21 مرداد 1401

گفت وگو با مريم حسينيان درباره «بهار برايم كاموا بياور»

مطالب مرتبط

شازده کوچولو: گزارش یک کتاب ربایی

چند روز پیش شازده کوچولویی دیدم که یک ناشر مشهدی آن را منتشر کرده بود. کتاب از هر لحاظ شبیه ترجمه ابوالحسن نجفی و انتشارات نیلوفر بود با این تفاوت که نام مترجم روی جلد نیامده و لوگوی نیلوفر هم حذف شده بود. در دوران دانشجویی برای یک پروژه پایان ترم با چند نفر ترجمه های مطرح شازده کوچولو را بررسی کرده بودیم.

نگاهی به رمان اسیرِ خشکی نوشته دوریس لسینگ

اسیر خشکی چهارمین جلد از این مجموعه است، دیگر عناوین سری فرزندان خشونت به ترتیب عبارتند از : مارتا کوئست، ازدواج شایسته، موج طوفان، اسیر خشکی و شهر چهار دروازه. از این بین تنها جلد چهارم منتشر شده است، البته همین طور که کتاب به زبان فارسی به صورت مجزا و بدون هیچ توضیحی درباره فرزندان خشونت منتشر شده است در سراسر دنیا هم لزومی برای خواندن پیوسته مجموعه 5 کتاب وجود ندارد و هر کتاب به تنهایی رمانی مستقل و مجزا است.

نگاهی به کتاب تجربه های ماندگار در گزارش‌نویسی

واقعیت‌های تکان دهنده چشم‌ها از لینکلن حالا به سمت مرد...

گفتگو با جاشوآ فریس نویسنده «آنگاه به پایان رسیدیم»

کارمندان در آستانه فروپاشی عصبی   جاشوآ فریس از جوان­ترین و...
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

مرثيه‌ای برای مرگ

 

«بهار برايم كاموا بياور» نوشته مريم حسينيان يكي از بهترين کتاب‌های داستان فارسي دو سه سال اخير است. كتاب بسيار مورد توجه قرار گرفته است. منتقدان و اهالي ادبيات بيشتر یادداشت‌های مثبت روي كتاب نوشتند و در بين عامه مخاطبان هم طرفداراني پيدا كرده. البته كتاب در ليست نامزدهاي دريافت جايزه گلشيري امسال هم خودنمايي كرد. حسينيان پيش از اين دو مجموعه داستان (حتي امروز هم دير است و مار يا انگشت) را منتشر كرده بود و «بهار برايم كاموا بياور» نخستين رمان او محسوب می‌شود. علاوه بر اين، روايت او از «منطق الطير» شيخ فريدالدين عطار از سري مجموعه «يكي بود يكي نبود» توسط نشر پارسه آماده انتشار است. «بهار برايم كاموا بياور» داستان مادري است ساده و معمولي كه به خاطر شوهر نویسنده‌اش به برهوتي سرد و برفي نقل مكان کرده‌اند. كتاب 23 نامه (فصل) است كه در دو بخش درهم تنيده نوشته شده است و مجموعه يي از جزييات دقيق و تجربياتي ملموس به نظر می‌رسد. با مريم حسينيان در مشهد و در يك روز برفي بهمن ماه، درست شبيه زمان روايت داستانش، در خانه‌اش گفت وگو كردم.

 

    با كتاب «بهار برايم كاموا بياور» ميان اهالي ادبيات شناخته شده‌اید. مطلبي هست كه لازم باشد برای معرفی خودتان اضافه کنید اضافه كنيد؟

    با اين كتاب قدمي جدي به سمت دنياي خودم برداشتم ولي درباره بخش دوم يعني مطرح شدن، الان چنين تصوري ندارم و خوشحالم كه اين ذهنيت برايم ايجاد نشده است.

 

    كتاب شما هم مورد توجه قرار گرفت و ديده شد و حالاهم نامزد جايزه ادبي گلشيري شده است. اين ديده شدن‌ها چقدر در بازار و فروش كتاب نقش داشت؟ فكر می‌کنم چاپ اول كتاب تمام شده است؟

    نه هنوز، تيراژ كتابم نسبت به کتاب‌هایی كه اين روزها منتشر می‌شوند بالاست. ولي فكر می‌کنم براي نمايشگاه كتاب چاپ دوم منتشر شود. به هر حال هر نويسنده يي دوست دارد حرفه يي ها كتابش را بخوانند و در اين بين دلش می‌خواهد مخاطب عام هم داشته باشد. با عده يي كه ادعا می‌کنند مخاطب برايشان مهم نيست و براي گروهي خاصي می‌نویسند، مخالفم. نقدهاي خوب و درست بر خود كتاب قطعاً تاثيري ندارند ولي براي نويسنده سؤال‌هایی را پاسخ می‌دهند. مثلاكتاب من، كتابي يك لايه و سرراست نيست و مخاطبي كه اين كتاب را می‌خواند، بايد داستان خوان باشد تا در كتاب گم نشود و با داستان ارتباط برقرار كند. هر نويسنده يي لایه‌هایی از كتاب را براي خودش حفظ می‌کند و دوست دارد اين لحظات را مخاطب كشف كند. كشف اين لحظات همان پاسخ به نويسنده است. براي من يكي از بهترين نقدها را آقاي محمد تقوي نوشتند. وقتي نقد ايشان را خواندم، احساس كردم كارم با كتاب تمام شد. به شدت از اين ديد ظريف و زيبا لذت بردم. یادداشت‌ها و نگاه‌ها به نويسنده انرژي می‌دهند و به همين نسبت ممكن است انرژي نويسنده را بگيرند.

گفت وگو با مريم حسينيان درباره «بهار برايم كاموا بياور»

    البته نقدهاي كتاب شما اغلب مثبت بود و نقدهاي منفي بيشتر به پیچیدگی‌ها ايراد می‌گرفت.

    نقدهاي منفي هم داشتم كه بيشتر به ديدگاه شخصي شباهت داشت ولي به هر حال نظر مخاطبي خاص بود و برايم ارزش داشت. وقتي كتاب چاپ شد، يك پست در وبلاگم گذاشتم و فقط نوشتم: مي گويند بهار برايم كاموا آورده است. كامنت هايي كه از دوستان و شخصیت‌های معتبر ادبي داشتم، خيلي خوشحالم كرد. شايد اين بازخورد خوب در همان روزهاي اول و حتي قبل از پخش كتاب، نتيجه فعالیت‌های ادبی‌ام در گذشته باشد. همين فعالیت‌ها هم باعث شد كتاب بهتر ديده شود و نقدهاي خوبي داشته باشد.

 

    اين یادداشت‌ها را چقدر در نامزدي كتاب جايزه گلشيري مؤثر مي دانيد؟

    واقعاً نمی‌دانم يادداشت و نقد، چه اثري بر نامزدي جایزه‌های ادبي دارند، به ويژه جايزه گلشيري كه با بررسي اوليه حدود 40 داور انجام می‌شود. در اين جايزه ادبي همه کتاب‌های منتشرشده در يك سال شانس حضور دارند ولي شايد مهم باشد كه چه عاملي سبب می‌شود تعداد بيشتري از داوران، كتابي را بخوانند. به گمانم ديده شدن يك كتاب در خوانده شدن آن مؤثر است نه در نامزدي آن.

 

    زندگي در مشهد و دوری از مركز چقدر در وضعيتي كه براي كتاب پيش آمد، نقش داشت؟

    اگر در تهران بودم، مطمئناً اتفاق‌های بهتري براي كتاب می‌افتاد. جلساتي مثل رونمايي يا نقد كتاب را نبايد در بهتر ديده شدن كتاب ناديده گرفت. گفته‌های شفاهي هم هنوز در فروش كتاب مؤثر است. جايگاه تهران با تعدد كتابفروشي ها و فرهنگسراها و تمركز اهالي ادبيات قابل قياس با شهرستان‌ها نيست. در چنين فضايي برخوردهايي ايجاد می‌شود و فضاي تاثيرگذارتري اطراف كتاب شكل می‌گیرد كه حتماً بر فروش و ديده شدن كتاب مؤثر است.

 

    اگر كتاب در مشهد منتشر می‌شد، چنين موفقیت‌هایی به دست می‌آورد؟

    به سمت انتشار كتاب در مشهد نرفتم چون ناشر خصوصي معتبر ندارد، يعني ناشري كه پخش گسترده و اعتبار كشوري داشته باشد. كتاب منتشر شده در مشهد به همين شهر محدود می‌شود و به دست مخاطب خاصي می‌رسد. در بيشتر شهرستان‌ها شرايط همين است. خيلي از مخاطبان ادبيات به ويژه درباره نويسندگان جوان كه هنوز شناخته شده نيستند، دنبال اسم ناشر هستند. در مشهد اين پتانسيل وجود دارد ولي هنوز زمان زيادي لازم است تا گام بلند و موثري در اين زمينه برداشته شود.

 

    البته كتاب شما هم توسط ناشري كه تمركزش ادبيات داستاني ايران باشد، منتشر نشد.

    شايد اگر قرار بود خودم دنبال ناشر باشم، به دلايلي از چاپ كتاب منصرف می‌شدم. «بهار برايم كاموا بياور» انتشارش را مديون آقاي اسدالله امرايي است. فايل كتاب را براي آقاي امرايي فرستادم كه خواندند و از كتاب خوششان آمد. ايشان كتابسراي تنديس را معرفي كردند. من هم قبول كردم. چرخه انتشار اين كتاب كمي متفاوت بود با گردونه يي كه بسياري از کتاب‌ها در آن می‌چرخند. شايد اين جوري بهتر بود… شايد… نمی‌دانم.

 

    بهار برايم كاموا بياور در يك ناكجاآباد روستايي می‌گذرد و آپارتماني نيست. تهران نبودن چقدر در خلق اين فضاهاي داستاني تأثیر داشت؟

    نوشتن، حاصل تجربه‌های شخصي است. به نظرم در لحظه نوشتن، نويسنده فقط كلاژ می‌کند و چيزي خلق نمی‌شود. ولي هر لحظه داستان از درون زندگي شخصي و ذهن نويسنده خارج می‌شود. براي من جنس زندگي اين طور بوده. شايد زندگي در تهران دغدغه‌های متفاوتي ايجاد كند ولي آدمي مثل من نگاهش به زندگي شكل گرفته است و به راحتي و تحت شرايط محيط تغيير نمی‌کند.

 

    نمی‌شد اين اتفاقات در روستا نباشد؟ اين ناكجاآباد روستايي يا برهوت از كجا می‌آید؟

    داستان، فضاي روستايي ندارد! فقط می‌خواستم فضايي خلوت و ساكت بر كتابم حاكم باشد. اين فضا جنس بيابان دارد نه روستا. داستان‌های روستايي شاخص‌هایی دارند كه هيچ كدام در «بهار برايم كاموا بياور» وجود ندارد به ويژه در شخصيت پردازي آن.

 

    فرم نامه را چرا براي روايت داستان انتخاب كرديد؟

    روايت داستان و زاويه ديد می‌طلبید كار چنين فرمي داشته باشد. تا فصل 3 و 4 كه می‌نوشتم، قسمت‌هایی پراكنده و جدا بود ولي در يك لحظه فكر كردم اين بخش‌ها می‌توانند رمان باشند.

 

    رمان؟ كتاب، داستان بلند نيست؟

    فكر می‌کنم با داستان بلند تفاوت‌هایی دارد ولي اگر به تعریف‌های كلاسيك رمان توجه كنيد، ممكن است چنين نظري داشته باشيد. ولي خط داستانی‌ام در اين كتاب خط داستان بلند نيست. چرخه مدوري دارد كه آن را به بافت رمان نزديك می‌کند.

 

    اين فرم داستان نويسي در ادبيات از قرن 16 وجود داشته يا حتي قبل‌تر، نمونه خاصي بوده كه فكر كنيد دوست داشتيد در كتاب به آن نزديك شويد؟

    تشابه فرم هميشه ممكن است وجود داشته باشد، همان طور كه ناخودآگاه شما هميشه تحت تأثیر فيلم يا كتاب خوبي كه می‌خوانید، قرار می‌گیرید اين يك اصل تغييرناپذير در آفرينش ادبي است. فرم نامه هيچ اتفاق تازه يي نيست. وقتي هشت سالم بود كتاب بابا لنگ دراز را خواندم كه خيلي دوست داشتم يا بيچارگان داستايفسكي از کتاب‌های محبوبم است و خيلي از کتاب‌های ديگر كه اين فرم را دارند ولي فصل‌های اين كتاب با نامه تفاوت اساسي دارند چون نگارنده، راوي نيست و آن یادداشت‌های كوتاه، پايان نامه نمی‌تواند باشد. همين تفاوت‌هاست كه فرم و تكنيك كتاب را شكل می‌دهد و كمي آن را از قرن 16 دور می‌کند.

 

    حتي با اينكه فصل‌های كتاب شما كوتاه هستند، نامه بودن متني را كه می‌خوانیم فراموش می‌کنیم ولي وقتي به پايان فصل می‌رسیم و آن امضاي پاياني را می‌بینیم، اين ذهنيت به خواننده دست می‌دهد كه همه نشان‌های نامه واري (epistolary) رعايت شده: معمولازن ها نويسنده چنين فرم‌هایی هستند، احساسات نقش پررنگي دارد و همين طور ساده نويسي و پرداخت جزييات.

    تاكيد می‌کنم شما نمی‌توانید مشخص كنيد نگارنده و مخاطب نامه كيست ولي در کتاب‌هایی كه به سبك نامه هستند، در هر اپيزود راوي و مخاطب مشخص است و معمولاراوي و نگارنده يكي است. انتخاب اين فرم به اين خاطر بود كه اسم مريم در كتاب نقش داشت و متن‌های كوتاه پاياني، نگاهي بيروني را به كتاب القا می‌کند. در واقع راه ديگري جز به تعبير شما نامه پيدا نكردم. غير از اين حالت خواننده در كتاب گم می‌شد و نمی‌توانست خط داستاني را دنبال كند.

 

    در كتاب يك قسمت رئال داريم با پرداخت دقيق جزييات و شايد زنانه و يك قسمت هم وهم. اين رئاليته براي ايجاد مغايرت يا كنتراست بود؟

    بله، در كارهاي صرفاً سوررئال شما بايد در فضاي داستاني قرار بگيريد و اگر سوژه كه بار داستان را حمل می‌کند، خاص نباشد، خواننده خسته می‌شود. در قصه، من دنبال وهم نبودم. اين جنس نگاه من بود شايد دنباله نگاه من به رئاليسم جادويي بود كه سال‌ها دنبال می‌کردم و زياد درباره‌اش خوانده‌ام. ولي در عين حال فكر می‌کنم شيريني يك داستان به جزييات است. اين دغدغه زنانه نويسي به همين خاطر است. دنبال همين تضاد بودم كه در دو سطح كار برجستگي ايجاد كرده است و همين طور در نشان دادن شخصيت زن و شخصيت مرد داستان. در واقع ما می‌بینیم نويسنده داستان زن است ولي اصلانمي خواستم زن، روحيه رمانتيك داشته باشد و براي خلق فضا بايد اين شخصيت يك زن خانه دار و مادر می‌بود و وارد فضاهاي نويسندگي نمی‌شد. نويسنده معمولااتفاقات پيرامونش را تسهيل می‌کند ولي يك خانم خانه دار بيشتر متعجب می‌شود و خونسردتر گاهي عمل می‌کند. به همين خاطر به جزييات زنانه نياز داشتم. زن داستان من نبايد بر اينكه چه چيزي نوشته می‌شود متمركز می‌شد، بلكه بايد به اتفاقات محيط توجه می‌کرد و اين به شم زنانه نياز دارد. زني كه در اين برهوت زندگي می‌کند با ديدن جزييات تفاوت را حس می‌کند.

گفت وگو با مريم حسينيان درباره «بهار برايم كاموا بياور»

   شما در داستان خانواده يي را خلق می‌کنید كه براي يك رمان می‌توانند حسابي جذاب باشند. منظورم خانواده سه نفري مادر و دو فرزندش (بنيامين و نگار) است. ولي اين بچه‌ها در كمال ناباوري از بين می‌روند كه بسيار ناراحت كننده است. در كنار اين شرايط با پايان خاصي روبه رو هستيم كه انگار همه داستان هيچ است. مجموع اينها باعث می‌شود بگوييم كتاب، پايان لذتبخشي ندارد.

    كتاب، داستان از خواب بيدار شدن نيست! شما نشانه‌هایی از اتفاقات عجيب در فصل 3 و 4 می‌بینید و متوجه می‌شوید كه جريان داستان عادي نيست. از فصل سفر به مشهد هم كاملامشخص می‌شود لايه يي زير داستان وجود دارد. چيزي كه ممكن است مخاطب را اذيت كند، اندوه كتاب است. اين كتاب داستاني شاد با پايان غم انگيز نيست. داستان، مرثيه يي است براي مرگ دو بچه. قسمت‌های بين متن كه چندان با داستان همسو نيست، یادداشت‌های غم انگيزي است. اين ضربه گيرها باعث می‌شود مخاطب غرق خانواده نشود. هدفم اين نبود كه مخاطب از داستان اين خانواده به صورت محض، لذت ببرد. بلكه می‌خواستم با فردي تنها روبه رو شود. با اين حال خودم را براي فصل بنيامين نمی‌بخشم و نمی‌توانم دوباره فصل مرگ بنيامين را بخوانم. شبي كه اين فصل را نوشتم، يكي از بدترين شب‌های زندگی‌ام بود ولي قصه درباره اين مرگ بود و چاره يي نداشتم. يك جاهايي نويسنده بايد بي رحم باشد و بتواند خواننده را متلاشي كند تا پيام كتاب تاثيرگذار شود. مرگ دو بچه مساله يي باو نكردني است و اندوهناك و كسي كه نوك پيكان اين حادثه متوجه اوست، نمی‌خواهد قبول كند كه اين اتفاق افتاده. گنجشك شدن و گنج شدن آنها رفتن است نه مرگ ولي اين متلاشي شدن خانواده دردناك است. كاركرد فصل آخر همان تعليق است يعني به نوعي يك جريان را در ذهن وارونه می‌کند و مثل يك ساعت شني است كه حالابرگردانده می‌شود.#


این گفتگو پیش‌تر در روزنامه اعتماد منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img