13 اسفند 1402

ردیف جلو: یادداشت های ریچارد برودی در نیویورکر (زندگی پی)

مطالب مرتبط

نگاهی به جان‌ دار؛ فیلمی در نکوهش چندهمسری

کمتر فیلمی در سینمای ایران، چنین حاصلِ غم‌انگیزی برای چندهمسری مردان تصویر کرده است. هرچند فیلم‌سازها سخت تلاش می‌کنند از نمایش لخت‌وعور این مشکل دوری کنند و همین جان دار را با همه ضعف‌هایش از سینمای «ناله کن» چند سال اخیر متمایز می‌کند و آن را در مرتبه بالاتری قرار می‌دهد.

«پیام رسان را بکش» در حاشیه ایران–کنترا

«پیام رسان را بکش» ساخته مایکل کوئستا با بازی جرمی رنر در نقش گری وب تلاشی است در ثبت وقایعی که در راستای یکی از بزرگترین رسوایی‌هایی نظام جاسوسی ایالت متحده اتفاق افتاد و البته ناکام ماند.

درباره کوبو (Kubo)، شگفتی یک انیمیشن جاه‌طلبانه

«اگر باید پلک بزنید همین الان این را بکنید.» این کلمات آغازگر انیمیشن جدید استودیو لایکا، «کوبو و دو تار» (Kubo and the Two Strings) و مانند مقدمه‌ای است بر یک حقه استادانه. همین طور هم می‌شود، وقتی قهرمان 11 ساله داستان از تماشاگران می‌خواهد به دقت به داستان توجه کنند در واقع آن‌ها را برای یک جادوی تصویری 90 دقیقه‌ای آماده می‌کند.

نگاهی به فیلم شیطان وجود ندارد، ساخته محمد رسول‌اف

پیش از خواب و پایان روز (انتهای اپیزود) اما غول ماجرا کم‌کم از خواب بیدار می‌شود، درست وقتی قرار است شخصیت اصلی به خواب برود. مرد پیش از خواب قرصی احتمالاً آرام‌بخش می‌خورد، ساعت سه صبح ساعت بیدارش می‌کند. دوش می‌گیرد و از خانه خارج می‌شود. باران شب و خیابان‌های خلوت شهر، پیش از طلوع آفتاب دوباره او را به دیوارهای بلند محل کارش می‌رسانند. آنجا دیگر قرار نیست چیزی شبیه به همیشه‌ی ما در انتظار «کارمند» داستان باشد.

درباره سرخوشی تماشای «جهان با من برقص» ساخته سروش صحت

سینما، تئاتر، ادبیات و همه هنرهای هفت‌گانه، ماجرای زندگی را روایت می‌کنند. برخی کمی بیشتر اغراق می‌کنند و رویکرد سهل‌وممتنعی درباره این پدیده جذاب دارند و برخی عالمانه به واقعی‌ترین شکل ممکن، آن را روایت می‌کنند. «جهان با من برقص»، اولین فیلم سینمایی سروش صحت، جایی در میانه این دو مسیر است؛ هم با درشت‌نمایی با مهم‌ترین پازل‌های زندگی سروکله می‌زند، هم روایتش به‌شدت واقعی است.
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

زندگی پرهیزگار

 

ریچارد برودی منتقد نیویورکرسکانس افتتاحیه فیلم سه‌بعدی آنگ لی «زندگی پی» یکی از مایوس‌کننده‌ترین سکانس‌هایی است که در چند وقت اخیر دیده‌ام. در این سکانس حیوانات در محیطی شبیه به طبیعت اما تحت کنترل در حال جست و خیز هستند. باغ‌وحش یا محیطی محافظت‌شده نمایش داده می‌شود که مداخله انسان را مخفی کرده؛ مداخله‌ای که گونه‌های مختلف را از سلاخی و خوردن یکدیگر دور نگه می‌دارد، اما با این حال به آنها اجازه خوردن و مراقبت از خود را می‌دهد. نتیجه نگاهی ترسناک به جامعه توتالیته است؛ جامعه‌ای که انسان‌ها را از طریق اقتداری ناپیدا و آرام در نظمی بشاش قرار داده است. البته من لی را به هیچ کدام از این دیدگاه‌های سیاسی محکوم نمی‌کنم، با این حال از این صحنه این طور به نظر می‌آید که لی ناخودآگاهانه تصور خود از آرمانشهر و نسخه‌اش از بهشت انسانی، تفاوت مدیریت‌شده و موانع بر طرف‌شده را ارایه می‌دهد.

این اقتدار در طول فیلم بیشتر پدیدار و رها می‌شود و تبدیل به اقتداری مذهبی می‌شود. بازیگر اصلی فیلم، پیسکین مولیتر پاتِل، یا همان پی، به عنوان یک هندو در پاندیچری (منطقه‌ای در هند) بزرگ شده است («خدایان قهرمانان من بودند») اما به کاتولیک و اسلام، دو مذهب دیگر منطقه علاقه‌مند می‌شود. پدر خردگرایش (rationalist) به خاطر این اعتقاداتش او را سرزنش می‌کند. او ترجیح می‌دهد پسرش خود را وقف یکی از ادیان کند تا اینکه پیرو ترکیبی از همه آنها باشد. در نگاه لی (پس از یان مارتِلِ نویسنده) در برابر هویت تک‌صدایی مقاومت می‌شود و نوعی ضد هویت درباره خودصحیح‌بینی نژادپرستی ارایه می‌شود. باغ‌وحش متعلق به پدر پی است؛ خشونتی که در سال 2002 در گوجورات بین هندوها و مسلمانان رخ داد.

پشت صحنه درون‌مایه فیلم و به احتمال زیاد دلیل این خانواده برای ترک هند است. پدر پی حیوانات باغ‌وحش را به همراه خانواده‌اش در کشتی باری اقیانوس‌پیمایی به سوی کانادا سوار می‌کند. کشتی در توفان غرق می‌شود، پی یتیم شده به همراه یک ببر، گوره‌خر، اورانگوتان و کفتار در یک قایق نجات جان سالم به‌ در می‌برد. به‌زودی تنها پی و ببر (که سایر حیوانات را خورده) زنده می‌مانند. پی باید راهی برای زندگی با این درنده گوشت‌خوار پیدا کند یا از شرش خلاص شود.

پی مهربان با این حال به نیروهای طبیعی حیات وحش علاقه دارد. در دوران کودکی، زندگی‌اش را به خاطر نزدیک شدن به یک ببر به خطر انداخته بود و درون کشتی هم وقتی خانواده‌اش در انبار کشتی غرق شدند به خاطر حضورش در دماغه کشتی جان سالم به در برد. زمانی که پی خود را نجات‌یافته می‌دید و در لحظه‌ای کلیدی و وقتی می‌توانست با بریدن طنابِ ببر خود را نجات دهد او را به روی عرشه بازگرداندند. در نهایت پی زندگی خود را به حضور ببر مربوط می‌داند و به همین خاطر خود را به زنده نگه داشتن ببر و در عین حال دور ماندن از او موظف می‌داند. پی تلاش می‌کند غرور و احساسات خودخواهانه‌اش را کنترل کند. حس انسان بودنش در احترامش به غیرانسانیت پنهان شده. پی هرگونه تقسیم‌بندی که امکان زندگی صلح‌آمیز را نفی کند، نمی‌پذیرد حتی اگر در شرایط ناگواری در یک قایق نجات باشد.

همان‌طور که ضرب‌المثل «هیچ ملحدی در سوراخ روباه پیدا نمی‌شود» می‌گوید (این ضرب‌المثل در زمانی به کار می‌رود که در شرایط سختی و فشار مانند جنگ، انسان‌ها همیشه به نیرویی نجات‌دهنده امیدوارند. م) چه کسی می‌تواند پی را به خاطر زنده ماندن معجزه‌آسا و الهی‌اش سرزنش کند؟ اقتباس لی (از روی فیلمنامه‌ای از دیوید مگی)، رمان مارتل را نخواندم، مذهب را به خود‌انکاری دردآوری کاهش داده است. اگر دفعات گریه کردن پی، «من عذر می‌خواهم» و 227 روزی که به عنوان سفر عذرخواهی‌اش روی آب شناور است را در نظر بگیرید متوجه می‌شوید او مسئولیت نسل بشر را برعهده گرفته است. پیچیدگی احساس معذوریت پی درست مثل حیوانات باغ‌وحش سکانس افتتاحیه، برایم کاملا مایوس‌کننده بود. با این حال هرچه فردی تصور کند هسته نرم مذهبی فیلم که داستان را هدایت می‌کند جذابیت دارد این جذابیت تردستی سینمایی است که لی آن را یافته است.

فیلم بازگو کردن داستان دوران کودکی و ماجرای زنده مانده پی در بزرگسالی برای میهمانی فرانسوی است؛ داستانی که ما روی پرده و به صورت فلش بک می‌بینیم. اما پی دو داستان درباره ماجرای زنده ماندنش تعریف می‌کند؛ یکی درباره ببر. بعد از آن وقتی پی کاملا نجات پیدا کرد داستان دیگری برای دو مامور بیمه که ماجرای تعلیم ببر را برای اهدافشان غیرقابل استفاده می‌دانند تعریف می‌کند. در داستان دوم پی به جای حیوانات در کشتی نجات با انسان‌هاست که مادر هرگز به تصویر کشیده نشده او هم در بین آنهاست.

لی در کلوز آپ پی را نشان می‌دهد که در برابر دیوار سفید بیمارستان ایستاده و اینها را برای میهمان فرانسوی تعریف می‌کند. پی از میهمان فرانسوی می‌پرسد که کدام یک از این دو داستان را ترجیح می‌دهد. وقتی مرد فرانسوی داستان اولی را انتخاب می‌کند، پی با لحن گستاخانه و دیالوگ سردی پاسخ می‌دهد که اینها را در فیلمی که امسال دیده شنیده است.

برای لی، تصاویر، تایید‌کننده ارزش‌های داستانی هستند. او معتقد است از هر راهی که چیزی اتفاق می‌افتد همه نقش‌های الهی است، در واقع زیباشناسی الهی است. با این حال داستانش به سطح چالش‌های تند اخلاقی نگاه آسمانی‌اش به تاریخ نمی‌رسد و تصاویرش به همان اندازه تقوای رنگ پریده پی کسل‌کننده است.


این مطلب در تاریخ 19 آذر 91 در روزنامه بهار منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img