عماد پورشهریاری۳۰ مهر ۱۳۹۹

گفتگو با علیرضا مهدی‌پور؛ مترجم «حکایت‌های کانتربری»

چاسر بعدازشکسپیربزرگترین شاعرانگلستان است

 

در قرن ۱۴ میلادی شاعری در انگلستان می زیست که امروز شهرتش دست کمی از شکسپیر ندارد؛ «جفری چاسر». اما شهرت چاسر در ایران تنها به محیط‌های دانشگاهی محدود می‌شود. شاهکار این شاعر بزرگ «حکایت‌های کانتر بری» گرچه پیش از این به نثر ترجمه شده بود اما ترجمه منظوم علیرضا مهدی پور اتفاقی در ادبیات ترجمه است.

مهدی پور پروژه‌ای را آغاز کرده که معتقد است ترجمه‌اش آغازی بر چاسر شناسی در ایران خواهد بود. علیرضا مهدی پور در مهرماه سال ۱۳۴۱ در تبریز به دنیا آمد. کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی را از دانشگاه تبریز در سال ۷۱ و کارشناسی ارشد همان رشته را در سال ۷۴ از دانشگاه تهران گرفت و به تدریس در دانشگاه‌های تبریز، آزاد مرند و ارومیه پرداخت و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه ارومیه است. علاقه او بیشتر به داستان کوتاه است و تاکنون دو کتاب به زبان انگلیسی در اروپا منتشر کرده است: (Reading between the Paragraphs) کتابی درباره تدریس داستان کوتاه توسط ناشر آلمانی VDM Verlag منتشر شده و مجموعه داستان‌های کوتاه به نام کابوس بیداری (Waking Nightmares) توسط Authorhouse در انگلیس و آمریکا به چاپ رسیده است. داستان‌ها و قطعات طنزی هم به فارسی نوشته و ترجمه کرده که هنوز موفق به انتشار آن‌ها در ایران نشده، از جمله مجموعه داستان کابوس بیداری.

ترجمه حکایت‌های کانتربری اثر جفری چاسر به شعر فارسی را تقریباً از ۱۰ سال پیش آغاز کرده و تاکنون دو کتاب از آن مجموعه را توسط نشر چشمه به چاپ رسانده و کتاب سوم نیز زیر چاپ است.

 

جایگاه جفری چاسر در ادبیات انگلستان چگونه است و چرا در ایران چندان توجهی به این نویسنده بزرگ نمی‌شود؟

جفری چاسر بزرگ‌ترین شاعر انگلستان بعد از شکسپیر محسوب می‌شود و حتی به دلایلی از او هم بهتر است و در موضوعاتی که هر دو شاعر به آن‌ها پرداخته‌اند چاسر از شکسپیر بهتر بوده است. چاسر را به حق پدر شعر انگلیسی نامیده‌اند و تاریخ ادبیات انگلیس معمولاً با او آغاز می‌شود. این شاعر دو قرن پیش از شکسپیر می‌زیسته و به قدری ادبیات انگلیس را تحت الشعاع خود قرار داده که تا یک و نیم قرن بعد از خود شاعر بزرگ و مطرحی ظهورنکرده و شعرا مقلد او بودند. ابداعات و ابتکارات او در فرم شعری، فنون و صناعات و مضامین بکر و متنوع بی نظیر است، نظیر معرفی قافیه درشعر انگلیسی که در زمان او رایج نبود، و پیوند دادن ادبیات انگلیسی با میراث فرهنگی ادبی اروپا، به ویژه فرانسه و ایتالیا و حتی مشرق زمین. اما اهمیت والای چاسر برای انگلیسی‌ها در این است که او در زمانی که هم وطنان معاصر او به لاتین یا فرانسه شعر می‌گفتند، او به زبان انگلیسی مردم آن زمان شعر گفت و انگلوساکسون را زنده کرد.

حکایت های کانتربری

پس چرا در ایران چندان توجهی به چاسر نمی‌شود؟

ناشناخته بودن چاسر در ایران برای من هم سؤال است و برای پاسخ به آن به فرضیه متوسل شده‌ام. وقتی ناصرالملک نمایشنامه اتللوشکسپیر رابه فارسی ترجمه می‌کند، ترجمه‌ای که هنوز یکی از شاهکارهای زبان فارسی به حساب می‌آید، چرا به چاسر توجه نداشته است. با توجه به این که ناصرالملک سال‌ها در انگلیس و فرانسه اقامت داشت. شاید تغییر زبان انگلیسی و گنگ بودن متن چاسر بوده که بعدها با ترجمه چاسر به زبان انگلیسی مدرن این مشکل رفع می‌شود. آن وقت چرا بعدها کسی به ترجمه چاسر همت نگماشت؟ فرضیه دیگری که دارم و پرداختن به آن خود می‌تواند موضوع مقاله‌ای چالش برانگیز باشد، این است که با احتیاط می گویم که شعر چاسر در ترجمه به نثر ملاحت خود را از دست می‌دهد و کسانی که چاسر را خوانده بودند این را می‌دانستند.

اگر در ایران به چاسر توجهی نمی‌شود، به دلیل معرفی نشدنش بود. حتم دارم بعد از این با ترجمه‌های من و دیگران چاسر جای خود را بین مردم باز خواهد کرد.

بیشتر بخوانید:  آیا برداشت ما از ریچارد سومِ شکسپیر کاملاً نادرست بوده است؟
چاسر را با رودکی، ویرجیل و هومر مقایسه می‌کنند. وجه شباهت این شخصیت‌ها در چیست؟

چاسر با شعرای بزرگ و حتی حماسه سرا قابل مقایسه است. او را با رودکی مقایسه کرده‌اند، به دلیل این که هر دو به زبان‌های مادری خود خدمت بزرگی کرده‌اند او با شعرای عهد کلاسیک مثل ویرجیل هم قابل مقایسه است چرا که هر دو از هومر اقتباس کرده‌اند و آثار بزرگی چون انه اید (ویرجیل) و ترویلوس پدید آورده‌اند. اما چاسر را نمی‌توان در طبقه و تراز هومر دانست. هومر یک حماسه پرداز افسانه‌ای و حتی اسطوره‌ای است و حتی در این که وجود داشته و یا یک نفر بوده تردید وجود دارد. اما چاسر شاعری است که علاوه بر حماسه تقریباً در هر نوع شعر رایج آن زمان دست داشته و آثارش بسیار متنوع هستند.

چاسر معاصر حافظ و عبید زاکانی است. با عبید قابل مقایسه است و حتی با شعرای قبل از خودش، سعدی و مولوی، از نظر شعرهای روایی، و من در ترجمه چاسر مقایسه‌هایی انجام داده‌ام.

گفتگو با علیرضا مهدی‌پور؛ مترجم «حکایت‌های کانتربری» نشر چشمه

در حکایت‌های کانتربری با گونه‌های ادبی گوناگونی روبه رو می‌شویم؛ این کتاب متعلق به چه نوع ادبیاتی است؟

حکایت‌های کانتربری آخرین اثر چاسر است و شاهکار او به شمار می‌رود. در این کتاب گونه‌های متعدد ادبی رایج در قرون وسطی که چاسر در آن دوره می زیست آورده شده‌اند. حماسه، رمانس، افسانه، موعظه، فابل، لطیفه‌های بلند و نه چندان لطیف و محترمانه و … این نوع نگارش در قرون وسطی مرسوم بود، درست مثل مثنوی معنوی مولوی یا هزار و یک شب خودمان، که ملغمه‌ای از همه نوع داستان در فرهنگ ماست.

 

ترجمه دیگری از این کتاب به نثر وجود دارد که شاید بر نظریه ترجمه ناپذیری شعر تاکید داشته باشد.

بله کار آقای محمد اسماعیل فلزی است، که ترجمه کل کتاب به نثر است و ترجمه بسیار خوبی است. دست مریزاد باید گفت به مترجم و ناشر. معرفی چاسر چون در ابتدای راه است هر قدر بیشتر و به صورت‌های مختلف ترجمه شود دید بهتری پیدا می‌کنیم. مثل شکسپیر که ترجمه‌های گوناگونی از آن شده و می‌شود و به هیچ وجه زائد نیستند. در دیباچه کتاب آقای فلزی نظریه‌ای مبنی بر ترجمه ناپذیری شعر مطرح شده، از طرف مارک وان دورن، که می‌گوید مدت‌هاست به این نتیجه رسیده که ترجمه شاهکارهای شعری به شعر بزرگ‌ترین لطمه‌ها را به آن‌ها وارد می‌کند. این نظریه همیشه در همآیش ها و چالشهای مربوط به ترجمه مطرح می‌شود. مثال‌های فراوانی از ترجمه ناپذیری در شعر معرفی می‌شود. ولی ترجمه‌ای که من کرده‌ام یک اتفاق شگفت انگیز بوده و برای خود من هم جای تعجب است. منظور خودستایی نیست. اگر مرگ مؤلف را بپذیریم، باید مرگ مترجم را هم بپذیریم و قبول کنیم که مترجم فقط ترمینالی است که اثر در زبان مبدأ و اثر در زبان مقصد در ذهن او ارتباط برقرار می‌کنند. آن چه این ترجمه را شگفت انگیز کرده، و به باور من بزرگان و استادان ترجمه سرانجام آن را خواهند خواند و به آن اذعان خواهند کرد، (آن چنان که در امریکا و اروپا حتی پیش از چاپ کتاب خبرش را پخش کرده‌اند و تشویق نامه‌هایی فرستاده‌اند و انجمن چاسر New Chaucer Society در خبرنامه‌اش این ترجمه را معرفی کرده)، قابلیت و امکانات فراوان زبان و ادبیات فارسی در شعر و نیز ویژگی جهانشمول و عمق جفری چاسر بوده و نه توانایی مترجم. و گرنه من نه شاعرم و نه طبع روان دارم و به قول خودم:

نیستم شاعر، زبانم از سرودن قاصر است

آن چه گفتم ترجمان طبع جفری چاسر است.

 این که تا به حال شعری نسروده‌ام (به جز این بیت) خود گواه مطلب است.

 من فکر می‌کنم نظریه ترجمه ناپذیری شعر در تئوری درست است اما گاهی پیش می‌آید و ترجمه من یک پیشآمد بوده است. در مورد وفادار بودن باید بگویم که اصرار من به درج زبان مبدأ در کنار زبان مقصد با انگیزه نشان دادن میزان وفاداری بوده، و جاهایی که محدودیت‌های  اجتناب ناپذیر زبانی بوده، با پانوشت‌ها تکمیل کرده‌ام. در بازنویسی یک متن کهن و تاریخی پانوشت لازم است، چه برسد به این که این متن ترجمه از زبانی دیگر باشد.

 

 چقدر به متن اصلی وفادار بوده‌اید؟

باید بگویم که اصرار من به درج زبان مبدأ در کنار زبان مقصد با انگیزه نشان دادن میزان وفاداری بوده و جاهایی که محدودیت‌های اجتناب ناپذیر زبانی بوده، با پانوشت‌ها تکمیل کرده‌ام. در بازنویسی یک متن کهن و تاریخی پانوشت لازم است، چه برسد به این که این متن ترجمه از زبانی دیگر باشد.

بیشتر بخوانید:  نگاهی به فیلم بی‌قرار (Restless) ساخته گاس ون سنت
در برخی از قسمت‌ها، اثر خیلی فارسی به نظر می‌رسد. هدفتان جلب مخاطب بوده؟ یا به قول معروف قافیه به تنگ آمده بود؟

زحمت دادن به ناشر برای چاپ دو زبانه کتاب و تحمیل هزینه  اضافی به خاطر همین بود که خواننده متن اصلی را ببیند و خود درباره امانت در ترجمه قضاوت کند. جالب این که یکی از ناشرین به همین دلیل که اثر رنگ و بوی انگلیسی نمی‌دهد آن را رد کرده بود. این نقطه قوت ترجمه است نه نقطه ضعف، و این گونه خرده گرفتن نشان دهنده آن است که ناشر مزبور به متن انگلیسی توجه نکرده و همچنین قابلیت‌های زبان فارسی را نادیده گرفته بود.

 

جفری چاسر قصه های کانتربری

به نظر می‌رسد فاصله‌ای بین ترجمه و چاپ وجود دارد از طرفی بسیاری از حکایت‌ها  بی پروا روایت و ترجمه شده‌اند. نقش ممیزی در انتشار کتاب چه بود؟

تاریخ ترجمه کتاب خود ماجرایی دارد که می‌تواند یک حکایت مستقل باشد و می‌ترسم از حوصله این گفتگو بیرون باشد. به هر حال، من خیلی خوشحال شدم که آخر سر چاپ این اثر به دست نشر چشمه انجام شد. نشر چشمه با سعه صدر و صبر و حوصله تمام شرایط را رعایت کرد، به ویژه مسئله دو زبانه بودن کتاب که جزو روال کار این نشر نبود و مشکلات خودش را داشت. دستشان درد نکند. به ویژه این که کتاب‌ها در سال پر تب و تاب ۸۸ چاپ شدند. به محض این که من از ویرایش‌های بی پایان دست برداشتم، آن‌ها هر دو کتاب را چاپ کردن

د. هر چند کتاب اول دیرتر از کتاب دوم به بازار آمد و خوانندگان و کتابفروشی ها را کمی  دچار سردرگمی و تردید کرد و منتظر کتاب اول ماندند، و بعد که کتاب اول با تأخیر روانه بازار شده بود دیگر از دهن افتاده بود! اما باید بدانیم که این کتاب‌ها مستقل از هم هستند، و کتاب سوم هم که اکنون دست همین ناشر هست، همین طور. خود جفری چاسر حکایت‌های کنتربری را در چند مجلد مستقل از هم نوشته بود.

  وظیفه من ترجمه امانتدارانه بود و وظیفه ممیزان بررسی آن. دست ممیزان هم درد نکند که در بررسی کتاب سلیقه و سعه صدر به خرج دادند. و اگر حکایت‌ها بی پروا روایت شده‌اند بی گمان تقصیر خود جناب چاسر بوده است. مولوی در بعضی جاها از چاسر هم بی پرواتر است.

 و برای ترجمه و انتشار دیگر حکایت‌های کانتربری چه برنامه‌ای دارید؟

کتاب سوم حکایت‌های کانتربری شامل سه حکایت را چند ماه است که به ناشر داده‌ام و منتظرم. کتاب شامل حکایت‌های شهسوار، آسیابان، داروغه و حکایت ناتمام آشپزباشی است. در حال حاضر روی کتاب چهارم کار می‌کنم، البته اگر وسوسه نوشتن رمان بگذارد که به کارم برسم. اگر بخواهیم کل حکایت‌ها را چاپ کنیم شش هفت کتاب می‌شود. هنوز درباره ترجمه کل حکایت‌ها تردید دارم. بعضی از آن‌ها به نثرند و بعضی‌ها خیلی جالب نیستند. دیباچه کلی حکایت‌ها و پنج حکایتی که چاپ شده‌اند، به علاوه سه حکایتی که در دست انتشارند جزو زیباترین و مهم‌ترین بخش‌های کتابند و در این که هر که آن‌ها را بخواند نظرش جلب خواهد شد و لذت خواهد برد تردیدی نیست. اما ترجمه کل کتاب شاید از نظر به اصطلاح آکادمیک و تاریخی قابل توجیه باشد.


نسخه جرح و تعدیل شده‌ای از این گفتگو در روزنامه خراسان منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *