گاردین: آنا کارنینا، نگاه نوین کارگردان تحسین‌شده جو رایت به داستان عاشقانه‌ و حماسی و اقتباس زنده و پویا تام استوپاردِ برنده جایزه اسکار از رمان بزرگ لئو تولستوی از ۱۶ نوامبر ۲۰۱۲ در سینماهای آمریکا به نمایش درآمده است. این فیلم سومین همکاری رایت با کایرا نایتلی بازیگر نامزد دریافت جایزه اسکار و تیم بیوان، اریک فلنر و پل وبستر تهیه‌کنندگان نامزد دریافت این جایزه برای فیلم‌های موفق «غرور و تعصب» و «تاوان» است. همچنین جود لا، آرون تایلر جانسون، کری مک دونالد، متیو مک فایدن، دامهال گلیسون، روت ویلسون، آلیشیا ویکاندر، اولیویا ویلیامز و امیلی واتسون از دیگر بازیگران این فیلم هستند.

سال ۱۸۷۴ است. آنا کارنینای زیبا و جذاب (نایتلی) همه آنچه یک زن ممکن است آرزوی داشتن آن را داشته باشد در اختیار دارد. همسرش کاره نین (جود لا) دولتمردی رده‌بالا است که جایگاهش در سن پترزبورگ در بالاترین سطح خود قرار دارد. آنا پس از دریافت نامه‌ای از اوبلانسکی (متیو مک فایدن) برادرِ زن باره‌اش به مسکو می‌رود، اوبلانسکی از آنا می‌خواهد برای حفظ زندگی‌ زناشویی‌اش با دالی (کلی مک دوانلد) به او کمک کند. آنا در مسیر، کنتنس ورونسکی (اولیویا ویلیامز) را ملاقات می‌کند، بعدتر، پسر کنتنس، ورونسکی افسر جذاب سواره‌نظام (آرون تایلر –جانسون) در ایستگاه قطار به دنبال مادرش می‌آید. وقتی آنا و ورونسکی به یکدیگر معرفی می‌شوند، به شکل غیرقابل انکاری علاقه‌ای بین آنها دیده می‌شود.

قدرت پایان‌ناپذیر رمان آنا کارنینای تولستوی در آنا کارنینای جو رایتِ کارگردان جمع شده است. «همه تلاش می‌کنند به نحوی عشق را بیاموزند. وقتی کتاب را خواندم، احساس کردم کتاب دقیقا به نکته‌ای اشاره می‌کند که من در زندگی خودم یافته بودم. دوست دارید به جای شخصیتی باشید و می‌فهمید که شبیه دیگر شخصیت‌ها هستید؛ همه اینها کاملا درست و به طور حیرت‌انگیزی به شما نزدیک است.»
رایت درباره پتانسیل‌های آنا کارنینا برای حضور روی پرده بزرگ با بازیگر اول کارهای اخیرش کایرا نایتلی به همکاران قدیمی خود، تیم بیوان و اریک فلنر، تهیه‌کنندگان و شرکای کمپانی Title Films، مراجعه می‌کند. فیلمنامه‌نویس برنده جایزه اسکار، تام استوپارد، تنها گزینه‌ای بود که رایت برای اقتباس از این اثر کلاسیک در نظر داشت.
رایت می‌گوید: «تولستوی رمان را به گونه‌ای نوشته که از طریق احساساتش درک شود. تحلیل او از انگیزه و شخصیت به طرز خارق‌العاده‌ای دقیق است. در صحبت‌هایی که با تام داشتیم متوجه شدیم احساس مشترکی درباره شخصیت‌ها داریم.»
رایت و استوپارد ساعت‌ها داستان را جست و جو می‌کردند: «فرصت خیلی خوبی بود تا از یک استاد چیزی یاد بگیرم. برای من هر فیلمی یک آموزش است. به‌خصوص اینکه تام به تاریخ، فرهنگ و هویت روسی تسلط کامل داشت. احساس کردیم می‌توانیم با در نظر گرفتن عشق در جامعه امپراتوری روسیه در دهه ۱۸۷۰ به آنا، لوین و تمام شخصیت‌ها نفوذ کنیم. علاوه بر این به فیلم‌هایی فکر می‌کردم که رابرت آلتمن در آنها استادانه داستان‌های نزدیک به هم را با هم ترکیب می‌کرد.»
در بهار سال ۲۰۱۱، فیلمنامه آماده و انتخاب لوکیشن در روسیه و انگلستان شروع شده بود. با این حال رایت می‌خواست به جای پا گذاشتن روی رد پای اقتباس‌های پیشین که در لوکیشن‌هایی در روسیه فیلمبرداری شده بودند یا حتی ادامه مسیر خودش در فیلمبرداری در بریتانیا، نسخه جدیدی از «آنا کارنینا» ارایه دهد. به همین خاطر دو ماه پیش از شروع فیلمبرداری اصلی در تصمیمی شجاعانه تصمیم گرفت رویکردی دراماتیک‌تر به این داستان حماسی عاشقانه بدهد.
استوپارد توضیح می‌دهد که «این عشق است، عشق مادر، عشق فرزند، عشق برادرانه و خواهرانه، عشق فیزیکی، عشق روسیه و مانند این. لغت «عشق» هسته مرکزی این کتاب و فیلم ماست. تصمیم گرفتم درباره قسمت‌های دیگر رمان که به چیزهای دیگر مربوط می‌شود کار نکنم. ما به طرح کلی و ایده کتاب احترام می‌گذاریم، کتاب تولستوی مجموعه‌ای از احساسات وحشتناک قوی است، ورود به آن حسابی ترسناک است اما از کتاب بی‌نهایت لذت بردم.»
رایت ادامه می‌دهد که «آنا همسر فوق‌العاده‌ای است، آنا مادام کاره نین است و او و همسرش جایگاه مهمی در جامعه دارند. اما یک رعد و برق در قالب یک مرد دیگر راه دیگری از زندگی، از عشق و از زیستن به او نشان می‌دهد.»

تام استوپارد اضافه می‌کند: «اتفاقاتی برایش می‌افتد که تا پیش از این نیفتاده؛ اتفاقاتی که می‌توانم بگویم حتی از آنها اطلاعی نداشته، زندگی آنا کمبودی نداشته ولی چیزی در این زندگی گم شده.»
رایت اشاره می‌کند که دو فیلم قبلی‌اش هم فیلم‌هایی تاریخی نبوده‌اند: «تجربه قالب‌ها و احساسی بودن را دوست دارم. یکی از مواردی که در ساختن «غرور و تعصب» و «تاوان» برایم لذت‌بخش بود، تصویربرداری بسیاری از قسمت‌ها در یک لوکیشن بود که در واقع آزادی خلاقانه زیادی ایجاد می‌کرد. فکر کردم اگر بتوانم قسمت زیادی از آنا کارنینا را در یک مکان فیلمبرداری کنم، این مکان چه جور مکان و کجا خواهد بود؟ به مطلبی از [مورخ بریتانیایی] اولاندو فیجز در کتاب رقص ناتاشا، تاریخ فرهنگی روسیه برخوردم که در آن او زندگی مردمان جامعه طبقه بالای سن پترزبورگ را مثل صحنه یک نمایش توصیف کرده بود. به نظر فیجز، روسیه همیشه درگیر بحران هویت بوده و نمی‌دانسته در غرب یا شرق تعلق دارد. در دوره‌ای که آنا کارنینا در آن نوشته شده و در آن می‌گذرد، مردم روسیه تصمیم گرفتند قسمتی از اروپای غربی باشند و می‌خواستند فرهنگی شبیه فرانسه داشته باشند.»
استوپارد اضافه می‌کند: «این جامعه از همترازی در اُپرا، ادبیات و تمام بخش‌های هنر با پاریس خسته شده است.»
رایت توضیح می‌دهد که «مردم روسیه مثل فرانسوی‌ها لباس می‌پوشیدند و کتاب‌هایی می‌خوانند که آداب معاشرتی مثل فرانسوی‌ها داشته باشند. مثل فرانسوی‌ها سالن‌های رقص‌شان آینه‌کاری شده بود تا بتوانند خودشان را ببینند و «اجراهای» خود را تشویق کنند. نیمی از ذهن آنها فرانسوی و نیمی دیگر روسی بود. قسمت روسی همیشه مراقب و مواظب قسمت فرانسوی بود تا مطمئن شود رفتار و «اجرای» آنها درست است. تمام وجود آنها تبدیل به اجرایی‌هایی تحت‌تاثیر آداب، رفتار و فرهنگ وارداتی شده بود. آنا تا زمان آشنایی با کنت ورونسکی زنی وظیفه‌شناس بود، اما تمام اطرافیان او همیشه در حال اجرای نقشی بودند. به همین خاطر متوجه شدم خب، ما می‌توانیم این فیلم را در یک نمایش قرار بدهیم.»
از همین جا این مفهوم مشخص شد؛ محفل‌های رده‌بالای سن پترزبورگ و مسکو در دهه ۱۸۷۰ تا امروز تماما نمایش بوده است. رایت این‌گونه تصمیم می‌گیرد: «قرار شد که اتفاقات، درون‌تئاتری کهنه و زیبا اجرا شود، که در واقع در همه جا حضور داشت و استعاره‌ای از جامعه روسیه‌ای است که از درون در حال پوسیدن است. با این حال ما به اقتباس تام وفادار بودیم.»
«تهیه‌کنندگان کاملا به من ایمان داشتند، اما از گفتن این ایده به تام می‌ترسیدم چون که تام فیلمنامه‌ای عالی و کامل نوشته بود و فیلم را به آن شکل تصویر کرده بود. اول نگران شد اما بالاخره موافقت کرد. متن را گرفتم و لوکیشن‌ها را کمی پس و پیش کردم، ولی تمام رخدادها و کلماتی که در فیلمنامه آمده بود تصویر‌برداری شدند.»
استوپارد تعریف می‌کند که «جو به من گفت نمی‌خواهد متن را تغییر دهد، به جز صحنه‌ها یا جهت‌ها، نمی دانستم چه فکری بکنم، بعد جو با دفترچه‌اش آمد، دفترچه‌اش آن طوری بود که جو فیلم را می‌دید. وقتی این تغییرات را دیدم حاضر بودم خودم هم روی کار سرمایه‌گذاری کنم.»
رایت پاسخ می‌دهد که «با این حالت ماهیت راوی هم بهتر نشان داده می‌شد و همین‌طور برای درک ماهیت صحنه، من طوری با فیلمنامه تام رفتار کردم که کارگردان‌های تئاتر با یک متن رفتار می‌کنند. هسته اصلی داستان قلب آدمی است. من همیشه شیفته علت و روش عشق بودم و اینکه چقدر ما به عنوان انسان با احساسات خودمان صادق هستیم.»
استوپارد با شگفتی می‌گوید که در بسیاری از طبقات بالاتر جوامع اشرافی هرکسی می‌تواند به دنبال هوا و هوس و روابط غیراخلاقی خود باشد همچنان که کم و بیش این کار به رسمیت شناخته شده است. البته این رفتار پدیده‌ای صرفا روسی نیست، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که چنین چیزی در بریتانیا وجود ندارد.
تفاوت بین آنچه آنا انجام می‌دهد و آنچه سایر آشنایان او انجام می‌دهند یا انجام داده‌اند، در این است که رفتار آنا از روی هوسرانی و سرگرمی نیست. این زن وقتی خیلی جوان بوده ازدواج کرده و برای مدتی طولانی ازدواج موفقی داشته. برای آنا این طور به نظر می‌رسد که فرصتی نهایی برای به دست آوردن زندگی واقعی‌اش ایجاد شده، اما با این رفتارها جایگاه اجتماعی‌اش تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد و همان‌طور که در داستان گفته می‌شود «آنا کاری بدتر از قانون‌شکنی کرده، او قاعده را نقض کرده است.»


این مطلب در تاریح ۱۵ آذر ۱۳۹۱ در روزنامه بهار منتشر شده است.