27 دی 1400

گفتگو با پیت داکتر کارگردان و جوناس ریورا تهیه‌کننده Inside Out

spot_img

مطالب مرتبط

در اعتراض به طرح صیانت: زعفران فروشی مریم غُلُمرضا در قلب اروپا

در دنیای غیرقابل‌باوری که فضای مجازی محدود، بسته یا کم رونق باشد، کسب‌وکارهای خانگی، روستایی و کوچک، در میان نور تبلیغاتِ پورسانتی و عصبی‌کننده صداوسیما و بیلبوردهای شهری خیلی سریع‌تر کور خواهند شد. در مقابل یک فضای باز با قوانین حمایت‌کننده واقعی، توسعه‌دهنده اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی گروهی است که شاید عدالت اجتماعی برای آن‌ها تاکنون به درستی اجرا نشده باشد.

چطور یک روابط عمومی دیجیتال حرفه‌ای داشته باشیم؟

در یک دهه گذشته روابط عمومی‌ها دستخوش تغییرات ساختاری متعددی شده‌اند. در این مدت روابط عمومی به یک صنعت عظیم تبدیل شده و رقابتش هر روز با صنعت تبلیغات پر چالش تر می‌شود. البته در این مدت حوزه تبلیغات تحولات بیشتری را شاهد بوده اما ظهور رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و دنیای دیجیتال روابط عمومی‌ها و ابزارها و قوانین آن را هم تغییر داده است. اهداف در روابط عمومی دیجیتال در سازمان‌ها و برندهای تجاری گرچه تفاوت چندانی با گذشته نکرده است اما رویه آن کاملاً دگرگون شده است.

در سفر مشتری، ذهن خریدار را پیش‌بینی کنید

تمام مشتریان برای آشنایی، انتخاب و خرید یک محصول مسیر مشترکی را طی می‌کنند که در بازاریابی محتوا به آن «سفر مشتری» می‌گوییم. سفر مخاطب سه مرحله خواهد داشت: آگاهی، بررسی و تصمیم‌گیری. سفر مشتری به شما کمک خواهد کرد در هر مرحله به‌طور دقیق ذهن مشتری خود را پیش‌بینی کنید و بر اساس آن نیازهای او را برطرف کنید. برای فروش بیشتر این سه مرحله را به‌طور دقیق در کسب‌وکار خود پیاده کنید. برای توضیح بهتر فرض کنید شما یک استارتاپ در حوزه خدمات و تعمیرات منزل را مدیریت می‌کنید.

چگونه از اینفلوئنسرها بازخورد مناسب‌تری دریافت کنیم؟

بهترین اینفلوئنسر برای شما چه کسی خواهد بود؟ چطور متوجه می‌شوید به‌اندازه مبلغی که می‌پردازید خروجی مناسب دریافت کرده‌اید؟ و چطور باید با اینفلوئنسرها تعامل کرد؟

با انتشار نسخه‌های نمایش خانگی انیمیشن تحسین شده Inside Out، تقریباً همه از کیفیت فراسینمایی این فیلم تعریف می‌کنند. فیلم گلدن گلاب و تقریباً تمام جوایز جشنواره‌هایی که در آن حضور داشته را دریافت کرده است. جوناس ولترزِ آلمانی خبرنگار نشریه تخصصی انیمیشن و اینترنتی Skwigly با پیت داکتر کارگردان و جوناس ریورا تهیه کننده فیلم درباره پشت صحنه، ایده‌ها و احساسات گفتگو کرده است.

گفتگو با پیت داکتر کارگردان و جوناس ریورا تهیه‌کننده Inside Out

باید اعتراف کنم فیلم شما برای من خیلی شخصی شد، سال گذشته مادرم بر اثر زوال عقل فوت کرد، او خاطراتش را از دست داده بود و در دوره بیماری‌اش خیلی تغییر کرده بود. Inside Out، درون مایه مشابه‌ای داشت، اینکه چطور با غم و فقدان کار بیاییم و همه این‌ها در ذهن چگونه است.

پیت داکتر: متأسفم، به نظرم این یکی از دردناک‌ترین راه‌هایی است که ممکن است یک را از دست بدهید. وحشتناک است. این هدف «غم» است که در فیلم ما به سراغش رفتیم. در سطحی دیگر ما نمی‌خواهید احساس ناراحتی داشته باشید به همین خاطر تلاش می‌کنید از چیزهایی که ممکن است شما را ناراحت کند دوری و اجتناب کنید. با این حال هدفِ «غم» از دیدگاه تکاملی و از دیدگاه زیست شناسی و بر اساس تحقیقی که ما انجام دادیم، کمک به شما برای کنار آمدن با این دست فقدان‌های اجتناب ناپذیر است. حالا که مادرتان مرحوم شده، شما نمی‌توانید به زندگی ادامه بدهید، درست است؟ همه چیز تغییر خواهد کرد. به همین خاطر غم شما را به اجبار کمی کَند می‌کند تا تجدید قوا پیدا کنید و درمان شوید؛ «چطور قرار است بعد از این تغییری که در زندگی من رخ داده به زندگی ادامه دهم؟» در واقع این یک قدم ضروری و مهم و نوعی خود محافظتی است. پس غم برای این است که از صدمه زدن به خودتان جلوگیری شود. تمام فیلم درباره همین مسئله است!

 

و شما درباره این موضوع را به یک کمدی خنده دار تبدیل کردید!

پیتر داکتر: بله، «صرفاً» یک فیلم جذاب.

 

«درباره یک سگ در حال مرگ!»

پیتر داکتر: بله

 

چطور به اینجا رسیدید؟

جوناس ریورا: (رو به داکتر) وقتی اولین بار این ایده را با من مطرح کردی، فوق العاده بود، روی صندلی نمی‌توانستم به شینم، چون واقعاً ایده، یک تک جمله ساده بود «چه می‌شود اگر بتوانیم به احساسات شخصیت بدهیم و داستانی درباره یک دختر کوچک بگویی.» اما این دختر زمان و مکان است و کارکتر اصلی نیست.

پیتر داکتر: فقط یک مفهوم است.

جوناس ریورا: بله فقط یک مفهوم است. اما بر اساس مشاهداتی است که از دختر خودت داشتی، کسی که من می‌شناسم و بزرگ شدن و تغییر کردنش را دیده‌ام. این احساسات اگر بتوانیم آن ها را به دقت شناسایی کنیم، هفت کوتوله ما هستند؛  وقتی کند و کاو دران ها شروع شد، همه این جمله را بارها تجربه کردیم که “وای! این ممکن است از آن چیزی که ما فکر می‌کردیم عمیق‌تر باشد”.

پیتر داکتر: کمدی جذابیت اولیه بود، پتانسیل این شخصیت‌های خنده‌دار، همان کاری است که انیمیشن انجام می‌دهد. خود بزرگی بینی‌های فروان و قوی شخصیت‌ها را مبالغه آمیز می‌کنند. و مرحله بعد این بود که کشف کنیم: «یک دقیقه صبر کن، ما می‌توانیم وارد ذهن شویم» جایی که همه درباره آن فکر کرده‌اند اما تا حالا آن را ندیده‌اند. این فرصتِ ما برای ارائه چیزی بود که مردم با آن آشنا هستند اما نمی‌دانند چه شکلی است. به همین خاطر اگر شما کاری عجیب و وحشیانه انجام دهید، مثلاً شخصیت‌ها ذوب شوند و تمام ساختمان‌ها آتش بگیرند خواهید گفت: “هی! این چیه؟” از طرفی اگر برای شما بسیار آشنا باشد هم کسل کننده خواهد شد، که باز هم خوب نیست؛ به همین خاطر حد وسطی تعیین کردیم. به یاد دارم وقتی جریان ساخت فیلم خیلی خوب پیش نمی‌رفت، متوجه شدم آن چیزی که در زندگی من حیاتی است روابط است و آن چیزی که در قلبِ قوی‌ترین رابطه‌ها است لذت نیست، بلکه غم و خشم و ترس است. مجموع احساسات مختلف ارتباط واقعی و عمیق میان مردم را ایجاد می‌کنند.

[irp posts=”6902″ name=”معرفی انیمیشن: درون بیرون (Inside Out)”]

 

به عنوان یک آلمانی معمولی؛ فکر کردم در ابتدا با یک سری ایده فلسفی شروع کرده‌اید و بعد کمدی را به آن اضافه کرده‌اید…

پیت داکتر: خب، همین طور هم هست. هنوز عکس‌های وایت بورد روزهای اول را داریم،  «ما می‌خواهیم در زندگی خوشحال باشیم!» فرضیه ما این بود! اما ضد فرضیه‌های ما به هم شکل گرفت: «اما زندگی این شکلی نیست! پر از درد و غم است.» پس سومین فرض این شد: «تنها راهی که می‌توان با این قضیه کنار آمد تلفیق این‌ها است، همه این‌ها بخشی از لذت بردن از زندگی است!» گفتنش ساده است اما جان بخشیدن به آن روی پرده به شکل دراماتیک چیز دیگری است.

جوناس ریورا: با یک شخصیت جذاب امکان پذیر می‌شود. چون داستان کمی درباره عدم پذیرش واقعیت است. زمان خیلی خیلی زیادی برد تا داستان پر و بال بگیرد، درسته؟

پیتر داکتر: هووووم!

 

خیلی جالب شد. این مسئله من را به یاد این می‌اندازد که انیمیشن به عنوان یک مدیوم هنوز به اندازه دیگر فیلم‌ها کشف نشده. ظرفیت‌های زیادی هنوز برای داستان گویی وجود دارد…

پیتر داکتر: دقیقاً! بله! این همان چیزی است که ما را به این سمت سوق داد که داستان اسباب بازی را فیلمی درباره رفاقت درست کنیم، در آن زمان، قانون نانوشته وجودی داشت: «اگر قرار است انیمیشن باشد باید موزیکال باشد.» موزیکال اشکالی ندارد اما فکر می‌کنم انیمیشن می‌تواند مثل جمله خنده دار برَد بِرد عمل کند: می‌توانید فیلم ترسناک بسازید! می‌توانید اکشن ماجراجویی بسازید! می‌توانید همه کار بکنید و همچنان داخل مسیر دیده شوید! فکر می‌کنم به همین خاطر گناهکار هم باشیم، ما واقعاً می‌توانیم این کارها را بکنیم!

 

فکر می‌کنید در آینده فیلم ترسناکی ببینیم؟ یا فیلمی شبیه فیلم‌های اینگمار برگمن، چون شما در اینجا محدودیت ها را به شدت جابه‌جا کرده‌اید؟

پیتر داکتر: فیلم‌های جذابی همین حالا هم ساخته شده، مثل والس با بشیر! این فیلم‌ها خیلی شخصی هستند، با در دسترس قرار گرفتن کامپیوترها و ارزان‌تر شدن آن‌ها، بدون بریز و بپاش ها و شکوه فیلم‌های پیکساری، اما به شیوه‌های مختلف دیگری می‌توانید فیلم‌های خیلی خوبی درست کنید و فکر می‌کنم تماشای آن واقعاً جذاب باشد.

جوناس ریورا: بله، من هم همین طور فکر می‌کنم. فیلم‌های تام مور[1] بسیار پیچیده است، شبیه لالایی‌های داستان‌های محلی است. اما به گذشته که نگاه می‌کنم، به نظرم، سیندرلا در دهه 1950، بیشتر شبیه ملودرام‌های خانوادگی داگلاس کرک با یک پایان خوش است. لحظاتی در این فیلم‌ها وجود دارد، در یک طرف فیلم‌های دیزنی با کلی شعر و ترانه و در یک طرف یک واقعیت پیچیده. به نظرم خیلی جذاب است، ما تمام تلاش خود را کردیم تا در این راه حرکت کنیم و می‌خواهیم در آینده بیش از این پیش برویم.

گفتگو با پیت داکتر کارگردان و جوناس ریورا تهیه‌کننده Inside Out

فکر می‌کنم شما جایزه اسکار را برای بهترین فیلم انیمشین و به خاطر آن سکانس خارق العاده شامِ در ابتدای فیلم دریافت خواهید کرد[2]  اما فکر می‌کنم شما باید اسکار بهترین فیلم را هم دریافت کنید به خاطر کارکتر بینگ بانگ و همه آن چیزی که به آن مربوط می‌شود. به نظر من، این یک قلمروی بی حد و مرز بود، چیزی که من تا حالا ندیده بودم. چیزی بدتر از مرگ برای بینگ بانگ رخ می‌دهد، او فراموش می‌شود. چطور به این ایده رسیدید؟

پیت داکتر: به تدریج شکل گرفت. بینگ بانگ در ابتدا بخشی از گروهی از شخصیت‌هایی بود که دیگر به رایلی مرتبط نمی‌شدند. رایلی به عنوان یک بچه سه یا چهار ساله شخصیت‌های بامزه و ساده‌ای از یک زن، یک سگ یا خورشید را می‌تواند برای خود ترسیم کند.

جوناس ریورا: این کارکترها در زندان بودند! واقعاً خنده دار است!

پیتر داکتر: بله، آن‌ها در زندان بودند. و بعد از آن داستان تغییر کرد و شخصیت بینگ بانگ انتخاب شد. بعد ما متوجه می‌شویم او چه می‌کند، او نماینده روح بچگی است. به همین خاطر وقتی «لذت» مجبور است از آن زباله دانی خارج شود بینگ بانگ دقیقاً می‌داند باید چطور این کار را انجام دهد، به همین ترتیب ایده کم کم شکل گرفت. در انتها من امیدوار بودم بینگ بانگ کاملاً فراموش نشود. اتفاقات و خاطراتی که به طور خاص رایلی از او دارد نماینده روح بچگی است، همان روحی که ما می‌خواهیم تا جایی که امکان دارد حفظش کنیم، و یکی از اندوه‌های زندگی است. وقتی بزرگی می‌شوید، می دانید که نمی‌توانید برای همیشه این روح را نگاه دارید، شما می‌توانید محکم به آن بچسبید اما واقعیت این است که باید در دنیای بزرگ‌سالان زندگی کنید.

جوناس ریورا: مواجه رایلی با این اتفاق و عبور از آن برای من جالب بود، وقتی بینگ بانگ دیگر حضور ندارد و رایلی متوجهان می‌شود لحظه بسیار زیبایی است.

[irp posts=”7117″ name=”یادداشت آنتونی لین درباره Inside Out در نیویورکر”]

 

در این لحظه، فیلم خاکستری و تک رنگ می‌شود، لحظه بسیار ناخوشایندی است و بعد از آن دوباره با حضور شخصیت «ترس» در حالی برای آرام کردن خودش در یک کیسه نفس می‌کشد، کمدی وارد می‌شود.

پیتر داکتر: این جُکِ اد کادمول[3] است! این یکی از جک‌هایی است که اد کادمول درباره فیلم ما نوشته.

جوناس ریورا: و باید بدانی که اد به خاطر کمدی‌های جذابش مشهور نشده!

 

هوش شما در ساخت تمام دنیای فیلم آن هم در همان 15 دقیقه ابتدایی باور کردنی نیست، این صحنه در سکانس شام به اوج خود می‌رسد. این اتفاق چقدر زمان برد؟

پیت داکتر: تا اندازه زیادی این سکانس کار دستیار من، رونی دل کارمن و در زمانی بود که داشتیم ایده را گسترش می‌دادیم، شام، ایده او بود. در همان آغاز جان لستر به جذابیت ورود به ذهن افراد مختلف و نمایش تفاوت خارج و بیرون آن‌ها اشاره کرد. با تلفیق این دو ایده صحنه شام شکل گرفت. اینکه در کجای فیلم از این صحنه استفاده کنیم کمی زمان برد اما ایده اولیه رانی تا حد زیادی استفاده شد.

 

احتمالاً انتخاب میان تمام ایده‌ها و داستان‌های خنده دار و تعداد بالای این گزینه‌ها خیلی وحشتناک بوده! مثلاً ایده درخشان صندوق‌های حقایق و باورها.[4]

پیت داکتر: خوشبختانه، خیلی وقت‌ها داستان به شما می‌گوید که هر چیز به کجا تعلق دارد. من این جُکِ حقایق و باورها را نوشته بودم و سه بار آن در فیلم قرار دادم اما حس خاصی نگرفتم. اما در نهایت به یاد دارم که کوین، تدوین گر ما به من گفت: «واقعاً؟ دوباره میخوای امتحان کنی؟» و من پاسخ دادم: «بله، بله، این بار درست می‌شود!» و به هر دلیل جای درست را پر کرد، پس…

جوناس ریورا: یک چیز سریع درباره این جک اضافه کنم: پسر من چهار ساله است و این جک از آن لحظاتی است که گفته می‌شود برای بزرگ‌سالان است اما پسر من وقتی برای اولینان را می‌دید در آغوش همسرم نشسته بود و به شدت می‌خندید؛ فکر کردم «امکان ندارد این جک را فهمیده باشد» و از همسرم پرسیدم: «به جک حقایق و باورها می‌خندد؟» فوق العاده است. برای پسر من اینکه کسی چیزی را بی اندازد خنده‌دار است، گرچه وقتی هم دوازده ساله یا بیشتر شود منظور اصلی این جک را هم می‌فهمد!

 

[1] انیماتور مطرح بریتانیایی و کارگردان انیمیشن راز کِلز

[2] این مصاحبه پیش از برگزاری مراسم اسکار انجام شده است

[3] مدیر و یکی از مؤسسین پیکسار

[4] در یکی از سکانس‌های فیلم وقتی شادی، غم و بینگ بانگ سوار بر قطار فکر شده‌اند، شادی به تعدادی جعبه می‌خورد و آن ها روی زمین می‌ریزد، روی یکی از این جعبه‌ها «حقایق» درج شده و روی دیگری «باورها». با ترکیب حقایق و باروها، شادی نگران است چطور آن‌ها را جدا کند، اما بینگ بانگ به او گوشزد می‌کند که این یک اتفاق معمول است و جای نگرانی ندارد. م


این مطلب ترجمه گفتگویی است که توسط جوناس والترز در نشریه انیمیشن skwigly انجام شده و پیش‌تر در ماهنامه تجربه منتشر شده است.

 

 

بیشتر بخوانید:

یادداشت آنتونی لین درباره Inside Out در نیویورکر

معرفی انیمیشن: درون بیرون (Inside Out)

گفت و گو با هایائو میازاکی: ایجاد تعادل میان دنیاهای خیالی و دنیاهای مجازی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img