21 مرداد 1401

نگاهی به رمان «هرگز رهایم مکن» نوشته کازوئو ایشی‌گورو

مطالب مرتبط

روایتی از دیدار و گفت وگو با نجف دریابندری: دانشنامه دانشگاه یک شاهی ارزش ندارد

مرتضی کیوان داستان من را گذاشت در همین جُنگ. من اون موقع زندان بودم، بعدش خودش هم اعدام شد. من هم چهار سال زندان بودم و درآمدم. چهار سال در زندان بودن، مثل همین دوره دانشگاه رفتن شما بود.

نگاهی به کتاب آنگاه به پایان رسیدیم نوشته جاشوآ فریس

آنگاه که به پایان رسیدیم در آغاز قرن جدید و در شرکتی تبلیغاتی در شیکاگو می‌گذرد، بیشتر رخدادهایی داستان هم در طبقه خاصی از این شرکت بزرگ اتفاق می‌افتد. در سایت اصلی کتاب، نقشه ای از این طبقه قرار دارد که ای کاش در کتاب هم چاپ می‌شد، کتاب گرچه مکان‌های زیادی ندارد ولی از نظر شخصیت حسابی پر تعداد است، این تعدد حداقل در 60-70 صفحه ابتدایی آزار دهنده و شاید خواننده بین خطوط گم شود، شخصاً پیشنهاد می‌کنم شخصیت‌ها را یادداشت کنید تا کم کم با آن‌ها همراه شوید گرچه نویسنده در ابتدای هر فصل تَگ‌ها و برچسب‌هایی به صورت کلمات و عبارات‌هایی به طور پیاپی قرار می‌دهد که در جذاب‌تر شدن و همین‌طور از دست نرفتن خط داستانی بسیار موثر است.    
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

کازئو ایشی گورو در سال ۱۹۵۴ در خانواده‌ای ژاپنی در شهر ناگازاکی ژاپن به دنیا آمد ولی در ۵ سالگی به همراه خانواده به انگلستان مهاجرت کردند. وی تاکنون ۶ رمان نوشته است و همگی به زبان انگلیسی. گورو در سال ۱۹۸۹ به خاطر نگارش «بازمانده روز» جایزه بوکر را از آن خود کرد و در چند سال اخیر از وی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر یاد می‌شود.

نجف دریابندری در مقدمه ترجمه‌ای که از «بازمانده روز» انجام داده درباره توانایی گورو می‌نویسد: «در قرن بیستم نویسندگان فراوانی از بیرون به فرهنگ انگلیسی پیوسته‌اند و برخی از شیرین کارترین نثرنویسان انگلیسی از این جمله بوده‌اند، مانند جوزف کنراد لهستانی، ولادیمیر نابوکوف روس، آرتور کستلر مجار و نایپل هندی. بعضی از منتقدان ادبی عقیده دارند که راز شیوایی نثر این نویسندگان همان خارجی بودن آن‌هاست؛ این‌ها توانسته‌اند از بیرون به زبان انگلیسی نگاه کنند و آن را به صورت یک ابزار ظریف به کار برند. به هر صورت ایشی گورو را باید آخرین فرد این سلسله به شمار آورد.»

رمان‌های گورو عبارتند از؛ منظره کم رنگ تپه‌ها، نقاش جهان شناور، بازمانده روز، تسلی ناپذیر، وقتی یتیم بودیم و هرگز رهایم مکن. اغلب این رمان‌ها و یک مجموعه داستان به نام «شبانه‌ها، پنج داستان درباره موسیقی و شب» به فارسی ترجمه شده‌اند که درخشان‌ترین آن‌ها در ترجمه همان «بازمانده روز» است که نجف دریابندری آن را به فارسی برگردانده و نشر کارنامه آن را در سری کتاب‌های بی بی به بهترین شکل منتشر کرده است. اما رمان آخر گورو؛ «هرگز رهایم مکن» را اولین بار سهیل سمی ترجمه کرد که توسط انتشارات ققنوس منتشر شد و تاکنون به چاپ سوم رسیده است، اما اخیراً نیز مهدی غبرایی این اثر را تحت عنوان «هرگز ترکم مکن» ترجمه و توسط نشر افق منتشر شد. «هرگز رهایم مکن» در فهرست‌های مختلف منتقدان جزو برترین کتاب‌های چند سال اخیر قرار گرفته است و حتی در فهرست سایت آمازون در بین ۱۰۰۱ کتابی که پیش از مرگ باید خواند در رتبه اول قرار دارد. همچنین اقتباس سینمایی آن نیز به زودی اکران خواهد شد.

«هرگز رهایم مکن» را کتی اچ ۳۱ ساله پرستار روایت می‌کند، داستان از دوران کودکی و تحصیل او در مدرسه هیلشم آغاز می‌شود و کم کم با روت و تومی آشنا می‌شویم. داستان به آرامی و سادگی پیش می‌رود، این آرامش حتی ممکن است خواننده را خسته کند اما ضربه مهلک آنجایی وارد می‌شود که متوجه می‌شویم کتی و دوستانش انسان‌هایی واقعی نیستند و در واقع برای هدفی خاص شبیه سازی شده‌اند! این کلون‌ها قرار است بعد از پرورش اعضای بدن خود را بی هیچ پرسشی اهدا کنند. در ابتدا انگار کتی اچ راوی و تصویرگر یک مدرسه عادی است، اما این مدرسه یا بهتر بگوییم مرکز، نکات عجیبی دارد که به تدریج خواننده متوجه آنان می‌شود. دانش آموزان اسامی خاص دارند و هیچ یک از نام خانوادگی استفاده نمی‌کنند، معلمان بیشتر شبیه خواهران کلیسا رفتار می‌کنند و مقررات خاصی در هیلشم برقرار است.

نگاهی به رمان «هرگز رهایم مکن» نوشته کازوئو ایشی‌گورو

آدم‌های هیلشم، افرادی عادی هستند، دوستانی دارند، عواطف انسانی را به خوبی درک می‌کنند و مثل انسان‌ها زندگی می‌کنند. همین نکته است که «هرگز رهایم مکن» را مبدل به کتابی هولناک کرده است. هولناک نه به معنای ترس و خوف بلکه یک هراس انسانی و دردآور. آنچه کتاب داستان را وهم آلودتر می‌کند خود کتی اچ است، کتی در طول داستان با ما صحبت می‌کند اما حتی یک بار هم به آینده تاریک خود اشاره نمی‌کند و شکایتی هم ندارد. انگار در برابر آنچه برایش مقدر شده تسلیم محض است؛ مجبور به زندگی است برای اهدای اعضایش و بعد مرگ.

در این بین ما فقط یک خواننده‌ایم و باید با کتی در داستان سیر کنیم، کتاب را به دست می‌گیریم و سعی می‌کنیم از بین خطوطی که می‌خوانیم جوابی برای سؤال‌ها که هیچ، جوابی برای زندگی کتی پیدا کنیم، ورق می‌زنیم، صفحات بعدی، سؤالات بیشتری مطرح می‌شود، دیگر کلمات را نمی‌خوانیم بلکه تنها نگاهمان به دنبال جواب است، از نویسنده کینه‌ای عجیب به دل می‌گیریم، ورق می‌زنیم، کمر کتاب ۳۵۰ صفحه‌ای شکسته و صفحات رو به سرازیری است. به دنبال جواب نیستیم، هر چه زودتر منتظر پایانی بی پاسخ می‌گردیم تا شاید یقه نویسنده را بگیریم و صفاتی ناپسند به او و کتابش نسبت دهیم اما… اما «هرگز رهایم مکن» واقعاً درباره چیست؟ ایشی گورو درباره زندگی می‌گوید، از سرکوبی آنچه می دانیم، این که زندگی آدمیان به پایان می‌رسد، پیر شدن و مرگ. چیزی که می دانیم و باید آن را بپذیریم اما به زعم کتی و تومی شاید هنر و عشق آن را به تعویق بیندازند و حتی جاودانه کنند.

مارگارت آتوود، نویسنده و دیگر برنده جایزه ادبی بوکر درباره این کتاب می‌نویسد: «هرگز رهایم مکن کتاب مورد علاقه هر کسی نیست، شخصیت‌های آن قهرمان نیستند و انتهای آن خوشایند نیست. کتابی است درخشان که نویسنده برجسته آن موضوع پیچیده‌ای را مطرح می‌کند؛ خودمان، نگاهی تاریک از پشت شیشه.»


این مطلب پیش‌تر در روزنامه خراسان منتشر شده است. 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img