21 مرداد 1401

محرومیت ابدی از صدای محمدرضا شجریان

مطالب مرتبط

چرا همه شهرهای دنیا بی‌آر‌تی ندارند؟

بی آر تی اولین بار به عنوان جانشین مترو...

صادرات بی‌آرتی از آمریکای جنوبی به سراسر جهان

سیستمی که شهردارِ کورتیبا پایه گذاری کرد خیلی زود با اقبال دیگر شهرهای جهان روبه رو شد. خطوط بی‌آر‌تی در بوگوتا، پایتخت کلمبیا روزانه 2.2 میلیون مسافر را در 12 خط و 144 ایستگاه جابه جا میکند. متروی لس آنجلس از دو خط مترو-اتوبوس پیشرفته استفاده می کند و گوانجو در چین از سال 2010 اغاز به کار کرده و روزانه یک میلون نفر را جابه جا میکند. در هر خط بی‌آر‌تی گوانجو و در هر ساعت 350 اتوبوس در حرکت است ، این به آن معنا است که زمان انتظار برای هر اتوبوس 10 ثانیه است.

بی‌آرتی‌های مدرن چه ویژگی‌هایی دارند؟ (اینفوگرافیک)

سامانه بی‌آرتی با ویژگی‌های منحصر به فردش ویژه می شود. در غیر این صورت تفاوتی با اتوبوس‌های سنتی ندارد یا در بهترین حالت به اتوبوس‌های تندرو یا خطوط ویژه اتوبوس تبدیل می‌شود. بعد از گذشت چندین دهه از ابداع چنین سامانه‌ای، بی‌آرتی با فناوری‌ها و امکانات به روزی مدرن شده است.

سرنوشت بی‌آرتی مشهد به کجا خواهد رسید؟

تعلیق در توحید   بر اساس مصوبه شورای عالی هماهنگی شهرهای...

ماجرای سرمایه‌گذاری ایران در پروژه سینمایی اورسن ولز

بئاتریس، دختر اورسن ولز سال‌ها تلاش کرد کار ناتمام پدرش را به پایان برساند و در نهایت با سرمایه‌گذاری نت فلیکس و همراهی پیتر بگدانوویچ، که خودش هم در فیلم حضور داشته، فیلم به سرانجام رسید. اما ماجرا چه بود و ایران چه نقشی در آن داشت؟ چرا کارگردان همشهری کین به سراغ ایرانی‌ها آمده؟ موانع به پایان رساندن فیلم چه بود و چطور فیلم به پایان رسید؟ آیا مسئولان دولت ایران مذاکره‌ای انجام شده است؟ و نقش بهمن فرمان آرا در به محاق رفتن فیلم چه بود؟
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img
spot_img

امان از این «آه»…

 زمستان 86 وقتی ساده‌لوحانه عزم پایتخت کردیم تا افرای بیضای را ببینیم هیچ فکر نمی‌کردیم که این نمایش ممکن است آخرین اجرای بیضایی در ایران باشد، وگرنه سرخوشِ اولین دیدار تئاتر شهر و کتاب‌فروشی‌های انقلاب نمی‌شدیم و شاید حاضر بودیم گرانی بلیت سیاه را هم به جان بخریم و حداقل نمایشی زنده از بیضایی دیده باشیم و پُزِ فرهنگی‌اش را تا سال‌ها نَقل روشنفکرنمایی‌هایمان شود. حالا دستمان از بیضایی کوتاه است و 10 سال پس از افرا، برای تماشای نگاهش به ادب و هنر یا باید عزم استنفورد کنیم یا به همین فیلم‌های قدیم‌ها و البته نمایش‌هایش بسنده کنیم. همان‌طور که پس از شهناز در سال 1393 دیگر هیچ‌کس اجرای رسمی از محمدرضا شجریان کسی نشنید.

نمایشنامه، شعر، داستان و حتی فیلم ماهیتی نامیرا دارند، آرشِ بیضایی هنوز همانی است که خود او نوشته، شازده احتجابِ گلشیری عیناً همان متنی است که نویسنده‌اش می‌خواسته یا قیصرِ کیمیایی همچنان پابرجاست و دیدنی. موسیقی و صدا هم مردنی نیستند و حتی شاید جاودانه‌تر باشند. اما چه کسی می‌توانند ادعا کند آواز شجریان در تالار وزارت کشور همانی است که در یک خودروی فکستنی یا آخرین‌مدل بخش می‌شود.

ما دهه شصتی‌ها (به‌خصوص نیمه دوم این دهه) که دستکم در اقلیت هم نیستیم، در آخرین کنسرت‌های شجریانِ پدر مگر چندساله بوده‌ایم که چنین صدای و آوازی را قدر بدانیم و خود را به هر شکل به سالن برگزاری برسانیم؟ در 18 سالگی بلیت افرا برای من گران بود و حالا در نزدیکی 30 سالگی همان نمایش به یک حسرت تبدیل شده است؛ حماقت سال‌های پایانی نوجوانی همانی بود که نگذاشت در 20 سالگی راهی آخرین اجراهای زنده شجریان شویم.

برای ما حالا 28-29 ساله‌هایی که دوران تحصیل را به هر نحو پشت سر گذاشته‌ایم و تلاش می‌کنیم در رقابت با زندگی روی خط روزمرگی نیفتیم، این‌ها یک دریغ بزرگ است. برخلاف از ما جوان‌ترها، ما با دوران کاست و وی‌اچ‌اس بزرگ شده‌ایم. برای ما واکمن‌های بزرگ و سنگین بیش از یک خاطره هستند. درست، گرامافون هم‌عصر ما نبوده، هشت میلی‌متری‌ها را خود به دست نگرفته‌ایم ولی ما خود تناسخ گوشی‌های همراه ابتدایی را به آیپدها و آیپادها تجربه کرده‌ایم. همه آن چیزی که این روزها در جذاب‌ترین شکل نوستالژی‌های بصری باز روایت می‌شوند، در خاطره شراکتی مستحکم دارند. اما ما چطور می‌توانستیم در «هم‌نوا با بم» حضور داشته باشیم یا چند درصد از ما می‌توانستیم «رنگ‌های تعالی» را نزدیک دیده باشیم؟ خاطره مو بر بدن سیخ شدنِ مخاطبان صدای زنده شجریان را با کدام خواننده می‌توانیم دوباره تجربه کنیم؟

البته که هنوز پیر نیستیم و اگر در ابتدا راه نباشیم، تا آخر هم فاصله زیادی داریم. تازه قرار است بفهیم که یک تک کلاس شفیعی کدکنی چه بر سر باقی عمر خواهد آورد یا چند صفحه نثر دولت‌آبادی چطور قرار است مسرت ادامه زندگی را افزایش دهد. ولی جز با کیفیت‌ترین تِرَک‌های «بی همگان»، «مرغ سحر»، «بوسه‌های باران» و یکی دو آه حسرت، از شجریان چیزی در چنته‌مان نداریم.

حالا اما خبر می‌آید که اگر فرصت را در نوجوانی از دست داده‌اید، بدانید و آگاه باشید که خسران شما جدی است: استادِ 77 ساله آواز دیگر اجرایی نخواهد داشت! دیگر ما مانده‌ایم و همان تکرارها و دیگر خبری از آواز نوبهاران نیست. می‌مانیم ما و همین نوخواننده‌هایی با آن سبیل‌های خارق‌العاده و آواهای مثلاً شعر که سالن‌هایشان پر می‌شود از مخاطب … و چند لطیفه و توئیت درباره فاصله تهران تا فلان جا که شاید بشود با یک قطعه موسیقی محمدرضا شجریان سپری کرد.

ما نه به آخرین اجرای بیضایی رسیدیم و نه به آخرین آواز شجریان، و شُکر که هر دو هنوز هستند و دریغ که ما اما از آن‌ها دوریم. کاش آن‌هایی که به افرا رسیده‌اند یا «نگار»‌شان را شنیده‌اند، «به حال زار ما نظر» داشته باشند و بنویسند و بگویند که چطور «از صبح است ساقیا» بغضشان گرفته و جانشان مشعوف شده تا شاید حداقل با خاطره آن‌ها بتوانیم طاقچه‌مان را بالاتر بگذاریم.

راستی اجرای بعدی شهرام ناظری در کدام شهر یا کشور است؟


این یادداشت برای ویژه نامه هرگز منتشر نشده میلان در سال 96 نگارش شده است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

spot_img