28 دی 1400

گفتگو با نجمه مولوی؛ نویسنده و فعال ادبی مشهد

spot_img

مطالب مرتبط

در اعتراض به طرح صیانت: زعفران فروشی مریم غُلُمرضا در قلب اروپا

در دنیای غیرقابل‌باوری که فضای مجازی محدود، بسته یا کم رونق باشد، کسب‌وکارهای خانگی، روستایی و کوچک، در میان نور تبلیغاتِ پورسانتی و عصبی‌کننده صداوسیما و بیلبوردهای شهری خیلی سریع‌تر کور خواهند شد. در مقابل یک فضای باز با قوانین حمایت‌کننده واقعی، توسعه‌دهنده اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی گروهی است که شاید عدالت اجتماعی برای آن‌ها تاکنون به درستی اجرا نشده باشد.

چطور یک روابط عمومی دیجیتال حرفه‌ای داشته باشیم؟

در یک دهه گذشته روابط عمومی‌ها دستخوش تغییرات ساختاری متعددی شده‌اند. در این مدت روابط عمومی به یک صنعت عظیم تبدیل شده و رقابتش هر روز با صنعت تبلیغات پر چالش تر می‌شود. البته در این مدت حوزه تبلیغات تحولات بیشتری را شاهد بوده اما ظهور رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و دنیای دیجیتال روابط عمومی‌ها و ابزارها و قوانین آن را هم تغییر داده است. اهداف در روابط عمومی دیجیتال در سازمان‌ها و برندهای تجاری گرچه تفاوت چندانی با گذشته نکرده است اما رویه آن کاملاً دگرگون شده است.

در سفر مشتری، ذهن خریدار را پیش‌بینی کنید

تمام مشتریان برای آشنایی، انتخاب و خرید یک محصول مسیر مشترکی را طی می‌کنند که در بازاریابی محتوا به آن «سفر مشتری» می‌گوییم. سفر مخاطب سه مرحله خواهد داشت: آگاهی، بررسی و تصمیم‌گیری. سفر مشتری به شما کمک خواهد کرد در هر مرحله به‌طور دقیق ذهن مشتری خود را پیش‌بینی کنید و بر اساس آن نیازهای او را برطرف کنید. برای فروش بیشتر این سه مرحله را به‌طور دقیق در کسب‌وکار خود پیاده کنید. برای توضیح بهتر فرض کنید شما یک استارتاپ در حوزه خدمات و تعمیرات منزل را مدیریت می‌کنید.

چگونه از اینفلوئنسرها بازخورد مناسب‌تری دریافت کنیم؟

بهترین اینفلوئنسر برای شما چه کسی خواهد بود؟ چطور متوجه می‌شوید به‌اندازه مبلغی که می‌پردازید خروجی مناسب دریافت کرده‌اید؟ و چطور باید با اینفلوئنسرها تعامل کرد؟

داستان نویس بودن در تهران آسانتر است

(کوچه خلوت بود. پسرک جوراب فروش آرام آرام در سایه جلو می‌رفت. صدای تپش قلبش در کوچه ضربان داشت. وسط کوچه که رسید دلش داغ شد و نگاهش تنگ؛ پنجره بسته بود. جعبه جوراب‌ها را گذاشت روی زمین و تکیه داد به دیوار. زیر لب گفت: «می‌آید! همین الان پنجره را باز می‌کند» و خیره شد به پنجره.

اول هر ماه برایش جوراب می‌آورد؛ از قشنگترین هایش. مرد نگاه مهربانش را در چشم‌های پسر می‌ریخت و دو تا اسکناس سبز پرواز می‌داد توی دست پسر؛ بعد دستش را دراز می‌کرد و جوراب‌ها را می‌گرفت؛ ولی حالا …

پنحره هنوز بسته بود؛ پسر، بسته جوراب‌ها را زیرورو کرد «نکند از رنگش خوشش نیامده باشد؟ نکند جنس جوراب‌ها بد بوده و زود پاره شده؟ نکند مریض شده باشد؟» از تصور مریضی مرد دلش مالش رفت. جعبه جوراب‌ها را رها کرد روی زمین و از دیوار رفت بالا. خودش را رساند پشت میله‌های پنجره و صورتش را چسباند به شیشه.

چیزی دیده نمی‌شد. انعکاس نور آفتاب درست می‌زد توی چشمش. چندبار پلک‌هایش را به هم زد. دماغش را روی شیشه فشار داد؛ آنقدر که توانست داخل اتاق را ببیند.

«او وه! چی همه جوراب!»

یک طرف اتاق بسته‌های باز نشده جوراب روی هم تلمبار شده بود و طرف دیگر مردی روی تخت افتاده بود، انتهای پاهایش فقط زانو بود.)

 

آنچه خواندید داستانی از نجمه مولوی بود که درمجموعهٔ 30 داستان کوتاه و کوتاه‌تر با عنوان مرا در آغوش بگیر منتشر شده است، قابل ذکراست که “آن سوی پنجره” توسط دکترفتح الله شیبانی به فیلم کوتاه تبدیل ودرجشنوارهٔ فرهنگی هنری قرآنی سازمان نظام پزشکی کشور لوح تقدیر و جایزه گرفت.

نجمه مولوی (متولد 1330 مشهد) پیش از انقلاب در مجلاتی چون اطلاعات کودک و نوجوان همکاری داشته ولی به طور جدی از سال 73 فعالیت‌های ادبی را آغاز کرده است. مجموعه داستان “مرا در آغوش بگیر” توسط انتشارات آهنگ قلم منتشر و چاپ چهارم رسیده است. مجموعه داستان “از تلفن کارتی زنگ می‌زنم” از دیگر آثار منتشر شده این نویسنده است. درزمینهٔ پژوهش هم کتاب‌هایی تلفیقی از روانشناسی وادبیات دارد. داستان ” هفتادودو” به زبان آلمانی ترجمه و در نشریات ادبی آلمان چاپ شده است. مجموعه بعدی این نویسنده در حوزه دفاع مقدس تکمیل شده و آماده انتشار است. وی چهارسال مسئول انجمن ادبیات داستانی درمشهد بود ودرحال حاضربا مرکزخدمات مشاوره‌ای جوانان آستانقدس رضوی همکاری دارد. و از فعالان داستانویسی این شهر است.

 

 در مقدمه یکی از کتابهایتان اشاره کرده بودید به شهرزاد و خصوصیات او، چقدر دوست دارید شهرزاد باشید؟

 همهٔ انسان‌ها برای فراراز روزمرگی وآن چیزهایی که باعث ترس و وحشت آن‌ها می‌شود به دستاویزی متوسل می‌شوند، شهرزاد شدن هم دستاویز است، یا به نوعی صحبت کردن برای فرارازعوامل آزاردهنده. من هم ازاین قاعده مثتثنی نیستم وتمایل دارم دغدغه‌هایم را با نوشتن التیام دهم.

 

شهرزاد قصه گویی می‌کرد و کمتر از فرم استفاده می‌کرد این تا حدودی درباره داستان‌های شما هم مصداق دارد.

البته من با فرم مخالف نیستم، فرم تنوع ایجاد می‌کند و در حقیقت ذهنیت خواننده از قصه را تغییر می‌دهد و این خیلی لذت بخش است. سعی می‌کنم درداستان هایم از فرم استفاده کنم اما یک سری داستان‌ها می‌طلبد فقط روایت شوند. شخصاً با سادگی بیشترهمراه هستم. می‌بینم برخی ازکتاب ها که حرف تازه‌ای هم برای گفتن دارند به دلیل همین فرم گرایی وبازی های پیچیده زبان مانعی برای درک بهتر مطلب ایجاد کرده وذهن را خسته می‌کنند. در نتیجه از لذت داستان دور می‌شویم.

 

در قالب داستان مینیمال یا آنطورکه در کتابتان گفته‌اید داستان ” کوتاه‌تر” چقدر می‌توان قصه گویی کرد؟

دراین قالب‌ها شخصیت پردازی چندانی نداریم واین تصاویرهستند که حرف می‌زنند. در واقع شهرزاد مدرن شده است (می‌خندد). درهر دوره‌ای شهرزاد خودش را دارد.

 

پس معتقدید داستان کوتاه طرفدار بیشتری دارد؟

آنچه از فضای ادبی و آدم‌هایی که با آن‌ها روبرو هستم برمی آید این است که جامعه با داستان کوتاه راحت ترکنارمی آید. مطالعات مجازی هم به این امرکمک کرده است. حالا این اسم می‌تواند تاکسی نوشت باشد یا داستان‌های صبحانه. دراین گونه ادبی درگیر شدن ذهن مخاطب با جریان داستان بیشتر است وهمه چیز شسته و رفته در اختیارخواننده نیست. وقتی زمان برای مطالعه رمان نداشته باشیم باید به سراغ داستان کوتاه رفت.

 

قصد انتشار رمان ندارید؟

 مغول نوشتن یک رمان هستم و بیش از نیمی ازطرحی را که ریخته‌ام راهم نوشتم، دررمان این خطر هست که نویسنده دچار پرگویی واطناب شود، شاید به این دلیل نوشتن رمانام کند پیش می‌رود. امیدوارم تا پایان سال کامل شود.

 

تمام شخصیت‌های اصلی داستان‌های شما زن هستند. چرا؟

اگر نویسنده با شخصیت‌ها هماهنگ شود وبتواند زوایای اندیشه و عملکرد او را منعکس کند زن یا مرد فرقی نمی‌کند. اما کمتردیدم نویسنده زنی بتواند به خوبی یک شخصیت مردانه را خلق کند. گاهی حتی مخاطب نمی‌تواند بدون معرفی ازسوی نویسنده به جنسیت راوی ویا دیگر شخصیت‌ها پی ببرد. ولی اگر نویسنده‌ای بتواند چنان به شخصیت ازجنس مخالف نزدیک شود که از نگاه او به دنیا نگاه کند درواقع هنرش را به خوبی نشان داده است.

 

موافقید که مخاطب آثارتان بیشتر خانم‌ها هستند.؟

چند نقد و نظری هم که منتشر شده است را خانم‌ها نوشته‌اند اما هرکسی می‌تواند ازخواندن کتاب لذت ببرد، بازخوردهایی که داشتم ازطریق ایمیل؛ آقایون هم ایمیل‌هایی زده بودند که بازتاب مثبتی را نشان می‌داد. وپیدا بود که با داستانها ارتباط برقرار کرده بودند.

 

در حال حاضر کیفیت و کمیت نویسندگان خانم ما به اندازه‌ای هست که بشود گفت وجوه مختلف شخصیتی زنان منعکس می‌شود؟

ازنظرکمیت خوشبختانه حضور کتاب‌های تألیف شده از سوی زنان دربازاروفعال بودن آنها در جشنواره‌ها وانتشارداستان از طریق سایت‌های ادبی خود گویای پیشترفت قابل توجه خانم‌ها دراین زمینه است بعنوان مثال درجشنواره داستان نویسی لیراو از ده اثر بخش پایانی تنها سه نفر نویسنده مرد هستند. ازنظر کیفیت هم می‌توان گفت ارتقائ قلم خانمهای سیر صعودی دارد و متحول شده است. اضافه کنم درمیان این ده اثر نهایی داستان ” جاودانگی ” من هم دیده می‌شود.

 

در بین داستان‌های شما چند موردی بود که عشق بین زن و مرد یا دختر و پسر مطرح می‌شد، چطور از ورود به داستانهای به اصطلاح عامه پسند خودداری کردید؟

 دربیشتر داستان‌هایم ازعشق به عنوان عنصر گرما بخش استفاده کرده‌ام البته همه نوع عشق. سعی کرده‌ام دراین مورد کاملاً رئال به قضیه نگاه کنم درداستانهایم خبری از معجزه و به هم رسیدن‌های اتفاقی نیست.

 

چرا انتهای داستان‌هایتان اینقدر غم آنگیز است؟

(می‌خندد) نمی‌دانم چرا. کارکترها اینطوری پیش رفتند. واقعاً غم انگیز اند؟ فکر می‌کنم چون شخصیت‌ها زن هستند این اتفاق می افتد شاید اگر مرد بودند در پایان خوشحال‌تر بودیم. به هرحال به دلیل نگاه” سنتی مدرن” جامعه به زن، نومیدی دربین زنان ماهست والبته دلایلی هم دارد آنها با مشکلاتی در جامعه روبروهستند. قوانین با پیچیدگی‌های خاص خودش هنوزقادر نیست منافع زنان رادرکوتاه مدت حل کند و زنان با نوعی تسلیم اجباری دربرابرقانون روبرو می‌شوند هنوززن درجامعه ما باید زیر یک سایبان قرار بگیرد تا احساس امنیت کند، و اگر بخواهد خودش سایبان خودش باشد اولین گره موجود سر راهش؛ مسکن است که مشکلات بعدی را هم پیش می‌آورد.

 

حواس پنجگانه خیلی در آثار شما احساس می‌شوند. بویژه بویایی و صداها. دلیل خاصی دارد؟

عقیده دارم حواس ما باید در داستان حضور داشته باشند و علاوه برگفتار حواس دیگر نیز در انتقال احساس نویسنده او را کمک کنند. به خصوص صداها که می‌توانند حضور پررنگی داشته باشند. از این حواس در فضا سازی استفاده می‌کنم. گاهی لازم است با نگاه، صدا یا عطرشرایط یا ارتباط شخصیت‌ها را بیان کنم.

 

چقدر به اصول داستان نویسی و تکنیک اعتقاد دارید؟

برخلاف خیلی نویسندگاه پیش کسوت و قدیمی‌تر، کاملاً با تکنیک موافقم و اعتقاد دارم که هرعلمی در صورتی موفق خواهد شد که از اصولی پیروی کند. موفقیت‌های جوششی هم قابل انکارنیست ولی وقتی بستری برای دریافت اصول وتکنیک مناسب باشد چرا آزمون و خطا؟ اما گاهی محتوا چنان تاثیری برنویسنده دارد که ناخود آگاه داستان او را هدایت می‌کند که البته دربازنویسی‌های بعدی می‌توان تکنیک رادخالت داد. وبرخلاف برخی ازنویسندگان خوب ومطرح کشورکه مخالف کارگاههای داستان نویسی هستند من توصیه می‌کنم که داستان نویسی را باید با اصول پیش برد.

 

فعالیت ادبی در شهرستان چه مشکلاتی دارد؟

نویسنده شهرستانی از نظرنوشتن و استعداد و دانش تفاوتی با نویسنده تهرانی ندارد. تفاوت درارتباط وعواملی است که او را به دنیای ادبیات معرفی می‌کند. اصولاً داستان نویس بودن درتهران دغدغهٔ کمتری دارد به دلیل بستر مناسب موجود.

 

این ارتباط به چه شکلی در شهرستان‌ها شکل خواهد گرفت؟

مهم ترین اقدام می‌تواند حضورمستمروفعال ادارات ارشاد درشهرستان ها باشد و ارتباط این ادارات با مرکز و دیگر نقاط در جهت برگزاری جلسات اشتراکی. با این تعاملات راه برای حضورنویسندگان شهرستان درعرصه ملی باز خواهد شد.

 

وضعیت داستان نویسی شهر مشهد را چطور ارزیابی می‌کنید؟

خوشبختانه درحال حاضرمشهد فعالیت‌های خوبی دراین حوزه انجام می‌دهد، ازحدود سال 80 که مقوله داستان بیشتر مورد توجه قرارگرفت، بخش خصوصی شروع به راه اندازی محافل ادبی و جلسات نقد و بررسی داستان کرد و با دعوت ازپیش کسوتان مشهدی و نویسندگان صاحب اثر و موفق تهرانی فعالیت قابل توجهی دارد ولی چیزی که باید توجه کرد این است که ناشرین درمشهد ازنویسنده گمنام حمایت نمی‌کنند و پرداخت حق تألیف کتاب هم؛ برای بیشتر داستان نویسان مقدور نیست. رفت و آمد مؤلف هم به تهران برای پیدا کردن ناشری که بتواند از کتاب آماده چاپ پشتیبانی کند مقرون به صرفه نیست، در نتیجه حضوروازدیاد این محافل دردی ازداستان نویس دوا نمی‌کند. وگرنه همانطور که اشاره کردم دربخش خصوصی کانون‌ها و انجمن‌های زیادی فعال هستند. علاوه بر این حوزه هنری سه روز درهفته جلسات ادبیات داستانی برگزار می‌کند. #


این گفتگو پیشتر در روزنامه تهران امروز منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img