21 مرداد 1401

گفتگو با خالق «باشگاه مشت زنی» به مناسبت انتشار اولین کتابش در ایران

مطالب مرتبط

spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

چاک پالانیک؛ پوچ گرای رمانتیک

 

چارلزمايكل(چاك) پالانيك نويسنده و روزنامه‌نگار مطرح امريكايي و خالق كتاب زيباي«باشگاه مشت‌زني» است. باشگاه مشت زني پيش ازآن‌كه توسط ديويد فينچر و بازي برد پيت و ادوارد نورتون تبديل به اثري سينمايي و جاودانه شود كتابي صاحبنام بوده، در واقع باشگاه مشت‌زني از آن دسته كتاب‌هايي نيست كه صرفاً به‌خاطر اقتباس سينمايي‌اش به شهرت رسيده باشد، با اين حال خود پالانيك در گفت‌وگويي كه در سال 2009 با نشريه تايم انجام داده گفته با پولي كه بابت حق اقتباس كتابش به‌خاطر اين فيلم گرفته به‌طور كامل نويسنده شده و وقتش را تنها صرف نويسندگي مي‌كند.پالانيك را نويسنده‌اي پوچ‌گرا(نيهيليست) مي‌دانند با اين حال چاك خودش را نويسنده‌اي رمانتيك مي‌داند و اين برچسب را قبول ندارد.

باشگاه مشت‌زني معروف‌ترين و البته نخستين كتاب پالانيك است، پس از اين كتاب 11 رمان ديگر ازاين نويسنده طغيانگر منتشر شده،«بازمانده»، «خاطرات»، «پيگمي» و «ملعون» از اين كتاب‌ها هستند. پالاك در زمان‌هايي كه رماني در دست ندارد داستان كوتاه مي‌نويسد و گاهي هم‌دستي در مقاله‌نويسي دارد. مقالات او بيش‌تر در حوزه‌هاي فرهنگي و رسانه‌اي جا مي‌گيرد و ديدگاهش تا حد زيادي انتقادي است، آثار غير داستاني نويسنده«باشگاه مشت‌زني» شبيه كتابش به تداخل، تقابل و درگيري‌هاي فرهنگي ميل دارد. باشگاه مشت زني نخستين كتابي است از اين نويسنده جريان اصلي ادبي امريكا كه به فارسي ترجمه مي‌شود، بدون شك محبوبيت فيلم ديويد فينچر در انتشار كتاب بي‌تاثير نبوده، ولي شايد همين ارتباط باعث شد ديگر آثار قابل چاپ پالاك در ايران ترجمه و منتشر شود. كتاب را پيمان خاكسار ترجمه كرده و نشر چشمه هم آن را روانه بازار كتاب كرده است. گفت‌وگوي زير بخشي از مصاحبه پالاك با يكي از سايت‌هاي معتبر ادبي است.

 

در مصاحبه‌هاي زيادي كه انجام دادي بيش‌تر روي جنبه‌هاي نيهيليستي رمان‌هايت تاكيد شده، فكر نمي‌كني اين حساسيت‌ها خسته‌كننده شده باشد؟

آره؛ تا حدودي خسته‌كننده است. به‌ويژه وقتي كه احساس مي‌كنم يك رمان رمانتيك نوشتم و اين‌كه هميشه سعي كردم يك شخصيت تنها را به جامعه بازگردانم. بين اهميت ندادن و پوچ گرايي درباره يك موضوع تفاوت فاحشي وجود دارد، اين‌كه شخصيت‌هاي داستاني من واكنش‌هاي نرمالي از خود نشان نمي‌دهند و مورد قبول هنجارهاي جامعه نيستند به اين معني نيست كه اهميتي برايشان ندارد، فقط درام‌هاي معمولي را قبول ندارند.

 

در مقدمه جديدي كه براي كتاب«باشگاه مشت‌زني» نوشتي، اشاره كردي كه مردهاي زيادي به‌خاطر ايجاد انگيزه مطالعه بعد از خواندن اين كتاب از تو تشكر كرده‌اند. فكر مي‌كني كتاب‌هايت ماهيت مردانه دارند؟

آره، اما اين فقط به اين خاطر است كه بيش‌تر تحقيقاتم را با گوش دادن به شكايت‌هاي مردانه انجام دادم، از زماني كه كتاب منتشر شد فهميدم اين گلايه‌ها مختص مردها هم نيست. همه دوست دارند مورد آزمايش قرار بگيرند، همه مبارزه‌اي خوب و صادقانه را براي از پاي در آوردن نا اميدي‌ها دوست دارند. خوانشي از يك داستان كوتاه به‌نام Guts داشتي كه واكنش‌هاي عجيبي به همراه داشت، شخصاً بعد از شنيدن داستان حالت متعادلي داشتم، استنباط من از داستان كاملاً معمولي بود.داستان guts كمي عجيب است، وقتي داستان را در كارگاه خودمان براي دوستانم خواندم، همه خنديدند و هيچ‌كس غش نكرد. تا امروز بيش از 40 نفر در خوانش‌هاي عمومي كتاب از حال رفته‌اند حتي در ايتاليا يك بازيگر ايتاليايي نسخه ترجمه شده را خواند و عده‌اي از هوش رفتند! اين داستان از مجموعه داستان پيوسته«تسخير شده» است كه در سال 2005 منتشر شد.

نخستين نوشته‌هايم در دوران دبيرستان و قبل از آن شعر بود. براي همين تكنيك‌هاي ريتمي مثل قافيه، همصدايي و وزن هميشه برايم مهم بوده، در دانشگاه براي يك راديو سراسري مطلب مي‌نوشتم و با صداي بلند مي‌خواندم. در آخر هم وقتي در كارگاه تام اسپانبور شروع كردم به رمان نوشتن، تام اصرار داشت تا هر چه مي‌نويسيم را با صداي بلند بخوانيم تا اگر جايي بد بود متوجه شويم. براي اسپانبور نوشتن يعني خلق چيزي براي اجراي عمومي. نتيجه همه اينها شد هدف من براي تركيب شعر، نثر و ترانه و استفاده از هر يك از آنها در نوشته هايم.

 

 در مصاحبه‌اي گفته بودي ادبيات مقابله‌اي گسترش كمي دارد، اما تلويزيون با اين‌گونه برنامه‌ها پر شده، از مباحث سياسي يا برنامه‌هاي گفت‌وگو محور، پس چرا كتاب‌هايي كه مردم را تهييج كند تا اين اندازه كم است؟

اين مسئله آزار‌دهنده شده، چون پول در تلويزيون است. كتاب در حال حاضر كتاب مديوم غالب دوره ما نيست و تعداد كمي كتاب مي‌نويسند. متاسفانه كتاب‌ها به غذايي آرامش بخش تبديل شده‌اند كه انتظار داريم برايمان لالايي قبل از خواب بخوانند. اما هنوز كتاب‌ها مي‌توانند داستاني عميق خلق كنند. با پيش زمينه‌اي از اطلاعات و ايده‌ها كه تلويزيون و سينما قادر به خلق آن نيستند. به‌طور قطع نمايش تلويزيوني ممكن است تكان‌دهنده باشد اما فقط در يك سطح ظاهري رخ مي‌دهد، تلويزيون هيچ‌وقت بازار خود را با كاوش در مسائل به خطر نمي‌اندازد. اين رسانه‌ها فقط گزارش مي‌دهند اما تحليل ندارند و راه جديدي براي زندگي كردن پيشنهاد نمي‌دهند.

 

در كتاب«لالايي» كاراكتر اصلي با ناظر كبير (big brother) روبه‌رو مي‌شود اما نه به‌عنوان يك نگهبان و ناظر، بلكه ناظر كبير يك منبع رقص براي سرگرمي پايدار است. چقدر اين شخصيت به ديدگاه شخصي تو درباره فرهنگ رسانه‌اي نزديك است؟

اين مردم پيشاني خودشان را به آگاهي‌دهنده‌ها اجاره مي‌دهند؟ اخبار دروغ رخدادها واقعاً ويروسي هستند؟ تلاش زيادي براي كسب توجه ما انجام مي‌شود تا ذهنيت ما از خانواده، روياها و هر چيز شخصي منحرف شود. اين تلاش‌ها گاهي به اندازه‌اي است كه من حتي نمي‌خواهم از آپارتمانم خارج شوم. مسافرت كردن فوق‌العاده است، اگر شيپور رسانه‌ها و تبليغات را نشنوم من را وارد اين مسائل نكنيد…

گفتگو با خالق «باشگاه مشت زنی» به مناسبت انتشار اولین کتابش در ایران

تو از چيزهاي عجيب و بي‌اهميت زياد استفاده مي‌كني، مثل صابون درست كردن در«باشگاه مشت‌زني» يا زندگي وحشتناك هنرمندان در«خاطرات». كمي فرايندهاي تحقيقي كه انجام مي‌دهي را توضيح بده.

بعضي از نويسنده‌ها براي نوشتن تحقيق مي‌كنند. من مي‌نويسم تا درباره موضوعات مورد علاقه‌ام تحقيق كنم. به‌ويژه اگر اين‌كه با افراد ملاقات كنم و بفهمم مردم فكر مي‌كنند چه چيزي بهترين است. هر شخصي(كاراكتر يا واقعي) دنيا را از ديد تحصيلات و تجربيات خود مي‌بيند. براي خلق يك شخصيت،با كشف نگاه بهترين از ديدگاه او شما متوجه خواهيد شد چطور او يك روز گرم يا دختري زيبا را توصيف خواهد كرد. علاوه بر اين وقتي درباره توانايي كسي با او صحبت مي‌كنيد در هر زمينه‌اي چه فيزيك يا اسطوره‌شناسي متوجه خواهيد شد مردم چگونه وقتي درباره قابليت‌هاي خود صحبت مي‌كنند، مي‌درخشند. در معرض اين تابش بودن خودش به اندازه كافي خوشايند است.

 

 در جايي از شما مي‌خواندم كه دامنه لغات شخصيت‌ها را تا حدي كه واقعاً آن فرد ممكن است استفاده كند محدود مي‌كنيد. با دامنه اطلاعاتي كه داريد اين مثل«ندانستن» براي نوشتن درباره شخصيتي است.

اين خلق گنجه‌اي از كلمات و اصطلاحات به‌ويژه براي هر شخصيت است. من خودم به شخصه هر بار كه بخواهم موضوع جديدي را شروع كنم از اصلاحاتي مثل «چقدر خنده‌دار كه…» استفاده مي‌كنم تا توجه شنونده را جذب كنم.عده زيادي از اين بندهاي ارتباطي براي جلب‌توجه يا هدايت مكالمات استفاده مي‌كنند. شما بايد اين جملات هر كاراكتر را پيدا كنيد و به درستي از آنها استفاده كنيد. در كنار استفاده از زبان صحيح و ساده، مي‌توانيد از شوخي‌هاي كوچه بازاري هم استفاده كنيد اما فقط در جهت گسترش آنچه شخصيت بهترين فرض مي‌كند. زبان كلي يك داستان نبايد داستان را در خود غرق كند. همچنين با استفاده از كلمات جذابي كه استفاده مي‌كنيد يك وقفه ايجاد كرده‌ايد كه آنچه در ادامه مي‌آيد قدرتمندتر شود.

 

 مجموعه مقالاتي هم‌ نوشتي، بيش‌تر درباره چه موضوعاتي مقاله مي‌نويسي؟

در كتابي كه مجموعه مقالاتم در آن منتشر شده، بخش مورد علاقه‌ام قسمتي است كه«مردمان باهم» نام‌گذاري شده، هميشه برايم جذاب بوده چطور امكان دارد مردم در كنار هم زندگي كنند بدون اين‌كه بخواهند تا حد نابودي با هم مبارزه كنند؟ براي جواب سفرهاي زيادي انجام دادم تا كشف كنم چگونه مردم ساختار و اشتياق دو جانبه ارتباطي يك اجتماع خوب را مي‌سازند. #


این مطلب پیش‌تر در روزنامه ملت ما منتشر شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img