21 مرداد 1401

یادداشت آنتونی لین درباره Inside Out در نیویورکر

مطالب مرتبط

در اهمیت همکاری «آمازون» و فرهادی به‌عنوان پخش‌کننده آمریکایی «قهرمان»

پخش‌کننده قدرتمندی مثل آمازون مسیر به اسکار رسیدن فرهادی را هموار خواهد کرد، در گسترش توجه رسانه‌ها و دریافت نقدها تأثیر خواهد داشت و فروش گیشه را تضمین می‌کند.اما چطور؟ آیا نت فلیکس گزینه بهتری برای پخش قهرمان بود و اصلاً آمازونِ بیزوس چه جایگاهی در میان پخش‌کننده‌های بزرگ دنیا دارد؟

پول‌های کثیف در سینمای جهان: سینما آدم بدها را بیشتر دوست دارد

رابطه مهربانی سینما با پول‌های کثیف اما یک رابطه دوسویه است. فیلم‌ها و سریال‌ها می‌توانند فرایندهای پول‌شویی را با جذابیت به ما نمایش دهند، از طرف دیگر حجم بالای تبادلات مالی و پول‌های درشتِ این صنعت یک فرصت ایده آل برای تمیز کردن پول‌هایی است که نیاز دارند خود را به منبع معتبری وصل کنند.

کرونا چطور صنعت سینما را تغییر داد؛ دنیای قشنگ نو؟

صنعتِ سینما در دوره کرونا تلاش کرد خود را با شرایط وفق دهد و از همه مهم‌تر از نیاز عمیقِ مخاطب به سرگرم شدن در روزهای قرنطینه حداقل دستاوردی داشته باشد. اقدامات نجات‌بخش در ایران و جهان با کمی تفاوت فهرستی واحد است، در واقع هر دو چاره‌ای جز VODها یا نمایش‌های آنلاین نداشتند با این تفاوت که سینما یا به‌طور کلی رسانه در اینجا انحصاری حاکمیتی دارد اما در کشورهای صاحب سینما در سلطه استودیوهاست. این مطلب نگاهی است به همین اقدامات.

بی‌اف‌جی (The BFG) چطور ساخته شد: صعود به ارتفاعات جدید

اگر فکر می‌کنید اقتباس غول بزرگ مهربانِ رولد دال برای استیون اسپیلبرگ کار ساده‌ای بوده باید تجدیدنظر کنید. اسپیلبرگ غول بزرگ مهربان (بی‌اف‌جی) را «اولین قصه پریان واقعی» خود و بزرگ‌ترین چالش فنی از زمان فیلم پارک ژوراسیک می‌داند.

مکبث روی پرده: 7 اقتباس برتر مکبث به انتخاب ایندی‌وایر

کمتر اثر نمایشی و ادبی به اندازه مکبث به گونه‌های مختلف و به این تعداد مورد اقتباس قرار گرفته، البته تراژدی‌های شکسپیر، هملت و رومئو و ژولیت، تماماً متون خوش اقتباسی هستند. گاهی فیلم‌سازان به ادبیات و زبان شکسپیر وفادار می‌مانند و حتی سعی می‌کنند به مکبث و لیدی و دانکن لهجه اسکاتلندی بدهند گاهی هم آن‌ها را از سرزمینی اصلی خارج می‌کنند و به خاور دور می‌برند و لباس بومی خود را بر تن آن‌ها می‌کنند.
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

فیلم جدید پیکسار Inside Out درباره زندگی رایلی است. او ( باصدای کیتلین دیاس) تک فرزند و یازده ساله است و با والدینش (دایان لین و کایل مک لارن) از مینه سوتا به سان فرانسیسکو نقل‌مکان می‌کنند. اتفاقات زیادی رخ نمی‌دهد، رایلی به مدرسه جدید می رود، در تمرینات تیم هاکی شرکت می‌کند و دلش برای خانه قدیمی تنگ می‌شود. همین. خبری از ماشین‌های که حرف می‌زنند یا روبات‌ها نیست، و سوپر قهرمانی دیده نمی‌شود.

بخش اصلی فیلم در خارج از دید و در محدوده ذهن رایلی رخ می‌دهد جایی که حس‌های اولیه بر تمام رفتارهای او را تأثیر می‌گذراند. پنج حس وجود دارد: شادی (امی پوهلر)، موجود زرد رنگی که در اطرافش پرزهایی دارد؛ خشم (لوئیس به لک) کسی که شبیه باب اسفنجی در خون غلت خورده؛ ترس (بیل هیدر)، یک ابله خمیده با پاپیون، نفرت (میدی کالینگ) با موهای سبز یخ زده و مژه دار، اندوه (فیلیس اسمیت) حباب عینکی آبی رنگ. این حس‌ها گاهی اوقات، با یکدیگر درگیر می‌شوند اما بیشتر مواقع متحد می‌شوند تا در برابر دنیای بیرون واکنش نشان دهند. آنها از درون چشمان رایلی و از پشت یک مرکز کنترل زیبا بیرون را مشاهده می‌کنند، شبیه کِرک، اسپاک و گروهشان روی سفینه فضایی اینترپرایز.[i]

یادداشت آنتونی لین درباره Inside Out در نیویورکر

شادی و دیگران تنها نیستند و در اطراف آنها تصویر بزرگی از خودآگاه رایلی دیده می‌شود، یا یک قطار فکر که در فواصل نامنظم دودی بیرون می‌دهد، و شخصیت‌های دیگری که در اطراف پرسه می‌زنند مثل بینگ بانگ (ریچارد کایند)، دوست خیالی رایلی در گذشته، موجودی که شکلات‌ها را جارو می‌کند و یک دوست پسر خیالی پریشان از آینده که مدام می‌گوید «برای رایلی می‌میرم».  رؤیاها در کارخانه رویاسازی تولید می‌شوند.

این کارخانه رؤیا پردازی با بیدار شدن رایلی تعطیل می‌شود. تجربیات به شکل توپ‌های بولینگ و بر اساس رنگی که مربوط به آن حس است به اتاق کنترل منتقل می‌شوند، برخی از آن‌ها  ذخیره، برخی به گودال فراموشی ریخته و مثل زغال خاموش و خرد می‌شوند، تعداد کمی از آن ها هم به عنوان خاطرات اصلی به بالا صعود می‌کنند. به ما گفته می‌شود که شخصیت این‌گونه شکل می‌گیرد.

تمام این‌ها به سرعت تعریف می‌شوند و کارگردان، پیت داکتر به خوبی کتاب راهنمای خود را به ما می‌دهد تا ما به ندرت برای بررسی فرضیات به عقب بازگردیم. پیکسار به عنوان بخشی از دیزنی، برای رفتارهای قدیمی وقت ندارد، مثل اسکان دادن احساسات در قلب که در این صورت قلب به عنوان عضوی غیر ضروری دیده می‌شود. آن‌ها در یک چاردیواری در مغز حضور دارند و احتمالاً جایگزین شعور شده‌اند، چیزی که ما هیچ وقت ندیده‌ایم، اما من آن را به عنوان یک فرانسوی کچل در لباس انگلیسی می‌بینم. حضور نفرت به جای خستگی، مثلاً، یا یک حسادت با موهای سیخ (که اگر رایلی خواهر یا برادر داشت به آن محتاج می‌شد) نشان از باریک بینی است که پیکسار از ابتدا داشته است.

شادی تا اندازه زیادی کاپیتان تیم است، اما در مسیر اتفاقات، اندوه پیش می‌آید و ثابت می‌کند که همه چیز مرتب است و شاید هم برای افسردگی و غصه حتی کمکی هم بکند. اعصاب شناسان و درمانگران فیلم را بررسی خواهند کرد و رضایت خود را آر آن اعلام خواهند کرد. آیا پیکسار تا کنون با یک محصول امریکایی چنین ستایش شده است، یا کسی این چنین به تنش‌های طبقه متوسط خندیده است؟ پنج جزیره بزرگ روح و روان رایلی را شکل می‌دهند، خانواده، صداقت، دوستی، هاکی و حماقت (گوف بال) یا به بیان بهتر گند زدن. این جزیره‌ها در برابر خطرات آسیب پذیرند، وقتی رایلی کارت اعتباری مادرش را بدون اجازه بر می‌دارد، جزیره صداقت از هم می‌پاشد.

رایلی همچنین از خانه جدیدشان نفرت دارد، که به نظر در یک محله‌ای مطمئن و خوب قرار دارد، علاوه بر این او و والدینش از اینکه کامیون اسباب‌کشی هنوز وسایل آنها را به مقصد نرسانده عصبانی هستند. این خودرو شبیه خودرویی است که در اوج «داستان اسباب‌بازی» نشان داده شده بود، داستان کودکانه دیگری که با متعلقاتش تعریف می‌شود. در این زندگی آسان، چیزهای زیادی برای نگرانی وجود دارد.

در ترازوی خلاقیت، سخت است Inside Out را در صدر قیلم های امسال قرار دهیم. با پیکسار معمولاً شما احساس ملاقات با یک آزمایشگاه رنگین کمانی دارید. حتی از درون نقاب خاکستری عینک‌های سه بعدی، درخشندگی و وضوح زیاد تصاویر درد آور است، فیلم باید شبیه فیلم «من را در سنت لوئیس ملاقات کن» در سال 1944، با تماشاگران رفتار کند. اما این تماشاگران چه کسانی خواهند بود؟ آیا آنها ممکن است برای جریان روایی واضح‌تر و کمتر خشته کننده «داستان اسباب بازی» دل‌تنگ شوند؟

یادداشت آنتونی لین درباره Inside Out در نیویورکر

فیلم‌های داکتر را با انبوه جمعیت تماشا کرده‌ام و همیشه صدای مشخصی از بی‌حوصلگی در بچه‌های کوچک‌تر در طول صحنه‌های غیر معمول شنیده‌ام، مانند صحنه سفر شادی و دوستانش در میان افکار انتزاعی که ابتدا آن‌ها را به اشکال هندسی دو بعدی و سپس تک خط تبدیل می‌کند. آن‌ها قبل از آنکه دوباره شکل بگیرند به عنوان ستاره‌هایی مصنوعی حضور پیدا می‌کنند مثل نقاشی [خان] میرو[ii] رویکرد پیکسار به فعالیت‌های مفهومی به طور خلاصه، مانند یک سفر و شبیه سکانس رؤیاهای سالوادور دالی در فیلم «طلسم شده» آلفرد هیچکاک است.

در لحظه‌هایی شبیه به این حس کردم، به جای داستان بزرگ شدن یک دختر، در حال خواندن متنی هستم درباره رشد بشری، نوشته افراد بالغی بسیار باهوش که فرضیه‌های خاص خود را دارند، ادیب و شوریده‌اند و  دائما در حال تفکرند.

به همین خاطر است که خنده‌دارترین صحنه‌های فیلم بدون استثنا زمانی است که از سر رایلی خارج می‌شویم و سفری سریع به جمجمه و دیوانگی دیگران می‌زنیم. در زمان بحثی سر میز شام، برای مثال، احساسات پدر میلیون‌های مایل دورتر قرار دارند و تمام حواس در حال تماشای بازی هاکی هستند. و در انتهای فیلم، داکتر، متوجه می‌شود داستان‌های خنده داری زیادی را در بند نگاه داشته، پس آن‌ها را همه با هم رها می‌کند. نگاهی به ذهن یک سگ، گربه و پسری نابالغ می‌اندازیم، و بهتر از همه دختری زیبا با سایه چشم در مدرسه رایلی یا صدای راشیدا جونز.

شاید برایتان جالب باشید بدانید دنباله فیلم در بزرگسالی رایلی با حضور احساسات جدید در اتاق فرمان و خارج کردن شادی از فرماندهی چگونه خواهد بود. آیا هوس با صدای روپرت اِورت خواهد بود یا بیشتر شبیه چیکو مارکس راه خود را از میان گروه کُر باز خواهد کرد؟ پول‌پرستی چطور یا وحشتی مرگبار؟ فکر می‌کنم جاهایی وجود دارد که پیکسار هم نمی‌تواند به آنجا وارد شود.

 

[i]  اشاره به فیلم جنگ ستارگان

[ii] خان میرو نقاش سورئال اسپانیایی اهل کاتالونیا و یکی از چهره‌های پیشگام سوررئالیسم بود که از روش تداعی آزاد برای خلق آثارش بهره می‌جست. کارهای او را با رنگ‌ها و فرم‌های منحصر به‌فردش شناسایی می‌کنند.


این مطلب ترجمه ای است از یادداشت آنتونی لین در نیویورکر که پیش تر در ماهنامه تجربه منتشر شده است.

 

 

بیشتر بخوانید:

گفتگو با پیت داکتر کارگردان و جوناس ریورا تهیه‌کننده Inside Out

معرفی انیمیشن: درون بیرون (Inside Out)

نگاهی به مهم‌ترین آثار پروفسور هایائو میازاکی، اسطوره انیمیشن جهان

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img