عماد پورشهریاری۴ آبان ۱۳۹۹

نگاهی به فیلم رؤیاهای کوروساوا: رقص رنگ‌ها

«آکیرا کوروساوا» بدون شک امپراتور سینمای ژاپن و شرق آسیاست. «رؤیاها» (Dreams) را می‌توان آخرین فیلم و در واقع شخصی‌ترین اثر او برشمرد. «رؤیاها» (۱۹۹۰) تا حدودی از دیگر فیلم‌های کوروساوا فاصله دارد. اشارات فلسفی و اعمال نظرات نمود بیشتری دارند و خبری هم از سکانس‌های شلوغ با سیاهی‌لشکرهای چند صدنفری در آن نیست. «رؤیاها» که به‌صورت دوبله وارد سینمای خانگی شده است، از ۸ اپیزود جداگانه تشکیل می‌شود که هریک از آن‌ها، دوره‌ای از زندگی «کوروساوا» را نشان می‌دهد. هرکدام از این اپیزودها را می‌توان به‌صورت یک فیلم کوتاه دید و برداشت‌های متفاوتی داشت. یا تمام قسمت‌ها را به ترتیب و پشت سر هم، به‌عنوان یک کل تماشا و نتیجه متفاوتی دریافت کرد.

در اپیزود اول «آفتاب در باران» با پسر کوچکی روبه‌رو می‌شویم که از مادرش هشدار می‌گیرد. در هوای بارانی که آفتاب هم می‌تابد، روباه‌ها مراسم عروسی برگزار می‌کنند و به‌هیچ‌عنوان برایشان خوشایند نیست کسی آن‌ها را نگاه کند. پسربچه از سر کنجکاوی به جنگل می‌رود و رقص روباهان را می‌بیند. در بازگشت مادر به او چاقویی می‌دهد و از او می‌خواهد برای مرگ آماده شود. از همین اپیزود اول متوجه می‌شویم رؤیاهای کوروساوا اثری سورئال با درون‌مایه‌های فلسفه شرقی است.

بیشتر بخوانید:  درباره ارتباط آرتیست و هوگو

در اپیزود دوم «باغ هلو» به‌نوعی مضمون قسمت اول ادامه پیدا می‌کند. پسربچه‌ای به دنبال شبح یک دختر، به باغ هلویی می‌رود که آن را نابود کرده‌اند. به‌جای هر درخت قطع شده آدمی سبز می‌شود و برای پسرک رقص باغ هلو را اجرا می‌کنند. «باغ هلو» تصویر زیبایی از طبیعت را نشان می‌دهد و به قاب‌بندی‌های خاص امپراتور تأکید می‌کند. ۲ اپیزود ابتدایی بدون شک روایتگر دوران کودکی کارگردان است. علاوه بر این کوروساوا که در آثارش به ستایش طبیعت پرداخته است در این اپیزود به‌شدت نابودی طبیعت را شماتت می‌کند. کوروساوا در «کولاک» به دوران عضویت خود در گروه کوهنوردی بازمی‌گردد.

در قسمت سوم با ۳ کوهنورد روبه‌رو هستیم که در برف و کولاک سنگین گیر کرده‌اند. فرشته‌ای بر آن‌ها فرود می‌آید و از آن‌ها می‌خواهد خواب (مرگ) را بپذیرند اما با مقاومت آن‌ها روبه‌رو می‌شود. خواب و مرگ برای در کولاک ماندگان همان‌قدر زیباست که روبه‌رو شدن با زنی اغوا شوند. پذیرفتن این زن مساوی با مرگ و پاداش آن بازگشت به زندگی است.

در اپیزود چهارم «تونل» – به دوران جنگ می‌رویم و شاهد ژاپن پس از جنگ جهانی دوم هستیم که نومیدی روح غالب جامعه است. فرمانده باقی‌مانده از جنگ از تونلی می‌گذرد و پس از خروج از آن با سرباز و جوخه تحت فرماندهی خود روبه‌رو می‌شود که همه را به کام مرگ فرستاده است. «تونل» بهترین و تأثیرگذارترین اپیزود «رؤیاها» ست. کوروساوا که جنگ و صدمات ناشی از آن را در ژاپن احساس کرده، این اپیزود را در مذمت آن ساخته است. والدینی که چشم‌به‌راه فرزندان خود هستند، زنانی که بی‌سرپرست شده‌اند و جوانانی که سرمایه کشور به شمار می‌روند، همه در جنگی خانمان‌سوز نابود شدند. نکته قابل اشاره در «تونل» زنده ماندن فرمانده و قتل‌عام پیاده‌نظام است، گویی کوروساوا اتهام را متوجه فرماندهان و جنگ افروزان می‌کند و آینده‌ای که برای آن‌ها متصور است، بارها بدتر از کشته شدن است.

بیشتر بخوانید:  نگاهی به فیلم کشتار (Carnage) ساخته رومن پولانسکی

در رؤیای بعدی یعنی «کلاغ‌ها» کوروساوا علاقه خود را به ونگوگ به رخ می‌کشد، نقاش جوان ژاپنی در «کلاغ‌ها» به درون نقاشی‌های ونگوگ می‌رود و او را دیدار می‌کند. کوروساوا که در قسمت‌های قبلی از رنگ و نقاشی بسیار استفاده کرده است، در این اپیزود به سرانجام تکنیک‌های بصری می‌رسد. طغیان «کوروساوا» ی پیر، تصاویر زیبایی را خلق می‌کند که از فرم سینما خارج می‌شود و بیشتر در مفهوم نقاشی تجلی پیدا می‌کند.

حضور «اسکورسیزی» در نقش ونگوگ ابراز ارادت این کارگردان آمریکایی، به استاد سینمای ژاپن است.

دو قسمت بعدی «رؤیاها» به مسائل هسته‌ای می‌پردازد و ژاپن به‌عنوان بزرگ‌ترین قربانی سلاح‌های اتمی، در رؤیاهای «کوروساوا» حالت آخرالزمانی به خود می‌گیرد. انفجار رآکتورهای هسته‌ای و فوران کوه «فوجی» در قسمت «طغیان کوه فوجی» از لحظه آغاز فاجعه خبر می‌دهد. در رؤیای بعدی، «شیطان گریان» دنیای پس از انفجارهای هسته‌ای به تصویر کشیده می‌شود. این ۲ اپیزود پایین‌ترین سطح توانایی کارگردان است. اگر کوروساوا زنده بود و حادثه چند ماه گذشته یوکوشیما را می‌دید، قطعاً اثر بهتری می‌ساخت. کارگردان در «رؤیاها» زشتی‌های دنیا را که برایش ملموس‌تر بوده به تصویر کشیده است. جنگ و بمب‌های هسته‌ای بیش از هر چیزی ژاپن را به ورطه نابودی کشانده است و حادثه هیروشیما و ناکازاکی، چهره خشن انرژی هسته‌ای را به رخ «کوروساوا»ی هنرمند می‌کشاند تا اندازه‌ای که او چنین می‌پندارد که نبود این انرژی به نفع دنیا خواهد بود!

نگاهی به فیلم رویاهای کوروساوا

در قسمت پایانی، فیلم دوباره روح سرزندگی می‌گیرد. «دهکده آسیاب‌های آبی» سرشار از طبیعت است، مردمان آنجا کم‌ترین استفاده‌ای از فناوری نمی‌کنند. بالطبع خبری هم از جنگ و بمب هسته‌ای نیست. اغلب تا صدسالگی زنده‌اند و برای مرگ پیران خود جشن می‌گیرند و آواز می‌خوانند. پیرمرد ۱۰۳ ساله این قسمت، نماد خود «کوروساوا» ست و به ما می‌گوید که علی‌رغم تمام مشکلات، قسمت‌های پیشین، زندگی هم چنان زیباست. رؤیاها در ۷ قسمت ابتدایی کابوس هستند و در قسمت پایانی، نام فیلم از «کابوس‌ها» به «رؤیاها» تغییر می‌کند. «رؤیاها» ی کوروساوا فیلمی برای مخاطب عام نیست و به نظر بسیاری کسل‌کننده و سرد به نظر می‌رسد. اما توجه به رنگ، موسیقی حیرت‌انگیز، قاب‌بندی‌های زیبا اثر را دیدنی می‌کند.

فیلم در زمان اکران موردتوجه منتقدان قرار نگرفت و در نقدهایی که در آن زمان منتشر می‌شد، «رؤیاها» به‌عنوان بدترین فیلم کوروساوا شناخته شد. برای نمونه روزنامه «واشنگتن‌پست» در همان زمان در یادداشتی دلیل ساختن «رؤیاها» را صرفاً ادامه فیلم‌سازی کوروساوا می‌داند. نویسنده این یادداشت معتقد است کوروساوا نتوانسته است چیزی را که در ذهن داشته به تصویر بکشد؛ هنوز هم بسیاری از منتقدان به «رؤیاها» روی خوش نشان نمی‌دهند. اما با گذر زمان «رؤیاها» از محبوبیت بیشتری برخوردار خواهد شد.#


این مطلب پیش‌تر در روزنامه خراسان منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *