیدی در تاریخ ادبیات روسیه آغاز شد. در این زمان روس‌ها برای نخستین بار با آثار ممنوعهٔ نویسندگان مغضوب و نیز با ادبیات مهاجرتشان آشنا شدند. ولی در همین زمان جریان تازه‌ای نیز به راه افتاد که در روسیه معمولاً با نام «موج نو» از آن یاد می‌شود. نویسندگان «موج نو» هم از نظر مضمون و درون‌مایهٔ آثار و هم از نظر ساختار و فرم روایت آنها دست به نوآوری‌های اساسی زدند. قهرمانان جدیدی در مرکز توجه آنان قرار گرفتند که عمدتاً مربوط به لایه‌های حاشیهٔ اجتماع بودند، معتادان، روسپی‌ها، الکلی‌ها، عقب‌مانده‌های ذهنی، منحرفان جنسی و… از نظر فرم نیز دیگر انسجام کلاسیک در زمان و مکان روایت درهم‌شکسته شد و از ساختارهای نامنظم، جریان سیال ذهن، روایت‌های مغشوش و زبان محاوره‌ای و گاه بسیار بی‌پرده‌ای استفاده می‌شد که در برخی موارد حتی به پرت‌وپلاگویی شباهت می‌یافت.

البته نوآوری‌های این «موج نو» نیز همانند هر جریان آوانگارد، به علل گوناگون مورد حملات شدید منتقدان محافظه‌کارتر قرار می‌گرفت، ولی به‌هرحال این نویسندگان جدید نیز خوانندگان خود را دارند که کم هم نیستند.

 

پس از قرن عجیب نوزدهم در ادبیات روسیه و مرگ چخوف در 1904 و تولستوی در 1910 و پیش از آن داستایفسکی، عظمت نثر و شعر روس فرو ریخت. علت چیست؟
آبتین گلکار مرشد و مارگاریتا

در تاریخ هیچ سنت و جریانی را پیدا نمی‌کنید که تا ابد در اوج بماند. ادبیات هر کشور دوره‌های فراز و فرود دارد که معمولاً تا اندازهٔ بسیاری وابسته به شرایط اجتماعی زمانهٔ خود است. اوج‌گیری ادبیات روسیه نیز با قیام دکابریست‌ها در سال 1825 همگام بود. دکابریست‌ها گروهی از اشراف روشنفکر بودند که در ارتش شورشی علیه استبداد تزار به راه انداختند و هرچند یک‌روزه سرکوب شدند، ولی تأثیر عظیمی بر نظام فکری و اجتماعی روسیهٔ پس از خود گذاشتند که از جمله در ادبیات بروز یافت (اگر بخواهیم در تاریخ خودمان رویداد مشابهی برای جنبش دکابریست‌ها پیدا کنیم، شاید بتوان انقلاب مشروطه را مثال آورد).

به نظر من، آرمان‌های اجتماعی انسان‌گرایانه‌ای که نویسندگان و منتقدان آن دوره پیش روی خود داشتند، مهم‌ترین عامل شکوفایی ادبیات قرن نوزدهم روسیه بود. با رویدادهای اوایل قرن بیستم در روسیه و دگرگونی مناسبات اجتماعی که در نهایت به انقلاب 1917 انجامید، طبعاً کارکرد و جایگاه ادبیات نیز دستخوش تغییر شد. هرچند با این گفته هم نمی‌توان به‌طور کامل موافقت کرد که عظمت نثر و شعر روسیه در قرن بیستم «فرو ریخت». شاهکارهایی مانند مرشد و مارگاریتا، دن آرام، دکتر ژیواگو و بسیاری آثار برجستهٔ دیگر در قرن بیستم به دست روس‌ها نوشته شدند.

 

روسیه در قرن نوزدهم بدون هیچ سنت ادبی متعلق به خود ادبیاتی را خلق می­کند که با شکوه انگلستان یا فرانسه برابری می کند، سنت ادبی کنونی روسیه چیست؟

البته نمی‌توان گفت که روسیه تا پیش از قرن نوزدهم هیچ سنت ادبی متعلق به خود نداشته است، ولی شاید این سنت‌ها به اندازهٔ فرانسه و انگلیس و آلمان ریشه‌دار نبوده‌اند. به‌هرحال ریشه‌های همان رئالیسم روسی نیز برآمده از رئالیسم انگلیس و فرانسه است. در حال حاضر سنت ادبی واحدی در روسیه وجود ندارد. هم نویسندگان پایبند به سنت‌های کلاسیک وجود دارند که به نوعی ادامه‌دهندهٔ جریان رئالیسم هستند و در تمام طول قرن بیستم و بیست و یکم اعتبار و قدرت این مکتب ادبی را حفظ کرده‌اند (از جدیدترین نمایندگان این گروه می‌توان به کسانی مانند ویکتور آستافیِف، واسیلی شوکشین، والنتین راسپوتین اشاره کرد) و هم نویسندگان جریان‌های آوانگارد، که در میان آنها پست‌مدرنیست‌ها از همه شاخص‌ترند. پست‌مدرنیسم در روسیه با اقبال، یا درست‌تر بگوییم با سروصدا و جنجال فراوان روبه‌رو شد و البته در سال‌های اخیر تب آن‌قدری فروکش کرده است.

پست‌مدرنیست‌هایی مانند واسیلی آکسیونوف، ویکتور پِلِوین، ولادیمیر ساروکین، ویکتور و وِنِدیکت یِرافِیِف در حال حاضر در زمرهٔ پرخواننده‌ترین نویسندگان هستند و هرچند منتقدان بسیاری هم هستند که نوشته‌های آنان را ادبیاتی نازل و بی‌ارزش قلمداد می‌کنند، باز استقبال خوانندگان نشان می‌دهد که نسل یا طبقاتی در جامعهٔ روسیه به این‌گونه آثار علاقه دارند و نمی‌توان کتاب‌های پست‌مدرنیستی را یکسره فاقد ارزش دانست. غیر از این‌ها، گروه بزرگی از نویسندگان مطرح را طنزنویسان تشکیل می‌دهند. ولادیمیر واینوویچ، فاضل اسکندر، یوز آلشکوفسکی، سرگی داولاتوف از جمله کسانی هستند که به واسطهٔ طنز تند و انتقادی خود در روسیه و خارج از آن شهرت فراوان پیدا کرده‌اند. در میان نویسندگان مشهور، شمار زنان هم کم نیست. خواهران تالستایا (تاتیانا و ناتالیا، که نوهٔ آلکسی تالستوی هستند)، لودمیلا اولیتسکایا، ویکتوریا توکارِوا و لودمیلا پتروشِفسکایا که شهرت و کیفیت کارشان، اگر از نویسندگان مرد بالاتر نباشد، پایین‌تر هم نیست.

 

نویسندگان و در مفهوم بزرگ­تر هنرمندان قرن نوزدهم به خاطر حضور منتقدان گاه رادیکال و پرنفوذ به شدت تحت نظر ایشان بودند، فقدان چنین منتقدانی شکوه ادبیات روسیه را تحت شعاع قرار داده است؟

نقد ادبی و منتقدان مشهور قرن نوزدهم روسیه پدیدهٔ منحصربه‌فردی بود که شاید در هیچ زمان و مکان دیگری نتوان نظیری برایش پیدا کرد. ادبیات قرن نوزدهم روسیه بدون نام‌های منتقدانی مانند بلینسکی، پیسارف، چرنیشفسکی و دابرالیوبوف قابل تصور نیست. این منتقدان در مقاله‌های آتشین خود به نقد ادبی اکتفا نمی‌کردند، بلکه به کل جریان روشنفکری روسیه جهت می‌دادند و آن را هدایت می‌کردند و می‌توان گفت فعالیتشان بیشتر کارکرد اجتماعی داشت تا ادبی صرف.

در حوزه‌ای وسیع‌تر از نقد، کلاً روزنامه‌نگاری قرن نوزدهم نقش عظیمی در پیشرفت ادبیات و بیداری جامعهٔ روسیه داشت. بسیاری از نویسندگان مشهور، مانند پوشکین، داستایفسکی، هرتسن، نکراسوف، سالتیکوفشِدرین شخصاً سردبیری نشریات مهم ادبی و اجتماعی آن زمان را بر عهده داشتند و اغلب آثار کلاسیک نویسندگان قرن نوزدهم روسیه ابتدا در این نشریات به چاپ می‌رسید. ولی چنین فضایی ناشی از شرایط خاص اجتماعی و سیاسی آن زمان بود که بعدها هیچ‌گاه تکرار نشد و بعید هم به نظر می‌رسد تکرار بشود. آن منتقدان پرشور حاضر بودند در راه آرمان‌های خود زندان و تبعید به سیبری را به جان بخرند، ولی متأسفانه امروزه از آن آرمان‌گرایی خبری نیست.

 

پس از پوشکین شعر روس دچار تکرار و تقلید به خصوص از شعرای فرانسوی چون ولتر شد، اما در همین زمان نثر قدرت دارد؛ در حال حاضر شعر بیشتر مورد توجه است یا نثر؟

تکرار و تقلیدی که شما می‌گویید، تا اندازه‌ای نسبی است. روس‌ها پس از مرگ پوشکین، در همان دهه‌های میانی قرن نوزدهم هم شاعران برجسته‌ای مانند لرمانتوف و نکراسوف را داشته‌اند. ولی این درست است که با ظهور رئالیسم روسی، بنا به مقتضیات آن‌که نمایش کامل و مفصل شرایط اجتماعی زمانه بود، قالب نثر، و به‌ویژه رمان، از همهٔ گونه‌های ادبی دیگر کارایی بیشتری داشت. در حال حاضر در ادبیات روسیه نمی‌توان چنین تمایز آشکاری میان نظم و نثر قائل شد، ولی به اعتقاد من، باز نثر تا اندازه‌ای با اقبال بیشتری روبه‌روست، هرچند این روزها نویسندگان بیشتر به داستان‌های کوتاه و بلند توجه نشان می‌دهند تا رمان‌های حجیم.

 

با مهاجرت اغلب نویسندگان روس به خارج مثل نابوکوف آیا فرم جدیدی از ادبیات روس را شاهد هستیم؟
ولادمیر ناباکوف

مهاجرت روشنفکران روس در دورهٔ حکومت شوروی در سه موج انجام شد: موج نخست در سال‌های نخست انقلاب کمونیستی (از 1917 تا اواسط دههٔ 1920) رخ داد و نویسندگانی مانند بونین، نابوکوف، مِرِژکوفسکی و… در آن زمان از روسیه رفتند. موج دوم مربوط به دورهٔ جنگ جهانی دوم بود و موج سوم در دههٔ 1970 رخ داد که حکومت شوروی بسیاری از مخالفان خود را وادار به ترک میهنشان کرد و معروف‌ترین نمونه‌اش اخراج آلکساندر سالژنیتسین از خاک شوروی بود که سروصدای فراوان به پا کرد. ادبیات مهاجرت ضمن آنکه با ادبیات درون خاک روسیه و سنت‌های هنری آن نقاط اشتراک فراوانی داشت، ولی از شماری شاخصه‌های خاص خود نیز برخوردار بود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی آثار مهاجران طبعاً این بود که به علت نبودِ مشکل سانسور، در بیان انتقادها و نارضایتی‌های خود از کاستی‌های اجتماعی و سیاسی آن زمان شوروی بسیار تندتر و آزادتر بودند. همچنین مضمون دوری از وطن و دل‌تنگی برای آن در اغلب آثار نویسندگان مهاجر تکرار می‌شد و به‌نوعی یکی از وجوه تمایز این‌گونه آثار با نوشته‌های ادیبان روس داخل شوروی به شمار می‌آمد.


این گفتگو با همکاری سیدعلی عصاران برای انتشار در ویژه نامه ادبیات روسیه نشریه ترجمان و به صورت مکتوب انجام شده است اما این بخش در مهرماه 1390 در روزنامه تهران امروز منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img